6th، می 2022
نويسنده: user1daftar

www.MajdeDez.com

وصیت‌ نامه شهید جانعلی جاری

غیر اسلام و قرآن به چیز دیگری فکر نکنید.

زمان انتشار: 6th, می 2022 ساعت 12:00 ق.ظ | کد خبر: 91839

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ 

وصیت‌ نامه شهید جانعلی جاری

تا ظلم هست مظلوم باید خون بهدهد.                 امام خمینی

وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعًا وَلَا تَفَرَّقُوا ۚ  به ریسمان خدا چنگ زنید و متفرق نشوید.

خوشحالم که جانم را نثار اسلام و مکتب محمد و علی(ع) می‌کنم و افتخار می‌کنم که ایدئولوژیم اسلام است؛ اسلامی که به من فهماند چگونه بیندیشیم چگونه راهم را انتخاب کنم و قلبم روشن است که اسلام پیروز می‌شود و باید پیروز شود پس در راه پیروزیش کوشش کنید، درخت انقلاب اسلامی برای سیراب شدن احتیاج به خون دارد.

اماممان هل من ناصر ینصرنی صدا می‌زند بر ملت مسلمان ایران واجب است که به این پیام لبیک گفته و این درخت را با خون خود سیراب کند و اینک با توجه به پیام امام عازم منطقه جنگ می باشم تا با نثار جان بی ارزش خود در راه اسلام و وطنم و رهبر عالیقدر امام خمینی درخت انقلاب اسلامی میهنم بارورتر سازم و ریشه ضد انقلاب را برکنم به همه شما وصیت می کنم که به دوستان و آشنایان تبریک بگوئید و به آنها بگوئید که جان او هدیه ای برای امت خمینی بت شکن و در راه خداست.

مادر جان بعد از شنیدن خبر مرگ من خواهش می‌کنم اشک مریز به خواهرانم هم بگو در سوگ من اشک نریزید؛ زیرا امام بزرگوارمان در سوگ فرزندش اشک نریخت چون می‌دانست رضای خداوند در این امر می‌باشد؛ مادر جان مرگ من در راه اسلام و قرآن شاید جوششی در جوانان بوجود آورد. اگر خواستید مجلس عزاداری بگیرید آن را تجملی نکنید و پول آن را به مناطق جنگی و فقیران اختصاص دهید و از تمام فامیل خواهران و برادران می‌خواهم که بعد از شهادتم سیاه نپوشند و عزا نگیرند چون شب دامادیم است.

پدر جان از تو می‌خواهم راه مرا ادامه دهی و پاهایت را همچون میخ بر زمین استوار و ثابت نگهدار و همچنین مشتانت را، تا دشمن خیال نکند که ما با این کشتنها شکست می‌خوریم.

مادر جان راهی را که من انتخاب کردم راه حقیقت و درستی است و از شما خواستارم که امام امت را تنها نگذارید. پدرم درود بر تو که چونان ابراهیم‌(ع) فرزند خویش را قربان الهی به قربان گاه فرستادی بدان و آگاه باش که اسماعیلت هرگز از فرمان باریتعالی سرباز نمی‌زند مرگ در راه خدا را جز سعادت نمی‌دانم و زندگی را جز جهاد در راه عقیده درست و شهادت را جزو بهترین نعمتهای خداوند می‌دانم.

مادرم سلام بر تو که بالاخره بر احساس مادرانه ات پیروز شدی و فرزندت را روانه میدان نبرد کفار و مسلمین کردی و افتخار می‌کنم که مادرم از سلاله زهرا هستی خواهرانم شماها نیز زینب زمان باشید و از هر آنچه هوس کردی بپرهیز و در راه خدا مبارزه کن و مردم را به اسلام دعوت کن برادرها راه خدا بهترین راههاست و پوینده و کوشنده در این راه باشید.

ای پدر عزیز: امیدوارم که برای از دست دادن من غصه و افسوس نخورید و آماده از دست دادن بقیه فرزندان خود در راه خدا باشید.

ای مادر مهربانم: قامتت را بلندگیر و ندای الله اکبر – خمینی رهبر سرده و سخن شهیدان راه خدا را به مردم برسان که همانا سخن ما پیروی کردن از قرآن و خدا می‌باشد.

ای برادران عزیز: هوشیار باشید و غیر اسلام و قرآن به چیز دیگری فکر نکنید هر چه خیر و صلاح انسان است در این کتاب نهفته است و شما سعی کنید که راه خدا را بپیمائید.

ای خواهران: زینب گونه پیام شهیدان راه خدا را به گوش جهانیان برسانید و زینب گونه راه شهیدان را ادامه دهید.

و برادرم جان محمد که خیلی دوستت دارم برادر من برایت ناراحت هستم که عقلا محمد قلی را تنها نگذاری.

دو تا سرو بلند بودیم برهم                             جدا گشتیم که شما می‌خورید غم

برادر عزیزم جان محمد: از اینکه حس می‌کردم در مکان راحت قرار بگیرم و در سنگر نباشم غمگین بودم من نمی‌توانستم به خود بقبولانم که برادران خودم در مرزها شهید شوند و من هر روز شاهد این باشم که فلان قدر کشته و یا فلان قدر زخمی شد. برادر داغدارم چگونه می‌توانستم مشاهده کنم که هر روز عده‌ای از دست دادن امام حسین(ع) بر فاطمه زهرا سنگین نبود؟ مگر آنها نبودند که کشته شدند تا دین اسلام پابرجا باشد من هم به نوبه خودم از آقا و سرورم حسین درس مبارزه و جهاد و درس شهادت را یاد گرفتم من آموختم که زندگی مادی نکبت بار است و نباید منتظر باشم که مرگ ما را فرا بگیرد بلکه ما باید سراغ مرگ برویم، مگر انسان یک دفعه بیشتر می‌میرد؛ پس چه بهتر که آن یک دفعه هم در راه خدا باشد.

مادرم: هر گونه افسردگی و ناراحتی مطمئن باش باعث عذاب روح من می‌شود خوشحال و امیدوار باش.

مادرم: من پسر خوبی برای تو نبودم امیدوارم مرا عفو کنی.

و نکته‌ای که فراموش کرده‌ام این است که: پدر و مادر و خواهران و برادران عزیزم: امکان دارد اتفاقی واقع شود که جنازه من به دست شما نرسد آنگاه به یاد شهدای کربلا بیفتید و ناراحت نشوید و هر وقت دلتان گرفت به معصوم آباد بروید و به مزار این همه شهید بنگرید آنوقت درد خود را فراموش خواهید کرد و در ضمن برادر محمد قلی معذرت می‌خواهم که در پایان با شما صحبت می‌کنم برادر از تو می‌خواهم که آرزوی پدر و مادرم را برآورده سازی برادر دیگر آنها را منتظر نگذار و در پایان از تمام بسیج کوی طالقانی اسلام خداحافظی می‌کنم.

برادر این وصیت نامه را هم خود با ضبط پرویز ضبط کرده‌ام خودش می‌داند آن را گذاشته زیر آن پرده که بالای چرخ خیاطی سلطان است سلطان سلام می‌رسانم خواهر به درسهایت برسی ببخشید که در پایان تنهایت گذاشته و از تو خداحافظی نکردم.

صنم را دوست دارم چون خواهری از سلاله زینب(س) است و شهرام کوچولو را مواظب باش و هر طوری که شده چشمش را خوب کنید زیرا همانطور که گفتم زندگی مادی نکبت بار آدم را منحرف می‌کند.

بر مشامم می‌رسد هر لحظه بوی کربلا              در دلم ترسم بماند آرزوی کربلا

پدر ناراحت نباش همانطور که عمویم عرب علی به ظاهر نبود.

منبع: مرکز فرهنگی دفاع مقدس دزفول