17th، آگوست 2021
نويسنده: user1daftar

www.MajdeDez.com

زمان انتشار: 17th, آگوست 2021 ساعت 12:00 ق.ظ | کد خبر: 88655

۲۶ مرداد روز بازگشت اولین گروه آزادگان به ایران

امام صادق(ع) فرمود:

آزاده در همه حال آزاده است. اگر بلا و سختی به او رسد، شکیبایی ورزد و اگر مصیبت ها بر سرش فرو ریزند، او را نشکنند، هرچند به اسیری افتد و مقهور شود و اسایش را از دست نهد و به سختی و تنگ دستی افتد.

چنان که یوسف صدیق امین، به بندگی گرفته شد و مقهور و اسیر گشت، ولی این همه به آزادگی او آسیب نرساند.

یادی از مرحوم ابوترابی

شروع جنگ عراق با ایران، ابوترابی را به جبهه کشاند. او در ستاد جنگ‌های نامنظم همراه دکتر چمران بود. ماههای اول جنگ، علمیاتی در جنوب کشور برای بازپس گیری ارتفاعات (الله اکبر) برنامه ریزی می‌شد. سید به همراه سه نفر دیگر برای شناسایی به عمق نیروهای عراق رفتند تا راه عبوری برای هجوم نیروهای ایرانی پیدا کنند، ولی به محاصره نیروهای عراقی درآمدند و اسیر شدند. نیروهای ایرانی گمان می‌کردند که ابوترابی شهید شده است.

ابوترابی در تاریخ ۲۶/۹/۱۳۵۹ به اسارت نیروهای عراقی درامد و اسارت سال ها به درازا کشید. رفتار وی در زندانهایی که با آزار و شکنجه‌های غیرانسانی عراقیان همراه بود، چنان محکم و تزلزل ناپذیر بود که حتی سربازان و افسران عراقی را تحت تاثیر قرار می داد.

ایشان با تدبیر و دل سوزی، توانست معنای ماندن و زیستن و دلایل زندگی را در آن شرایط سخت و طاقت فرسا برای اسیران جنگی ایران بیان کند و راه پر سنگ لاخ زندگی اردوگاهی را برای آنان هموار سازد تا جایی که مدیریت و رهبری او در اردوگاه های عراقی، زبانزد همه ازادگان ایرانی است و اسرا از وی با نام پدری حکیم یاد می‌کنند.

سید، پس از آزادی، در تابستان ۱۳۶۹، نمایندگی ولی فقیه در امور آزادگان را بر عهده گرفت. سپس نماینده دوره های چهارم و پنجم مجلس در تهران شد. متاسفانه وی در تاریخ ۱۲/۳/۱۳۷۹ در سانحه رانندگی در جاده مشهد به همراه پدرش ایت الله سید عباس ابوترابی جان به جان افرین سپرد.

بوسه بر خاک وطن

روز ۲۶ مرداد ۱۳۶۹، میهن اسلامی، شاهد حضور کبوتران سبک بالی بود که پس از سال ها حضور در اسارتگاه ها، قدم به خاک پاک میهن اسلامی می گذاشت. قاصدک ازادی در چنین روزی، پیام اور رهایی بود. این کبوتران از بند رسته به اغوش گرم ملت خود برگشتن. میهن اسلامی، چراغانی بود و شعف و سروری وصف ناپذیر از حضور این رسولان انقلاب و جنگ، سراسر ایران را فرا گرفته بود.

ازادگان به محض ورود، بر خاک وطن بوسه زدن؛ سرزمینی که قدم به قدم ان با خون بهترین فرزندان این ملت تطهیر شده بود. اونها تونستن در سال های زجر و شکنجه و درد و بیماری جسمی، روح و روان خود رو حفظ کنن تا در بازگشت به میهن، در صحنه های مختلف اجتماعی، سرمشق و نمونه ای باشن برای همگان. تا در دوران سازندگی، ملت ما پرصلابت تر و مقاوم تر با دشمنان خود روبه رو بشه و مشکلات رو با بردباری به منظور پیشرفت، ترقی و عظمت ایران اسلامی تحمل کنه.

عزت نفس

آزادگان، با ایمان راسخ خود در برابر همه فشارهای جسمی و روحی دشمنان ایستادند و روابط اجتماعی جامعه کوچک اردوگاهی خود را بر پایه اخلاق حسنه بنا نهادند. انها از شکنجه های مزدوران بعث هراسی به خود راه ندادند. ازادگان، صبورتر از سنگ صبور و راضی ترین افراد به قضای الهی بودند. اینان سینه هایی فراخ تر از اقیانوس داشتند و از همه جا و همه کس، بریده و به خدا پیوسته بودند.

آزاده نامیده شدند؛ چون از قید نفس و نفسانیات رها شده بودند. در این روز، شکیبایی مادران، پدران، همسران و فرزندان این ازادمردان به بار نشست و سال های نگرانی و شوق و دیدار به پایان رسید. وعده الهی تحقق یافت. (و بشر الصابرین). نه تنها استقامت ازادگان در اردوگاه های دژخیمان رژیم بعث، بلکه صبر و پایداری خانواده های این عزیزان، ستودنی است.

ازادگان دلاور و سرافراز، با الهام از مکتب انسان ساز اسلام و سیره ایمه اطهار و با درس گرفتن از زندگی انقلابی و حماسه ساز حضرت زینب(س) که اسوه صبر و پایداری بود، توانستند دوران دشوار اسارت را پشت سر نهند و شکوه مقاومت و سرافرازی را در صحیفه درخشان ایران اسلامی ثبت کنند. بی شک، سال ها محرومیت این سروقامتان تاریخ سبب شد که انان امروز بیش از هر فرد دیگری در مسیر سبز پیروزی گام بردارند و الگو و افتخار میهن خویش باشند.

نسل امروز، زیستن در کنار کسانی را تجربه می کند که زندگی انها ترجمان ازادگی، صبر، ایثار و مجاهدت است. کبوترانی که دیروز تا بلندای قرب محبوب رفتند و گرمی نفس شهادت را حس کردند و امروز، خاموش و بی ادعا در ابادانی و اعتلای میهن می کوشند.

یادش به خیر!

سید علی اکبر ابوترابی از جمله کسانی است که هرگز از یاد قهرمانان عرصه آزادی آزادگان سرافراز نخواهد رفت. او که به (پدر اسرا) معروف بود، سال ها رهبری اسیران را با سعه صدر و معنویت خود بر عهده گرفت. بارها مکر و حیله دشمنان بعثی را بی اثر کرد و به تقویت روحیه مقاومت و ایثار و ایمان پرداخت.

در قم متولد شده بود و پدر بزرگوارش، ایت الله سید عباس ابوترابی، فرزند ایت الله سید ابوتراب و مادرش، دختر ایت الله سید محمدباقر علوی قزوینی است. ایشان با دیپلم ریاضی و با توجه به علاقه اش به دروس حوزوی به تحصیل علوم دینی پرداخت و در سال ۱۳۳۷ به مشهد مقدس رفت.

با اغاز نهضت امام خمینی(ره) همراه با اقا مصطفی وارد جریان های سیاسی شد و در تظاهرات مردم قم در ۱۵ خرداد سال ۱۳۴۲ حضوری فعال داشت. در هجوم ساواک به مدرسه فیضیه مجروح شد. با تبعید امام به نجف، ایشان نیز رهسپار نجف شد و به فعالیت های مبارزاتی ادامه داد. در انجا از درس خارج فقه و اصول امام نیز بهره مند شد.

پس از شش سال، با کیف حمل اعلامیه های امام خمینی(ره) در مرز خسروی دستگیر شد. پس از ازادی از زندان، همراه با شهید سرافراز، سیدعلی اندرزگو، به سازمان دهی جهاد مسلحانه دست زد. ایشان خاطره های شیرین و بسیاری از شخصیت های انقلاب به ویژه شهید اندرزگو داشت. در وصف این شهید بزرگوار می گفت: (ایشان از یک اخلاق اسلامی در سطح بالا برخوردار بود و ان گونه که قران می فرماید:  أَشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ )

ایشان با شخصیت های بزرگواری از جمله شهید رجایی، شهید ایت الله بهشتی و حضرت ایت الله خامنه ای ارتباط و همکاری نزدیک داشت. درباره روزهای سرد و سخت انقلاب می گوید: (در ان روزهای پرالتهاب، کار ما سنگین بود و بسیار اتفاق می افتاد که در طول شبانه روز، کمتر از یک ساعت می خوابیدم)

هم زمان با اغاز جنگ تحمیلی، در کنار شهید چمران در ستاد جنگ های نامنظم، به سازمان دهی نیروهای مردمی پرداخت. خود ایشان به ماموریت های شناسایی رزمی می رفت. منطقه پرحادثه و خطرناک (دب حروان) به فرماندهی ایشان به دست گروهی شامل صد رزمنده فداکار ازاد شد.

در روز ۲۶ اذر ماه سال ۱۳۵۹، در جریان یکی از ماموریت های شناسایی که برای تکمیل شناسایی قبلی خود انجام داد، تا نیروهای ستاد جنگ های نامنظم اماده عملیات گسترده شوند، به اسارت درامد. وی بر اثر اشتباه یکی از همراهان خود در حالی که هفت کیلومتر از نیروهای خودی دور شده بود و تا ۲۰۰ متری دشمن پیش رفته بود، شناسایی شد. او می توانست از دام دشمن بگریزد، ولی قصد نجات همراهان خود را داشت. دشمن با یک تانک نفربر او را تعقیب کرد و سرانجام اسیر شد.

۱۵ماه اول اسارت را درحالی که تصور می‌شد به شهادت رسیده است، در سلول های بغداد و زیر سخت ترین شکنجه ها گذراند. شهید چمران که در ان روزها گمان می کرد ایشان به شهادت رسیده است، می گفت:

شهید ابوترابی، عارف شیدایی بود که راز و نیازهای عاشقانه اش با خدای بزرگ در نیمه های شب، دل عشاق عالم را آب می‌کرد. ان قدر آرام و مطمین بود که گویی از عمق اقیانوس برامده است. آنچنان ساکت همچون اسمان که در شب های پاک پر ستاره، در دل شب زنده داران غوغا به پا می کند، اما در عین حال رزمنده ای بود که در صحنه نبرد توفان به پا می کرد. فریاد خشمش زهره را اب می نمود. از شیر جسورتر بود و اراده اش فولاد را خجل می کرد. از هیچ ماموریتی روی برنمی گرداند و در مقابل هیچ دشمنی عاجز نمی شد.

ایشان دو بار در زندان های عراق تا پای چوبه دار پیش رفت، ولی با لطف و رحمت الهی، سرانجام به اردوگاه و جمع اسیران ایرانی بازگشت.

این عارف مجاهد، پس از ده سال اسارت، در سال ۱۳۶۹ به ایران اسلامی بازگشت، درحالی که در کارنامه درخشان خود سی سال مبارزه طاقت فرسا را به جای گذاشته بود. او در تاریخ ۷/۷/۱۳۶۹ با حکم رهبر معظم انقلاب، به نمایندگی ولی فقیه در امور ازادگان منصوب شد. با تلاش ایشان ۲۷۰ واحد ستادی در سراسر کشور تشکیل شد که وظیفه رسیدگی به امور آزادگان را بر عهده داشت.

در دوره چهارم و پنجم مجلس شورای اسلامی با رای بالای مردم به خانه ملت راه یافت. سرانجام پس از عمری فعالیت کم نظیر در راه اسلام، درحالی که همراه پدر بزرگوارش عازم مشهد مقدس و زیارت امام رضا(ع) بود، بر اثر تصادف در جاده بین سبزوار و نیشابور جان به جان افرین تسلیم کرد.

منبع: پایگاه اطلاع رسانی حوزه