4th، آگوست 2021
نويسنده: user1daftar

www.MajdeDez.com

زمان انتشار: 4th, آگوست 2021 ساعت 12:00 ق.ظ | کد خبر: 88558

۲۴ ذی الحجه روز مباهله

مناظره با نصارای نجران

محمد بن اسحاق گوید که شصت سوار از مهتران ترسایان (بزرگان مسیحی) نجران بر نشستند و به خدمت سید (پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله ) امدندو سه تن بودند در جمله ی ایشان که مدار ریاست و ولایت قوم بر ایشان بود: یکی عاقب گفتندی و دیگر سید و سه دیگر ابوحارثه.

و عاقب امیر قوم بود و صاحب رای و فرمانده، چنان که قوم وی بی حکم وی هیچ کار نکردندی و سید ان بود که قوم وی در هر کار التجا به وی کردندی (به او پناه می بردند) و از وی استعانت و استصواب (طلب کار خیر) طلبیدندی و ابوحارثه دانشمند و قاضی و امام ایشان بود، چنان که در علم انجیل سرامدی بود و مرجع نصارا در احکام، وی بود.

پس درامدند و سخن اغاز کردند و مذاهب خود در حق عیسی علیه السلام بگفتند و سید جواب هر قومی چنان که می بایست باز داد و حجت ایشان باطل کرد و بعد از ان، ایشان را به اسلام دعوت کرد.

مباحثه با نصار

ایشان گفتند: (ای محمد! ما تو را از طریق حجت تسلیم گردیم. (تنها با دلیل قانع می شویم) چنان که گفتی که عیسی علیه السلام نه خدای است و نه پسر خدای است و نه ثالث ثلاثه است. لیکن ما را بگوی که پدر وی کیست؟ که ضرورت، او را پدری باید و پسر بی پدر نتواند بودن)

و سید در این سوال ساعتی خاموش شد و هیچ جواب ایشان نداد. و در [همان] حال جبرییل امد و گفت: (یا محمد! چرا در سوال نصارا فرو ماندی و از جواب ایشان خاموش شدی؟ ایشان را بگوی که مثل عیسی همچون مثل ادم است: همچنان که ادم از خاک بیافریدیم، بی پدری و مادری، عیسی از مریم بیافریدیم بی پدر و افریدن عیسی بی پدر عجب تر از افریدن ادم نیست بی پدر و بی مادر)

چون این ایت فرو امد، شبهت ایشان برخاست (از بین رفت) و دلیل ایشان منقطع شد.

نزول ایه ی مباهله

پس چون این ایت فرو امد، سید، نصارا را پیش خود خواند و این ایت به ایشان فرو خواند. ان گاه ایشان را گفت: (اگر تسلیم من می کنید به حجت و دلیل، چنان که با شما گفتم، فخیر (پس همان خیر است) و اگرنه، بیایید تا مباهلت کنیم و هر کسی دروغ زن باشد لعنت خدای بر وی کنیم و لعنت خود، و خدای جزای وی بدهد)

و مباهلت ان بود که دو تن یا دو گروه دعای بد بکنند بر یکدیگر. پس هر یکی که ظالم باشد، خدای، وی را رسوا گرداند و نقمت (سختی) و عذاب خود بر وی فرو فرستد و وی را و ذریت (نسل و فرزندان) وی را مستاصل بکند و مستهلک (هلاک) گرداند.

مشورت نصاری

پس نصارا چون این ایت بشنیدند، بترسیدند و گفتند: (یا محمد، این یک شب، ما را مهلت ده تا با یکدیگر مشورتی بکنیم و فردا تو را جواب باز دهیم). سید گفت: (شاید) (شایسته است)

ایشان برفتند و در شب با هم بنشستند و با هم مشورت کردند. پس عاقب ـ که مهتر ایشان بود ـ گفت: (ای قوم! می دانید که محمد پیغامبر خدای است و قول وی، هرچه گفت و می گوید راست است و جواب سوال های شما چنان که صواب بود، در حق عیسی باز داد (پاسخ داد) و این ساعت، شما را هیچ حجت (دلیل) نماند. و دیگر شما را از انجیل معلوم است که هر قومی که با پیغامبری از پیغامبران خدای مباهلت کردند، عذاب خدای به ایشان فرود امد و فرود اید. و ذریت ایشان منقطع شود و تا جاوید در نقمت و سخط (غضب) خدای باشند. اکنون شما را از دو کار، یکی باید کردن، یا به دین محمد درایید و متابعت وی کنید ـ که شما را معلوم است که وی پیغامبر به حق است ـ و اگر نه که این نمی کنید، با وی طریق مصالحت (اشتی) پیش گیرید و جزیت (جزیه) از وی قبول کنید)

روز مباهله

پس بامداد. حضرت رسول صلی الله علیه و اله به خانه ی امیرالمومنین علیه السلام امد و دست حضرت امام حسن را گرفت و امام حسین را در برگرفت و حضرت امیر در پیش روی ان حضرت روان شد و حضرت فاطمه علیهاالسلام در عقب ان حضرت و از مدینه بیرون امدند.

چون ایشان پیدا شدند، ابوحارثه پرسید: این ها کیستند که با او همراهند؟ گفتند: ان که پیش می اید، پسر عم اوست و شوهر دختر او و محبوب ترین خلق است نزد او. ان دو طفل دو فرزندان اویند از دختر او و ان زن، دختر اوست، فاطمه که عزیزترین خلق است نزد او. پس حضرت امد و به دو زانو نشست برای مباهله.

عکس العمل نصاری

ابوحارثه گفت: به خدا سوگند چنان نشسته است که پیغمبران می نشستند برای مباهله. و برگشت و جرات نکرد بر مباهله. سید گفت: اگر بر حق نمی بود چنین جرات نمی کرد بر مباهله و اگر با ما مباهله کند، پیش از ان که سال بر ما بگردد، یک نصرانی بر روی زمین نخواهد ماند.

پس برخاستند و جمله (همگی) باز پیش سید صلی الله علیه و اله امدند و گفتند: (یا محمد! ما با تو مباهلت نمی کنیم و به دین تو در نمی اییم، لیکن با تو صلح می کنیم و جزیت از تو به خود فرو می گیریم. ما خود دانیم و دین خود و تو خود دانی ودین خود. و یکی از اصحاب خود با ما بفرست تا در میان ما باشد و حکم میان ما می کند!)

و سید به ان رضا داد و جزیت به گردن ایشان فرو داد و با ایشان گفت: (من از اصحاب خود، یکی باشما بفرستم که قوی امین باشد). تا بعد از ساعتی اواز داد و ابوعبیده ابن جراح را بخواند و او را با نصارای نجران به نجران فرستاد.

پس حضرت فرمود: سوگندیاد می کنم به آن خداوندی که جانم در قبضه ی قدرت اوست که هلاک نزدیک شده بود به اهل نجران و اگر با من مباهله می کردند، هر اینه تمام این وادی بر ایشان اتش می شد و می سوختند و حق تعالی جمیع اهل نجران را مستاصل می کرد، حتی ان که مرغ بر سر درختان ایشان نمی ماند و همه ی نصاری پیش از هر سال می مردند.

منبع: پایگاه اطلاع رسانی حوزه