8th، اکتبر 2021
نويسنده: user1daftar

www.MajdeDez.com

زندگی‌نامه و وصیت‌نامه شهید غلامرضا دباغ الاصل

امام را دعا کنید و در خط وی حرکت نمائید.

زمان انتشار: 8th, اکتبر 2021 ساعت 12:00 ق.ظ | کد خبر: 89193

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ 

زندگی‌نامه شهید غلامرضا دباغ الاصل

کلماتم را با یاد خدا آغاز می‌کنم، بنام کسی که تمام هستیمان از اوست و به نام او که می‌میراند و زنده می‌نماید، صاحب روز جزا، معبود مسلمانها، روشنی بخش دلها و دیده‌ها، خلاصه به نام کسی که رضایمان به رضایش.

به نام پروردگار عالم.

خدایا: خودت بنگر که چگونه پدران و مادران، فرزندان خود را ابراهیم وار به قربانگاه می‌برند و خم به ابرو نمی‌آورند و شاکر به درگاه خدای باریتعالی هستند و خودت ناظری که چون برادران و فرزندان ما را در میدانهای نبرد قطعه قطعه می‌کنند و باز هم لبیک سر می‌دهند که رضایمان به رضایت،ای پروردگار

و شاکرند به درگاه خداوند و با شهادت هر کدام از این برادران باز می‌بینم که خلیل وار برادران به سوی میدانهای نبرد روانند و به ندای حسین زمان خود لبیک می‌گویند و با حضور خود در میدانهای نبرد و شهادت خود کشورهای ابرغارتگر دنیا را با وجود رسوائی خود رسواتر و ثبات جمهوری اسلامی را بیش از پیش محکم می‌نمایند و ثابت می‌کنند که اسلام دین شهادت و آزادگی است و با هر گونه تجاوز به شدت مقابله خواهد نمود.

و برادرمان غلامرضا باغ الاصل از این تبار بود که مشتاقانه به جبهه‌های حق بر علیه باطل شتافت و در راه آزادسازی بستان که امام بزرگوارمان نام آنرا عملیات (فتح الفتوح) نهادند، عروس شهادت را در آغوش گرفت.

حال در این مقطع از زمان به گوشه‌ای از زندگی‌نامه سراسر مبارزه و ایثارشان نظر می‌افکنیم شاید که بتوانیم آنها را در زندگی خود بکار ببریم و ادامه دهنده راه آنها باشیم.

برادر غلامرضا دباغ الاصل فرزند حسین، دارنده شناسنامه شماره ۲۱۷۶ صادره از آبادان در سال ۱۳۴۰ در شهر آبادان در خانواده‌ای مذهبی دیده به جهان گشود. قبل از تولد ایشان برادر بزرگتر از او در اثر غرق شدن در آب دار فانی را وداع گفته بودند و لطف و مرحمت خداوندی شامل حال ایشان گردیده و خداوند فرزند دیگری به ایشان عطا نموده که خانواده او نامش را غلامرضا گذاشتند.

به مرور زمان غلامرضا بزرگ شد تا دوران دبستانی را سپری نمود و در این زمان سعی داشت که در خطی حرکت کند و گام بر دارد که راه خدا و ائمه اطهار(ع) باشد. مطالعات خود را  در زمینه اسلام شناسی در کتابخانه ولیعصر آبادان شروع کرد و از اینجا بود که علاقه و عشق عجیبی به اسلام پیدا نمود و شیفته اسلام شد.

چون پسر بزرگ خانواده بود، پدر و مادرش عشق و علاقه عجیبی به نامبرده داشتند و وی در عوض سعی می‌کرد که احترام پدر و مادر خود را تا نهایت امکان ادا نماید.

در سال ۱۳۵۷ با اوجگیری انقلاب اسلامی به رهبری قائد اعظم امام خمینی ایشان همانند کسی که گم شده خود را بازیافته بود فریاد برآورده که ای انقلاب من تو را در آغوش می‌گیرم و راهت را ادامه می‌دهم، در تمام تظاهرات بر علیه نظام مستبد شاهنشاهی شرکت داشته تا انقلاب از ثمره خون شهدا بارور شد و به پیروزی رسید.

لازم به تذکر است در جو حاکم بر آبادان که هر جوانی را در خود می‌بلعید ایشان به خاطر داشتن اعتقادات قوی مذهبی در آن جو غرق نشد. هیچ وقت نماز و روزه‌اش ترک نشد، حتی بر روی تخت بیمارستان که حتی قادر به حرکت نبود و آخرین لحظات حیات خود را سپری می‌کرد، پس از پیروزی انقلاب به همراه خانواده خود به دزفول آمدند و همزمان با تجاوز وحشیانه نیروهای بعثی عراق به کشور اسلامی ما جهت سرکوبی انقلاب اسلامی در اسرع وقت خود را به بسیج شریعتی معرفی نموده تا دین خود را نسبت به اسلام و انقلاب ادا نماید.

با نیتی خالصانه شبهای متوالی به پاسداری مشغول بود و مکرر پیشنهاد می‌نمود که او را به جبهه اعزام نمایند تا اینکه پس از اصرارهای زیاد و موافقت خانواده ایشان جهت عزیمت نامبرده به جبهه در عملیات بازسازی بستان با شوق و علاقه عجیبی شرکت نمود.

طبق گفته برادران همرزم او که همراه وی بودند ایشان شور و شوق عجیبی در دل داشتند و وقتی فهمیدند که شب حمله فرا رسیده است، پیراهن نوئی را که تن خود بود بیرون آورد و به برادران همرزم خود داد تا اسلحه‌های خود را تمیز نمایند و وقتی پرسیدند چرا این کار را کردی؟ گفت: بایستی اسلحه مجاهدان راه خدا، تمیز باشد که دشمن را نابود کنند.

عشق و علاقه زیادی به شرکت در مراسم دعای کمیل و نماز جمعه و دیگر جلسات مذهبی داشت تا اینکه در همان حمله بزرگ و افتخار آفرین در تاریخ ۹/۹/۱۳۶۰ بر اثر شلیک خمپاره مزدوران بعثی مجروح و از ناحیه کمر به پائین قطع نخاع و روانه بیمارستان شد بعد از چند روز بستری، این دنیای فانی را برای خود کوچک دید و به دیدار معبود خود پیوست.

شهید غلامرضا دباغ الاصل در لحظات آخر عمر خویش پیامی برای خانواده خود گفته که جهت اطلاع امت شهید پرور متذکر می‌شود:

پدر و مادر و خواهران و برادرانم می‎‌خواهم بگویم که اگر من شهید شدم زیاد خود را ناراحت نکنید و همیشه سعی کنید امام را دعا کنید و در خط وی حرکت نمائید که خط پیامبران و ائمه اطهار(ع) است.

والسلام

منبع: مرکز فرهنگی دفاع مقدس دزفول