10th، ژوئن 2022
نويسنده: user1daftar

www.MajdeDez.com
زمان انتشار: 10th, ژوئن 2022 ساعت 12:00 ق.ظ | کد خبر: 92140

زندگینامه حضرت سبزقبا

دوران زندگی کوتاه حضرت سیّدمحمّدبن موسی الکاظم(ع) ، مصادف با دوران حکومت پُر ظلم و جور خاندان بنی عباس بود. این خاندان پس از اذیّت و آزار بسیاری از مسلمانان و ریختن خون شیعیان تا آنجا پیش رفتند که با شکنجه‌های بسیار و به غّل و زنجیر کشیدن و زندانی کردن امام هفتم دردوران زندگی کوتاه حضرت سیّدمحمّدبن موسی الکاظم(ع)، مصادف با دوران حکومت پُر ظلم و جور خاندان بنی عباس بود.

این خاندان پس از اذیّت و آزار بسیاری از مسلمانان و ریختن خون شیعیان تا آنجا پیش رفتند که با شکنجه‌های بسیار و به غّل و زنجیر کشیدن و زندانی کردن امام هفتم در سیاهچال هارون بالاخره آن حضرت را در سال ۱۸۳ هجری به شهادت رساندند. با پیش آمدن این جریانات و به خاطر حفظ ارزشهای اسلامی تمامی فرزندان امام هفتم(ع) و سادات علوی در سراسر سرزمینهای اسلامی پراکنده شدند و شروع به تبلیغات و مبارزات مخفی و آشکار نمودند.

از جمله فرزندان این امام بزرگوار ، احمد و محمّدبن موسی الکاظم(ع) و نیز حضرت معصومه(س) و … می باشند ، که هر کدام به سویی متواری شده و خود را به محل امنی رساندند و در آنجا به مبارزات خود علیه خاندان بنی عباس پرداختند.

حضرت محمّدبن موسی(ع) به قصد تبلیغ و نشر افکار پدر بزرگوارشان در جهت امامت برادرش ، حضرت رضا(ع) ، از مدینه خارج شده و پس از گذشتن از بیابانهای بی آب و علف و سوزان شبه جزیره عربستان از بصره به خرمشهر و از آنجا بـه اهــواز و سپس به شهـر امن دارالمؤمنین ، «دزفول» وارد میشوند و در حین عبور ازکوچه های این شهر صدای راز و نیاز زنی را می شنوند که خدا را به صاحب روز غدیر قسم می دهد و از او حاجت می طلبد ، پس در این لحظه سیّد محمّد متوجه می شوند که او مسلمانی شیعه است.

پس از سلام و اطمینان یافتن از شیعه بودن او می‌فرمایند : ای مـادر، من در ایـن شهـر غـریبم ، آیـا اجـازه می‌دهی امشب را در خانه شما مهمان باشم ؟ آن زن مؤمنه و پارسا با رویی گشاده می پذیرد و او را به خانه خود دعوت می کند ، حضرت از آن زن که زبیده خاتون نـام داشت علت ناراحتیشــان را می پرسند و پس از اطلاع یافتن از اینکه دختر مریضی دارد که امیدی به بازگشت سلامتیش نیست حضرت کاسه ای آب طلبیده و در حالی که وضو می گرفتند چند قطره از آب وضوی خود را با آن آب مخلوط کرده و دعائی از پیامبر اکرم(ص) بر آن می خوانند و به زبیده خاتون میفرمایند : از این آب به مریض خود بدهید تا اینکه شفا یابد.

پس از آشامیدن آب ، دختر زبیده سلامتی خود را باز می یابد. این کرامت باعث می شود که زبیده مانع خروج حضرت سبزقبا(ع) از خانه اش شود و حضرت را دعوت به ماندن و اقامت می کند ، حضرت سبزقبـا(ع) پـذیرفتــه و به شغــل سقـایت مشغول می شوند و با مشک از رودخانه برای مـردم آب می آوردند.

از دیگر کرامات آن بزرگوار این بود که هر کس از آن آب مینوشید فوراً شفا می یافت. در این مدت بر اثر حضور این سیّد بزرگوار و اخلاق پسندیده و درسهای عملی آن حضرت که میراث اجداد پاکش بود ، روح و روان مردم این سرزمین از خطر انحراف در امان ماند. اما بعد از گذشت یک سال اجل مهلت نداده و در حالی که تنها ۱۹ بهار از عمر آن سیّد بزرگوار می گذشت ، وفات یافتند.

در هنگام شدت مرض و نزع آن حضرت ، زبیــده بــالای سرش آمده و به ایشان می گوید : تو را به حق خدا قسم می دهم از حسب و نسب و طائفه و عشیره خود مرا خبر ده. سیّد محمّد چشمها را به قوّه باز کرده و می فرمایند: مادر اگر بگویم بر تو ، می ترسم گرفتار شوی ! زبیده عرض می کند: عزیزم «لَعَلَّکَ اَنتَ الهاشِمی». سیّد محمّد ساکت می شود ، باز چشمها را به قوّه باز نموده و می فرمایند : من پسر موسی بن جعفر(ع) علوی هستم.

زبیده به محض شنیدن این کلمه دستها را بر سر میزند و میگوید : واخجلتا ! جواب جدّت را چه بگویم در روز قیامت ، نسبت به تو جسارت کردم و حقّت را نشناختم ، بعد از آن میبیند که سیّد محمّد از دنیا گذشته است و در میان جیب او ورقه ای یافت شد که نسب خود را نوشته بود. بنا به روایات محدّث کبیر سید نعمت الله جزایری(ره) در کتاب المجموعه ، صاحب بقعه را برادر حضرت امــام رضــا(ع) می داند و همچنین می فرماید : آقا سیّد محمّد برادر اعیانی حضرت امام رضا(ع) است و تشریف فرمایی حضرت رضا(ع) موقعی که عازم طوس بوده از راه دزفول ، محض زیارت قبر مقدّس حضرت سیّد محمّد بوده است و تا آن وقت زبیده حیات داشته است که حضرت رضا(ع) او را نوازش فرموده ، انعام داده و نوید شفاعت در روز قیامت داده و تولیت قبر حضرت سیّد محمّد را به او سپــرده و می فرمایند: « مَن زار اخی مُحمّد بالسوَس فکانما زارنی- هر کس برادرم را در منطقه شوش زیارت کند گویی مرا زیارت کرده است ».

(لازم به ذکر است که در آن زمان دزفول از توابع شوش بوده است). و حضرت رضا(ع) تا سه روز مجاور قبر حضرت سیّد محمّد بوده است. سیّد جزایری می فرماید: از این جهت معروف است به سبزقبـا « لِانّ مَیلهُ الثَوب الاَخضَر » چون رغبت به جامه سبز رنگ داشته است.

یکی از کرامات حضرت سبزقبا علیه السلام

⭕به بهانه دهم ذیقعده سالروز بزرگداشت حضرت محمدبن موسی الکاظم -سبزقبا علیه السلام

❇️ محسن عربگرد “لوله کش”

این قضیه رااززبان حجت الاسلام حاج شیخ مسعودصلواتی و حاج اسحاق بهینه روایت میکنم.

❇️ تعدادی شیرآلات برای تعویض و تبدیل شیرآلات دستشویی های آستانه به دستمان رسیده بود . ولی هرروز به دلیل و مانعی اینکار صورت نمیگرفت ، آنروز در دفتر آستانه حضرت سبزقبا ع مشغول کار بودم ، یکنفر باجعبه ابزار لوله کشی وارد شد و گفت : شما کار تعمیر و لوله کشی دارید؛ با اجازه، آمده ام تا انجام دهم .

🔸به نظرم آمد ماموریت دارد والا چطور از نیاز ما اطلاع داشت؟ حتی آدرس کارها را هم بلد بود .

🔸کنجکاو و علاقمند شدم تا داستانش را بشنوم. با درخواست و اصرار من چنین ادامه داد :

🔹من استاد محسن لوله کش ام. شهر ری زندگی میکنم. بعد از عمری دربدری ، ازطرف دولت زمینی به من واگذار شد و صاحب خانه شدم .حالا برای زمین منزلم یک مدعی پیداشده و طرح شکایت برعلیه من دردادگاه کرده و عنقریب است که بی خانمان شوم .

🔹اضطراب زیادی داشتم .ازتکرار دربدری وحشت داشته و می ترسیدم.
مدتها در شاه عبدالعظیم به دعا و توسل می نشستم .
شبی حضرت عبدالعظیم را در خواب دیدم ؛ به من فرمودند: کار شما به دست حضرت سبزقبا درست میشود . مقداری کار لوله کشی دارد انجام بده مشکلت هم حل خواهد شد . در همان حالت رؤیا کارها را هم به من نشان دادند .

🔹ازخواب بیدارشدم. نمیدانستم سبزقبا کیست و کجاست. هرچه سوال میکردم چیزی دستگیرم نمیشد. دو ماه از جستجوی بی نتبجه ام برای پیدا کردن حضرت سبزقبا میگذشت .

🔹شب جمعه ای پس از زیارت اهل قبور بهشت زهرا ، به حرم امام خمینی ره رفتم از کسی که قرآن میخواند سراغ سبزقبا را گرفتم . مکثی کرد و گفت به گمانم امامزاده ایست در دزفول .

🔹ازهمانجا به ترمینال جنوب و به سراغ شرکتی که در مسیر دزفول مسافر میبرد رفتم ؛ راننده ای دزفولی پیدا کردم و راجع به حضرت سبزقبا سؤال نمودم . شنیدم که گفت : در دزفول امامزاده ای داریم بنام حضرت محمدبن موسی الکاظم علیه السلام و ملقب است به حضرت سبزقبا ؛ و مردم بسیار به اومعتقدند .
بمنزل آمده و روز جمعه به اتفاق خانواده عازم دزفول شدم .

🔹خلاصه ؛ استاد محسن عربگرد دو روز در دزفول ماند و همه کارهای لوله کشی آستانه سبزقبا را انجام داد .

🔹بعدا که با او تماس گرفتیم ؛ خوشحال بود و مشکلش بکلی حل شده بود .

🔹پس از آن هر از چند گاهی به دزفول می آید . وهنوز هم با او ارتباط داریم .

راوی: حاج اسحاق بهینه مدیر وقت حرم

علیرضا زمانی راد دزفول