۲۵م، مرداد ۱۳۹۰
نويسنده: user1daftar

www.MajdeDez.com

حجت الاسلام دکتر بهجت پور: قرآن در عرصه فقه پژوهی مهجور است

کارشناسان علوم قرآنی در گفت و گو با رسا بیان داشتند: عدم استفاده از ظرفیت های قرآن در عرصه دانش از جمله دانش فقه مهجور نمودن قرآن در عرصه های تخصصی است

زمان انتشار: ۲۵م, مرداد ۱۳۹۰ ساعت ۶:۱۳ ق.ظ | کد خبر: 8589

پیامی که از آیه شریفه «و قال الرسول یا رب ان قومی اتخذوا هذا القرءان مهجورا» برداشت شده است، بیان نکوهش امت به خاطر مهجورکردن قرآن است، که به عنوان شکایت رسول خدا(ص) در روز قیامت به محضر پروردگار عرضه می شود.

در تفسیر مجمع البیان ذیل همین آیه آمده است: منظور از رسول در این آیه، پیامبر اکرم (ص) است که از قوم خود شکایت می کند که پروردگارا قوم من این قرآن را مهجور کردند! معنای «اتخذوا هذا القرءان مهجورا» این است که قرآن را رها کرده و به دنبال شنیدن و فهمیدن آن نیستند.(۱)نزدیک به همین معنا را می توان در دیگر تفاسیر و ترجمه ها مشاهده کرد.

مهجوریت قرآن در حوزه های علمیه و کنار رفتن درس و بحث با موضوع قرآن از معضلاتی بود که بارها از سوی علمای بزرگ و اندیشمندان قرآنی مطرح می شد که در سالهای اخیر با تأسیس مراکز تخصصی و برگزاری دروس تفسیر توسط مراجع عظام تقلید این روند اصلاح شد.

اما موضوعی که قابل طرح است مهجوریت قرآن در عرصه دانش است، به این بیان که در عرصه دانش های اسلامی که مبتنی بر منابع اصیل اسلامی شکل گرفته است تا چه اندازه منبع اصلی یعنی قرآن نقش دارد؟ آیا معارف قران آن گونه که شایسته و بایسته است مورد توجه کارشناسان علوم دینی در شاخه های گوناگون قرار گرفته است یا خیر؟ آیا در روش تحقیق دانش های اسلامی همان گونه که گفته شده قرآن به عنوان منبع اصلی استفاده می شود یا تنها قرآن زینت بخش مباحث علمی است؟

مهجوریت قرآن در دانش فقه که علم بایدها و نبایدهای شرعی است و به دلیل گستره برنامه های عملی برای زندگی فردی و اجتماعی دارای اهمیت فروانی است، موضوع گفت و گویی است که با دو کارشناس علوم قرآنی حجت الاسلام عبد الکریم بهجت پور، عضو هیئت علمی پژ‍وهشگاه فرهنگ و اندیشه و دکتر جعفر نکونام، عضو هیئت علمی دانشگاه قم و مدیر مسؤول پژوهشنامه قرآن و حدیث به صورت جدا گانه داشته ایم که خدمت خوانندگان خبرگزاری رسا، تقدیم می شود.

رسا – مهجوریت قرآن به چه معنایی است؟

حجت الاسلام بهجت پور: مهجوریت قرآن که در سوره فرقان بیان شده است، اشاره ای به کنار زدن و نادیدن قرآن در بین مکیان است که در سوره فرقان از زبان پیامبر اکرم(ص) در روز قیامت گله و شکایت می شود که قوم من قرآن را مهجور قرار دادند.

امروز مهجوریت با آن شدت و غلظت در بین مسلمین نیست و امروز مسلمانان قرآن را به عنوان کتاب آسمانی خویش پذیرفته اند اما با توجه به انتظاری که از حضور قرآن در متن زندگی مردم می رود به علاوه جایگاه رفیع قرآن، هنوز مهجوریت باقی است.

رسا – آیا عدم استفاده از ظرفیت های معرفتی قرآن در عرصه های دانش را می توان مهجوریت قرآن عنوان کرد؟

حجت الاسلام بهجت پور: قرآن کتاب آسمانی مسلمین و کتاب زندگی است که باید از توان های آن در دانش های گوناگون استفاده شود و با توجه به ظرفیت های قرآن در مباحث تخصصی باید از آن بهره گیری شود.

بدیهی است اگر جمع متخصصین از این ظرفیت استفاده نکنند و قرآن را منبع اصلی خویش قرار ندهند، قرآن مهجور است.

در ارزیابی اینکه آیا قرآن در حوزه های علمیه مهجور است یا خیر، باید مقدمتا به این سوال جواب داد که آیا در علومی همچون فقه، کلام، اخلاق، تربیت و… قرآن محور قرار گرفته است یا خیر؟ انتظار این است که قرآن در کانون توجهات مطالعات دینی باشد و با توجه به اینکه تبیانا لکل شیء است، محور علوم باشد اما متاسفانه این گونه نیست.

دکتر نکونام: در قرآن همه آموزه های دینی نیامده است لذا ما ناگزیر هستیم، برای تکمیل آموزه های دینی به روایات مراجعه کنیم،منتها در حوزه ای که قرآن سخنی ندارد.

به حکم حدیث ثقلین باید علاوه بر قرآن به سنت که از طریق عترت رسیده، مراجعه کرد.

در این روایت هرگز گفته نشده است باید قرآن را با سنت فهمید، بلکه گفته شده که هر دو به طور مستقل قابل تمسک است. در روایات عرضه حتی آمده است که اعتبار روایات به این است که مخالف قرآن نباشد.

این روایات است که از قرآن کسب اعتبار می کنند؛ نه این که قرآن از روایات کسب اعتبار کند و مرادات آیات قرآن منوط به موافقت با روایات معتبر تلقی شود.

رسا – آیا شما به مهجور بودن قرآن در دانش فقه اعتقاد دارید؟ اگر قبول دارید نشانه های این مهجوریت را بیان بفرمایید؟‬

حجت الاسلام بهجت پور: دانش فقه عرصه تکالیف عملی عباد است و فقیه با تکاپوی علمی در صدد است تا با مراجعه به قرآن و حدیث و تکیه بر عقل و اجماع به تفریع احکام بپردازد.

در یک دوره ای فقه بواسطه روایات ناظر به قرآن و نکته های مرتبط با نیازهای مردم اشباع شده بود و فقهاء با توجه به روایات زمان اهلبیت(ع) به سوالات زمان خود پاسخ داده و مسائل فقهی را حل کردند.

در این دوره روایات ناظر به قرآن انگاشته می شد و نقش تبیینی و تفسیری برای قرآن داشت یعنی قرآن احکام را بیان کرده بود و بیانات ائمه معصومین(ع) به عنوان تفسیر نگاه می شد.

اما به تدریج فقهاء در مسائلی که در روایات طرح شده بود، برای مراجعه به قرآن نیازی نمی دیدند اما سوال این جا است آیا مسائل فقهی محدود به مسائل عصر پیامبر و ائمه معصومین(ع) است؟ آیا مسائل نو در فقه جوابی ندارد؟

واقعیت این است که به مرور زمان مسائلی جدید وارد فقه شد که سابقه طرح نداشت و از سویی دیگر باید قبول کرد که ممکن است به جنبه ای از آیات توجه کنیم که در زمان امام معصوم(ع) مورد نیاز نبوده است و روایات موجود تنها ناظر به آن مقداری از آیات است که مبتلا به بوده است.

فقه امروز بر مدار روایات بسته شده است و برای سوالات جدید به سمت محور اصلی یعنی قرآن نمی رود.

اگر نگاه موجود به قرآن و سنت در دانش فقه در علم تفسیر وجود داشت، هرگز تفسیر اجتهادی متولد نمی شد و نتیجه این می شد که مفسران به تفاسیر روایی اکتفا می کردند و هیچ برداشتی جدای از روایات نداشتند.

تفسیر اجتهادی به وضوح ثابت کرده است که با دقت و موشکافی دقیق در آیات، می توانیم مطالبی را برداشت کنیم که در روایات بیان نشده است.

مشکل دانش فقه این است که فقها برای فهم مسائل به فقه روایی تکیه دارند و سراغ فقه قرآنی نمی رودند و سوالات خود را متوجه قرآن نمی کنند؛ به همین دلیل ابعاد دلالی قرآن در مسائل فقهی روشن نمی شود.

باید باور کنیم که فقه قرآنی می تواند با قابلیت های بی نظیرش، فقه جدیدی را شکل دهد.

در اینجا برای روشن شدن بیشتر مطلب به مثالی اشاره می کنم؛ در ابعاد فقه حکومتی به دلیل نبود زمینه های لازم برای تحقق و اجراء، روایات مطالب زیادی را مطرح نکرده است، در حالی که در آیات قرآن به مسائل فقه حکومتی اگر چه اجمالی پرداخته شده است.

سوال موجود در فقه حکومتی که آیا از دولت حمایت مالی بکنیم یا خیر و چرا باید مالیات بدهیم، در روایات شاید نباشد اما در آیات قرآن، انفاق در راه خداوند دارای عمومیت است که شامل مقوله مالیات به دولت اسلامی هم می شود.

خرج کردن برای حکومت اسلامی بنیه های آن را تقویت می کند و طبق بیان قرآن افراد را از افتادن در هلاکت نگاه می دارد.

طبیعی است چون در زمان برخی از ائمه اطهار(ع)، این موضوع کاربردی نبوده است، طرح نشده باشد اما عمومات قرآن می تواند راهگشای ما باشد.

ظرفیت های قرآن و لایه های گوناگون این کتاب مقدس و قابلیت های تطبیق و جری می تواند دریچه های جدیدی را به روی ما باز کند.

آیت الله معرفت نمونه از فقهانی بود که این گونه سیر می کرد و حتی قائل بودند تمامی قرآن آیات الاحکام است، یعنی می توان از تمامی آیات حتی قصه های قرآنی، مطالب فقهی استخراج کرد.

در گذشته نیز افرادی کتاب آیات الاحکام نوشته اند و تلاش کرده اند تا مسائل فقه را در آیات بررسی کنند از جمله مقدس اردبیلی در زبده البیان تلاش کرده است تا فقه مرسوم و رایج فقهاء را در آیات بررسی کند.

خلاصه سخن اینکه حوزه های علمی در مسائل نوپدید فقهی دو راه در پیش دارند، یا باید به روایات مراجعه کنند و یا اینکه سراغ متن اصلی یعنی قرآن بروند و از ظرفیت های بالای قرآن بهره گیرند که به نظر می رسد با عطف توجه به شکوفایی تفسیر اجتهادی باید قرآن مداری را بنیان نهیم و به دلالت های التزامی و تضمنی روایات اکتفا نکنیم.

دکتر نکونام: به نظر من مهجوریت قرآن در دانش فقه از این جهت است که قرآن محکوم روایات واقع می شود،علیرغم این که هم به لحاظ عقلی و هم به لحاظ نقلی قرآن باید معیار و اساس باشد، روایات اساس و معیار واقع می شود.

یکی از ابعاد مهجوریت قرآن این است که سیاق آیات در پاره ای موارد نادیده گرفته می شود؛ قرآنی که تواتر لفظی دارد و عین وحی است، محکوم روایات آحادی قرار می گیرد که نوعاً نقل شفاهی شده است، گاهی هم با تکیه بر روایات مفاهیمی به قرآن نسبت داده می شود که نه مطابق مدلول لفظی آیات است و نه مطابق معنای التزامی آنها که البته مراد از معنای التزامی لازم منطقی آیات است.

این در حالی است که به لحاظ عقلی اگر ما دو دسته دلیل داشتیم که یکی متواتر بود و دیگری آحاد باید دلیل متواتر حاکم شود و دلیل آحاد محکوم و مردود.

به لحاظ نقلی نیز روایات عرضه را داریم که ائمه (ع) فرموده اند روایات ما را بر قرآن عرضه کنید، اگر موافق بود، بگیرید و اگر مخالف بود، به دور افکنید.

اما رویه این است که برای آیات قرآن دلالت هایی خلاف سیاق تراشیده شود و روایات موافق آیات نشان داده شود.

اساس این تفکر که سیاق را باید نادیده گرفت، این است که آیات به صورت پراکنده نازل شده و آیات در سوره ها مستقل از سیاق جایگذاری شده است. این در حالی است که میان آیات پیوستگی لفظی و مضمونی وجود دارد و با وضوح تمام حاکی است که جداگانه نازل نشدند.

می توان گفت خاستگاه چنین طرز تفکری، روایات اسباب نزولی است که ذیل آیات آورده شده است، در حالی که به قول علامه طباطبایی روایات اسباب نزول قصصی است که بر آیات انطباق داده شده اند و لزوماً اسباب نزول آیات نیستند، اما متاسفانه به چنین روایاتی اعتماد می شود و قرآن متواتر را محکوم چنین روایاتی می کنند.

هیچ دلیل معتبر و غرض عقلائی وجود ندارد که پیامبر(ص) آیات قرآن را به صورت پراکنده و بی مناسب با سیاق جایگذاری کرده باشد، چرا باید پیامبری که حکیم است، بخواهد آیات را در جای نامناسب با سیاق بگذارد؟

وقتی در غرض از جایگذاری آیات تأمل می شود، این به ذهن می آید که پیامبر بخواهد آیات متحد الموضوع را در کنار هم بنهد، اما هرگز چنین غرضی در سوره ها محقق نیست، هرگز چنین نیست که همه آیات مربوط به یک موضوع یکجا آمده باشد، برای مثال راجع به قتال در سوره های مختلفی سخن گفته شده است.

من تصور می کنم که اگر بخواهیم قرآن را بر روایات حاکم کنیم، باید بسیاری از اندیشه ها و باورهای مشهور را به کناری نهیم

رسا – لطفا به عنوان مثال، موضوع قتال را بیشتر توضیح دهید؟

دکتر نکونام: شما ناگزیرید اگر بخواهید درباره هر موضوعی در قرآن تحقیق کنید، به سوره های مختلف مراجعه کنید و آیات مربوط را استخراج کنید، این به جهت آن است که آیات مربوط به یک موضوع یکجا نیامده است که موضوع قتال نیز از آن جمله است.

در سوره های مختلفی راجع به قتال سخن گفته شده است. بنابر این نمی توان گفت غرض پیامبر از جای گذاری آیات این بوده است که آیات متحد الموضوع کنار هم قرار بگیرد.

غرض عقلائی دیگری هم قابل تصور نیست، بنابراین هیچ غرض عقلائی وجود ندارد که پیامبر بخواهد آیات را در سوره ها جای گذاری کند.

قریب به اتفاق سوره ها دفعی النزول بوده است، بنابراین آیات آنها جا به جا نشده است، معدودی از سوره ها هم که به تدریج نازل شده اند، هر واحد نزول بلافاصله بعد از واحد قبلی قرار می گرفته است، بنابراین وجهی و حاجتی نبوده است که پیامبر آیات را جای گذاری فرماید.

بر این اساس باید به سیاق آیات توجه شود و به هیچ وجه روایات حاکم بر سیاق آیات نشود.