۱۱م، مهر ۱۳۹۹
نويسنده: user1daftar

www.MajdeDez.com

زندگی‌نامه شهید عبدالکریم راجی

شهید در کنار بی‌باکی و دلیری دارای روحی متعهد و زاهد بود.

زمان انتشار: ۱۱م, مهر ۱۳۹۹ ساعت ۱۲:۰۰ ق.ظ | کد خبر: 84788

بسم رب الشهداء و الصدیقین

            شهید عبدالکریم راجی

نام پدر : احمد       تاریخ تولد ۱۳۴۱     شماره شناسنامه :۴۵۶۹   محل صدور : دزفول     مجرد

سال سوم هنرستان در رشته اتومکانیک

آدرس: دزفول خ کشاورز کوچه داراب – کوچه پرنیان پلاک ۷۱

محل شهادت: نوار مرزی     تاریخ شهادت: ۳/۷/۱۳۵۸            نوع عضویت: سپاه

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ 

زندگی‌نامه پاسدار مهاجر شهید عبدالکریم راجی

باور مکنید که شهیدان راه خدا مرد‌ه‌اند زیرا آنها زنده‌اند و در نزد خدا از نعمات الهی سهیمند (قرآن کریم).

زمان را بنگرید چه افسار گسیخته می‌تازد؟ زمان را بنگرید بسان چهره برافروخته رگبار می‌بارد این بار گویی زمان شبهای تار دیگری را می‌پسندد. این بار زمان آیه های دیگری دارد.

شهید از پس شهید به خاک می‌افکند هابیل از پس هابیل قربان می‌کند و بر سلسه هابیلیان این بارگویا خشم آخته است. آسمان انقلاب ایران امشب عزا گرفته است. از این آسمان درخشان هر شب ستاره‌ای را راستی چرا به زیر می‌کشند. هنوز از داغ پدر ارجمند و دانشمند، کمر راست نکرده بودیم که در داغ فرزندش که پاسدار راستین راه پدر بود، هادی موجودی، نشستیم و هنوز برق اشک از اعماق دیدگانمان نرفته بود که زمان آهنگ دیگر کرد……..

شب بود و خورشید نیز همسان این انسان تماماً سر در آخور خود نهاده به خواب رفته بود. همه در بسترها آرمیده بودند، هیچ کس جز او و همرزمانش بیدار نبودند تنها آنها بودند که بیدار بودند و از راه پدر پاسداری می‌کردند. در جاده‌ها، بر قلّه‌ها و گردنه‌ها راه می‌پیمودند و تنها صدای غرّش غول آسای ماشین بود که سکوت را می‌شکست … حادثه از همین جا شروع می‌شود . ناگاه به گردنه می‌رسند. گوئی به موازات چرخش زمان است که ماشین غلط می‌خورد و برادر رزمنده ما را به خون می‌فشاند…… آری دیشب در اوان سحر بود که برادر پاسدار ما کریم راجی بخاک خفت. ای زمان تو خود شاهد شهادتش باش.

کریم جوانی پر جوش و خروش و جانباز بود که سراسر حیات کوتاهش را در (راه) خدا ، اسلام و انقلاب قرار داده بود .

در مسجد بزرگ شده بود. او همین امسال بود که به اولین پایگاه زندگانیش رسیده بود و دیپلم گرفته بود. در اوج درخشش امیدها و آرزوهایش بود. اما با خود باختگی بی امانی ایام بهار زندگی خود را در راه بارور ساختن بهار آزادی فدا کرده بود. بزرگترین شاهد و دلیل بر این ادعا به شهادت رسیدن او در آن مأموریت شورانگیز بود . او با یارانش در حالیکه ماشین مشکوکی را تعقیب می‌کردند در سانحه‌ای، سرافراز و پیروز به آرزوی بزرگ خویش نائل آمد.

بنازم دستان توانایت را که تنها آشنایشان سلاح آهنین خشمگین بود. بنازم آن قامت استوارت که سلاح آتشین را، که نابودی دشمن خلق را هدف دارد         می‌کشد. تو عاشق مبارزه و خروش دائم فریادمان بودی درود بر تو که عاقبت همبستر و در کنار سلاحت نیز، و در اوج مبارزه‌ای عیان جان دادی.. آری همبستر سلاح. چه بستر گرم، و عاشقانه‌ای ….

آری انقلاب ما دیشب سرباز جانباز و ایثارگر دیگری از دست داد و مادر گیتی که با شب زنده داریها و تلاشهای دائمش گهگاه این چنین فرزندان خلفی را به جان می‌پرورد دیشب در عزای جوان رشید دیگری نشست و حسین بن علی در عزای علی اکبر دیگری . . .

کریم راستی سرباز رشید انقلاب اسلام بود. هنوز فریادهای خروشانش را بر اوج سیلهای خروشان تظاهرات‌های خلق ما ، فریاد می‌زد: ( آمریکا، اسرائیل، دشمن خونخوار ما ) از اعماق قلبها پاک نگشته است آن صدای تکان دهنده‌ای که بی‌اغراق و به اعتراف اکثریت ناظران موی را بر اندام راست می‌کرد . . . آری گویی قاموس او برای فریاد و خروش و خشم آفریده شده بود . . . هنوز آن روز را که همه ما برافروخته از خانه ها بیرون آمده بودیم و در تظاهراتی ضد آمریکا فریاد می‌کردیم و سنای آمریکا را محکوم می‌کردیم و پرچم‌های اسرائیل و آمریکا را به آتش می‌کشیدیم، فراموش نمی‌کنیم که کریم با یکی دیگر از برادرانش پیشتاز و سرافراز بر آن بلندای میدان امام ایستاده بود و پرچم را به آتش می‌کشید و به همه نشان می‌داد آری او در تمام خروشها و تمام مبارزات دائماً پیشگام بود و پر جوششتر از بقیه دوستان. برتری او از لحاظ کینه نسبت به دشمن و حرارت داغ انقلابی بر دیگر دوستانش بر همگان مسلم بود. کریم به شهادت عشق می‌ورزید او مبارزه را دوست داشت.

او بر خلاف ما دوستان تن پرور و بی‌تحرک ، قدر ناشناسش که به هر حال مانده‌ایم . طعم زندان و شکنجه را هم چشیده بود و افتخاری را که هر کسی بدان نائل نمی‌آید کسب کرده بود. در زمستان سال قبل از شهادتش بود که طی جریانهائی به عنوان بر پا کردن آشوب در هنرستان، لو رفته بود، دستگیر شد. فراموش کردنی نیست زمانی که پلیسهای محمدرضا شاه برای دستگیری او دم خانه می‌آیند و او خود در را، بروی آنها می‌گشاید. او وقتی در می‌یابد که مقصود پاسبانان چیست، به درون خانه می‌رود و موهای خود را شانه کرده خود را برای شهادت مهیا می‌سازد و سپس راسخ و استوار سوار ماشین می‌شود. کریم در آن لحظات به چه می‌اندیشد راستی چه روحیه استوار و پرشوری می‌خواهد که در آن لحظات رنگ نبازد و خود را گم نکند و این چنین آرام و شادمانه شانه کند و پای در رکاب زندان و شکنجه بگذارد. و سراسر حیات و ایام جوانی خویش را در راه آرمانش فدا کرد. از آن پس کریم را ساعت ها شکنجه کردند زندان کردند و ساعتهای متمادی او را به اصطلاح نصیحت کردند اما هرگز نتوانستند در ایمان و عزمش خللی وارد آوردند و او همچنان روابط را با دوستان خود انکار می‌کرد ، چون تلاش خود را بی اثر دیدند برای او پرونده ای جعل کرده سپس رهایش کردند . آری کریم پرونده‌ای در ساواک هم داشت و این افتخار بزرگ را هم دارا بود .

کریم آتش پاره‌ای بود که به هر کس و هر جا می‌رسید آنجا را به آتش می‌کشید گرم می‌کرد و به حرکت و تکان می‌انداخت . فراموش نمی‌کنم که در مجلس باشکوهی که برای چهلم معلم کبیرش استاد مطهری برگزار شده بود چگونه از نیام بر آمده بود و چون شمشیری آخته می‌تاخت آنروز سخنان زیادی می‌گفت، چه سخنان پر طنین و پر خروشی ! فراموش نمی‌شود که چگونه با خروش تمام فریاد می‌زد : ….نفرین ، نفرین ، نفرین ….(که با قاتلان بی‌شرم مطهری شهید بود.) و عجیب بود که پس از پیروزی انقلاب که اکثراً حرارتها نسبتاً فروکش کرده بود و مردم حتی اکثریت دوستانش به اصطلاح سردتر شده بودند او همچنان پر هیجان و خروشان بود گوئی فامیل پرمعنیش تحقق یافته بود که راجی یعنی امیدوار. و او جداً امیدوار بود و دیگر از تکلمات دوستانه ما شده بود با او ، که هرگاه زمزمه‌ای از یأس یا هاله‌ای از سردی فرازهائی از وجودش را کمین می‌گرفت به او می‌گفتیم فراموش نکن که فامیلت راجی است و راجی یعنی امیدوار … و پس از آن چه لبخند زیبایی بر لبانش نقش می‌بست همان لبخندی که مشابه‌اش را در عکس نیز می‌بینید، لبخندی است که دریایی امید و عشق و مفهوم را در دامن دارد.

کریم هر جا می‌نشست کمتر امکان داشت که از شهادت و حسین (علیه السلام) سخنی به میان نیاورد. آخرین باری که آرزوی شهادت کرد بر بالین گرم شهید هادی موجودی بود . دو روز پیش از شهادتش بود که رسماً نزد یکی از برادران بزرگترش می‌رود و متجاوز از یک ساعت درباره مرگ و شهادت، با او درد و دل می‌کند و مرگ خویش را طرح می‌کند و به بررسیش می‌نشیند . کریم آنروز می‌گفت نمیدانم چرا چند روز است گوئی مرگ برای من سخت جلوه می‌کند گویا تغییر عجیبی کرده‌ام آری دو روز پیش از شهادتش بود که او این سخنان را  گفته بود گوئی از نزدیک با مرگ ملاقات کرده بود و خویش را با او سنجیده بود … او می‌گفت مرگ را درک نمی‌کنم و گوئی این مرگ برایم سخت جلوه می‌کند اما دید که چه ساده و به سرعت جان داد. کسی مرگ او را باور نمی‌کرد و کسی انتظار نداشت که آتشپاره‌ای آنچنان در خلوت سنگین سردخانه بیارامد ! چه دلپذیر و پرمفهوم است آن زمان که در آن حادثة خونین یک لحظه پس از آن حادثه که کریم به شدت از ناحیه مغز مصدوم بود به دوستانش می‌گفت در فکر نباشید چیزی نیست فرض کنید شکنجه‌های ساواک است! شاید بعضی بگویند او بیهوش بوده و هذیان می‌گفته است اما اگر بغض گلو مجال دهد می‌گوئیم که کریم ما در حال هذیان و بیهوشی هم انقلابی است و جملات انقلابی می‌گوید .

اینک تو ای زمان بر تن سیاهپوش، که گمانم نیست دیگر بتوانی کریم دیگری را به این سادگیها بدست آوری …

و چنین بود که دشمنان خلق یکی دیگر از سرآمدترین و پر جوشش ترین و خستگی ناپذیرترین دشمنان خویش را از دست دادند و نیز چنین بود که ما برادری جسور و مذهبی و ایثارگر را از دست دادیم. کریم عزیز اگرچه تو رفتی و به آرزوی دیرینت که شهادت بود و همه جا ورد زبانت بود نائل آمدی اما ما چه کنیم که چون تو را از دست داده‌ایم، کریم عزیز چگونه باور کنیم که دیگر صدای تو گوش ما را نخواهد نواخت و قلبهای ما را به خروش نخواهد آورد، کریم عزیز کودکان جلسه قرائت قرآن، محصلین عزیزت که حتی بهتر از برادرانت بدانها عشق می‌ورزیدی چگونه، نبود تو را باور کنند. کریم عزیز چگونه جای تو را در پشت سنگر پر کنیم و بی‌وجود تو آنجا را حتی نظر کنیم. کریم عزیز بر سنگرت وجودت را جاوید می‌بینیم چگونه بپذیرم که تو جدا از آنجا بتوانی بمانی، ما ترا در سینه هایمان با هر تپش قلبمان پاس می‌داریم . کریم عزیز راستی که قلب ما را کباب کردی جسم و جان ما را به عزا نشاندی و ما را یتیم کردی .آری کریم عزیز گرچه پر افتخار جان دادی اما حقیقتاً زود رفتی و هنوز جوان بودی و تازه داشتی ثمر می‌دادی و خیلی زود بود که ما را تنها بگذاری. کریم عزیز تو چگونه می‌پسندی ما را تنها بگذاری کریم عزیز تو که به همرزمانت که کسی جز دوستان همدین و هم مسجدت نبودند عشق می‌ورزیدی چگونه آنان را رها کردی اما کریم عزیز اگر عشق بزرگت که اللّه و شهادت در راه او بود ما را فراموشت کرد اما ای برادر ما ، کریم جان ! ما تا با شهادت خود ، خود را به تو ملحق نکنیم هرگز فراموشت نمی‌کنیم و در آرزوی آنکه در بهشت باز صدایت را و فریادت را بشنویم در راهت ره می‌سپاریم و جان می‌بازیم و با هر ضربه از ضربان قلبمان به حضور و شهادت تو شهادت می‌دهیم و تو کریم عزیز با خون خویش بر صفحه ذهنها و خاطره هامان و تاریخ دیارمان این جمله را از عزیزت شریعتی می‌نگاریم که خون تو خود نگارنده این جمله خواهد بود در هر عصری و هر نسلی : ….و شهید یعنی حاضر ! کسانی که مرگ خویش را بدست خویش به عنوان نشان دادن عشق خویش به حقیقتی که دارد می‌میرد و به عنوان تنها سلاح در ارزشهای بزرگی که دارد مسخ می‌شود انتخاب می‌کنند شهیدند زنده و حاضر و حیّ یند نه تنها در پیشگاه خدا که در پیشگاه خلق نیز و در هر عصری و قرنی و هر زمان و هر زمینی ….

یاد و راهش گرامی باد .

زندگی نامه شهید راجی

و ایثار در راه معشوق و معبودمان اللّه همیشه آرزوی دیرینه ما بوده و هست و هر زمانی که  خون  سرخ شهیدی از تبار ابرهیم بر سنگفرش جامعه‌ای منجمد چکه کرده است تخم شهادتی را درآن سرزمین کاشته که همه را به شهادت فرا خونده و اوّلین پایه مستحکم حکومت اللّه بر مشهد آن شهید استوار شده است درفرهنگ ما هابیلیان و فرزندان ابراهیم و حسین و خمینی هر گاه خون شهیدی بر دامن خاک چکه کرده است علاوه براین دشمن از ما امتیاز نگرفته و حیات دشمن در مرگ ما تضمین نشده بلکه دقیقاً با هر قطره خون ما امتیازی مثبت هم از دشمن گرفته‌ایم و شهادت ما اعلام مرگ و نابودی دشمن بوده است ما زنده به آنیم که حیاتمان در پس فنای دنیا در بقاء آخرت تضمین شده است و افتخار سراسر غرور ما این است که خدا با ما پیروان خط امام این گونه معامله می‌کند خدا جان و مالمان را می‌خرد و در عوض بهشت و حیات ابدی و جاودان به ما عطا می‌کند و در صحنه احزاب و گروه‌ها فقط از ما دفاع می‌کند ان اللّه یدافع عن الذین آمنوا خدا فقط از ایمان آورندگان دفاع می‌کند.

مهاجر شهید عبد الکریم راجی فرزند خلف این نظام توحیدی بود که با اشتیاقی خاص به شهادت و علاقه وافر به لقاء الله تمام مأموریتها و مسئولیتهای مکتبی و پاسدایش را در نهایت خلوص و صداقت انجام می‌داد او از صدیق ترین فرزندان اسلام راستین بود که از اوان زندگی از سیمای متبسم و بشاش او نور صداقت و کرامت آشکار بود او از هنگامی که به مرز خود شناسی و شعور اجتماعی رسید در انجمن قرائت قرآن مسجد صاحب الزمان عجل اللّه تعالی فرجه الشریف از هشیار ترین شاگردان و اعضای آنجا بود شدت علاقه او به مطالعه کتب اسلامی خصوصاً تفسیر قرآن عاملی بود که توانست با رشد چشمگیری مسئولیت سرپرستی انجمن قرائت قرآن مسجد را بعهده گیرد و جوانان و نوجوانان مسجد را آنچنان جذب و شیفته کرده بود که حتی در جلسات فوق العاده‌ای که ظهرها بعد از نماز در مسجد تشکیل می داد با علاقه شرکت می‌کردند روزی که نقش قرآن در جامعه و رسالت عملی ما در قبال قرآن برای افراد جلسه تشریح می‌کرد این مبحث را ابتدا با طرحی خیلی آموزنده به نمایش در آورد قرآن ها را که روی میز چیده بودند شکل سنگری در آورد و خود در پشت سنگر قرار گرفت و او که اول برادران جلسه را به تفکر در این طرح دعوت کرد بیان داشت که ما رسالت داریم که این گونه فقط در سنگر قرآن باشیم و این بیانگر جهان بینی عمیق مکتبی او بود و این رسالت عظیم تدریس قرآن و فعالیت فرهنگی در مسجد به عنوان سنگر انقلاب تا آخرین روزهای حیاتش اجرا می‌کرد در دبیرستان آنچنان فعالیت‌های چشمگیر و گسترده‌ای داشت که دژخیمان ساواک او را به عنوان فردی خطرناک به حال دستگاه ظلم تشخیص دادند و دستگریش کردند.

پس از مدتی در زندان که او را آزار کردند مجدداً با تلاشی خستگی ناپذیر قاطع و مصمم به راه خود ادامه داد درتمام درگیریها و تظاهرات چند هزار نفری مردم شرکت و نقش فعالی داشت سر از پا نمی‌شناخت و فقط به انقلاب و نفی سلطه بیگانه می‌اندیشد جنایات رژیم و حاکمیت کفر را با سلول سلول بدنش لمس کرده بود آیات فقاتلوهم حتی لا تکون فتنه و یکون الدین للّه  بکشیدشان تا هیچ فتنه‌ای باقی نماند و حاکمیت فقط از آن خدا  باشد این آیه را نصب العین خود قرار داده و با خشم انقلابی خود جز نابودی رژیم را که با الهام از رهبری‌های امام امت گرفته بود به چیز دیگری فکر نمی‌کرد .

در غالب تظاهرات در پشت میکروفون با صدای رسایش شعار می‌داد برای دومین بار بود که او را از زیر ماشین رئیس ساواک در حالیکه قصد آتش زندنش را داشت دستگیرش کردند و وحشتی را که در ساواک و رژیم متزلزل ایجاد کرده بود از گزارشات مأموران ساواک به وضوح بچشم می‌خورد که همچون آتشفشان می‌خروشد و آتش قهر انقلابی را بر سر رژیم فرو می‌ریزد و این در اوج مبارزات بی‌امان ملت قهرمان و مبارز دزفول بود رژیم بیش از پیش لرزان و ورشکسته شده بود پس از مدتی آزاد گشت ولی او هر بار که طعم شکنجه و زندان را می‌چشید فولاد آبدیده‌ای می‌شد که مقاومتش و صلابتش چندین برابر می‌گشت در تمام حرکات و برخوردهای او تنها مسئله‌ای که اعجاب و تحسین در او دیده می‌شد صداقت و اخلاص و علاقه او به امام و پیروزی اسلام بود بر خلاف بعضی مبارزین که فقط مرد مبارزه‌اند او در کنار بی‌باکی و دلیری دارای روحی متعهد و زاهد به علاقه شدید او به نماز شب در خانواده و بستگان زبانزد بود و این روح شب زنده داری حتی قبل از آنکه به سن بلوغ برسد در او دیده می‌شد.

روزها اوّل وقت و با خشوع او خود کلاس درسی برای خانواده بود حتی در آخرین ماه رمضان حیاتش هر شب بعد از اداء نماز مغرب و عشاء افطار می‌کرد بارها از طرف بستگانش مورد سرزنش قرار می‌گرفت که ابتدا افطار کن و بعد نماز بخوان او معتقد بود که تا روحانیّت و نورانیت روزه هست باید نماز را هم خواند با شکم سیر بین انسان و خدایش حایل نشود .به مسجد و قرائت قران می‌رفت تا اینکه انقلاب به پیروزی رسید او آن شب در پوست خود نمی‌گنجید خدا را شکر می‌کرد. افرادی که پیروزی را محال می‌دانستند و طرف بحث او بودند تأیید می‌گرفت پیروزی انقلاب خود موجی بود که از متن توده       و کاخ زر زورمند شاهنشاهی را در گردابهای سهمگین خود غرق کرد و اکنون که انقلاب حکمیّت بنا حق دیکتاتوران تاریخ وجلادان ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی را محو کرده بود و حاکمیت مستضعفین را در سرزمین ایران تصویب نموده بود در مرحله‌ای قرار گرفته بودیم که شهیدان رسالت شاهد بودن در تاریخ رادرست بجا گذاشتند و رفتند و ادامه دهندگان راه آنها وارث انقلاب آنهایند ولی آنها که درد و درکشان نشأت گرفته از مکتب ایثار پرور اسلام بود خود را از انقلاب می‌دانستند و شهیدان متحرکه بودند که هنوز توان فعّالیت داشتند و عبدالکریم از آن انسانهائی بود که خود را از انقلاب می‌دانست  و طبیعی است که جز پیروزی نهائی این مبارزه و غلبه برابر قرتها و حاکمیت بخشیدن اسلام در تمام نقاط دنیا توفیقی دیگر نداشت روی این اصل بود که در اوّلین روزهائی که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی دزفول به عنوان عالیترین نهاد انقلابی و بازوی مسلح و مکتبی انقلاب تأسیس شد جذب این ارگان شد و با فداکاری در راه تحقق بخشیدن به آرمانهای انقلاب اسلامی مأموریّتها و رسالتها را تقبل می‌کرد.

او بیش از هر چیز به ایثار و شهادت می‌اندیشید و در برابر این عطبه الهی (شهادت)جز حمد و سپاس چیزی ابراز نمی‌کرد او در سپاه بیش از هر چیز به سجایای اخلاقی و رشد معنوی خود و پاسداران می‌اندیشید  اهمیّتی را که به دروس و ابعاد ایدئولوژی سپاه قائل بود بیش از بعد نظامی و عملیاتی بود ولی با این حال در تمام عملیات و مسؤلیتهای عملیاتی شرکت می‌کرد عرفان و معنویّت ومجاهده  با نفس کاماً در او مشهود بود و مسئولین سپاه او را به عنوان امید و آینده سپاه می‌شناختند استعدادهای سر شار بالقوه او ونیروی تقوی در جهت خدا مبدل بفعل می‌شد و حقیقتاً او پاسداری نمونه بود.

در هنگام شهادت برادر پاسدار هادی موجودی که سه روز قبل از شهادت عبد الکریم اتفاق افتاد به برادران پاسدار اعلام کرده بود که ما از این به بعد شاهد این شهادتها خواهیم بود و چه زیباست که همه در راه خدا باشد و …سعی می‌کرد مسئولیّتهای و مأ موریت‌های فوق العاده انجام بدهد عبد الکریم از درخشان چهره‌های سپاه پاسداران بود که بعنوان نیروی مکتبی و فرهنگی و آگاه و با سابقه شناخته می‌شد در مأموریتی که در تعقیب یک ماشین مشکوک وقاچاقچی بود با اینکه او انتخاب این مأموریت نشده بود ولی اصرار به همراهی با برادران سپاه داشت انگار می‌دانست و اصرار به ملاقات سریع با پروردگار داشت و در این مأموریت بود که شربت شهادت نوشید و شهادتش ضربه‌ای محکم بود که امواج سازنده آن بر تک تک برادران سپاه اثر بسیار مثبتی گذاشت زیرا او را همه می‌شناختند و تلاشش و ایثارش حماسه‌ای بود در سپاه یادش گرامی باد و راهش پرتداوم و امامش و امتش پیروز.                                             والسلام

 حمید راجی (برادر شهید)    کارمند      ۱/۵/۱۳۷۹(جواب دادن به سؤالات)

۱ـ مستأجر بودید یا منزل شخصی داشتید؟

درمنزل پدر زندگی می کردند.

۲- در دوره جوانی شهید به چه کاری مشغول بود؟

با شروع انقلاب مشغول فعالیت های سیاسی و پس از آن مشغول فعالیت های فرهنگی و عقیدتی اوایل انقلاب بود.

۳- خدمت سربازی خود را چگونه گذراندند؟

ایشان عضو رسمی سپاه بودند.

۴- عکس العمل او در برابر شدائد و مشکلات چگونه بود؟

صبور و بردبار و راضی به رضای حق بود.

۵- چه آرزو و خواسته هایی داشت؟ بزرگترین آرزویش چه بود؟

آرزوی دنیوی نداشت و تعلق خاطری به مادیات نداشت و آرزویش شهادت بود.

۶- دوست داشت در آینده چه کاره شود؟

فردی مفید به حال جامعه بویژه محرومان باشد.

۷- در خصوص معرفت، ارادت ، اظهار محبت شهید نسبت به اهل بیت علیهم السلام و توسل وی به ائمه اطهار علیهم السلام توضیح دهید؟

نسبت به ائمه اطهار علیه السلام ارادت خاص داشت و به زیارت آنها و نوادگان آنها می رفت و در اعیاد مذهبی و تولد و وفات آنها شرکت فعال داشت.

۸- توجه و دقت شهید نسبت به انجام فرائض و عبادات چگونه بود؟

به نحو احسن سعی در انجام واجبات و حتی مستحبات داشت از جمله به گرفتن روزه در دو روز هفته و به خواندن نماز شب مقید بود.

۹- در خصوص فعالیت های علمی فرهنگی و هنری شهید توضیح دهید؟

ایشان بنیانگذار و مسئول جلسه قرائت قرآن مسجد صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) دزفول بود و با تشکیل کلاسهای عقیدتی و مذهبی در پیش و بعد از انقلاب اسلامی نقش فعالی داشت وی پیش از شروع جنگ به شهادت رسید.

۱۰- دیدگاه و نظر وی در ارتباط شهید و شهادت چه بود؟

علاقه خاصی به شهادت داشت و افتخار می کرد که شهادت نصیب وی شود.

۱۱ـ آیا رفتارش با رفتار دیگر برادران شما تفاوتی داشت؟

کمک رسانی به امور منزل و رفع حوائج پدر و مادر از ویژگیهای شاخص شهید نصبت به دیگر برادران بود.

۱۲- به چه چیزها و افرادی علاقه داشت؟

به خدمت به محرومان ، فعالیت های قرآنی و جذب جوانان و نوجوانان به مسجد و قرآن

۱۳- مختصری راجع به فعالیت های شهید در زمان انقلاب و بعد از انقلاب توضیح دهید؟

شهید عبد الکریم راجی از پیشگامان فعالیت‌های سیاسی در شکل گیری تظاهرات علیه رژیم شاه در دزفول بود وی پیش از پیروزی انقلاب در بیشتر تظاهرات و راهپیمای‌های علیه رژیم نقش اساسی و فعال داشت و از عوامل اصلی توزیع پیام ها و اطلاعیه‌های امام بین تظاهر کنندگان (پس از دریافت و تکثیر) و نیز مواردی همچون شعار دهی و . . . بود . وی مسجد را به عنوان کانونی برای فعالیت‌های سیاسی و آشنایی جوانان و نوجوانان با جنایات رژیم در کنار فعالیت‌های مذهبی و قرآنی تبدیل کرده بود.

وی پیش از پیروزی انقلاب در دعوت از برخی سخنرانان و تشکیل مجالس سخنرانی همچون آقایان آل اسحق ، کیاوش، رضوانی و . . .نقش داشت .

وی در گرامی داشت ایام الله خاص در آن زمان تأکید فراوان داشت و در سالگرد قیام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ ، در خرداد سال ۱۳۵۶ که قصد شرکت در سالگرد این قیام در قم داشت و با مخالفت خانواده روبرو شده بود به بهانه رفتن به شوش دانیال ، عازم قم شد و در راهپیمایی و مراسم این قیام در قم شرکت داشت.

وی به دلیل فعالیت‌های خود علیه رژیم دو بار در ایام مبارزه علیه رژیم شاه توسط ساواک دستگیر شد که بار اول پس از ۲۴ ساعت با وساطت برخی از افراد از ساواک آزاد شد وی که در این مدت شکنجه زیادی را تحمل کرده بود پس از آزادی از زندان ساواک که تصویر هولناکی از آن در ذهن افراد وجود داشت گفته بود ..خدا را شکر که به زندان رفتم و از نزدیک مشاهده کردم که این قدرت پوشالی است و توان مقاومت در برابر شکنجه‌های آنان را را دارم.

در دومین بار هنگام تشییع جنازه یکی از شهدای انقلاب هنگامی که مشایعت کنندگان از جلوی اداره ساواک عبور می‌کنند درگیری ایجاد می‌شود و شهید عبد الکریم که در آن حین قصد به آتش کشیدن ماشین رئیس ساواک که جلوی اداره ساواک پارک بود را داشت در زیر ماشین توسط مأموران دستگیر شد و این بار نیز پس از یک هفته از زندان ساواک آزاد شد .

وی در بهمن ۱۳۵۷ همرمان با به ثمر رسیدن مبارزات مردم علیه رژیم شاه با تعداد از دوستان خود و دیگر مردم، محل شهر بانی دزفول را به تصرف در آورده و از نکات جالب توجه در این باره به دست آوردن پرونده‌های سایر انقلابیون از جمله پرونده خود وی بود که آن را به منزل آورده بود.

وی پیش از پیروزی کامل انقلاب در دزفول، به همراه یکی از دوستان خود قصد سر نگون کردن مجسمه منحوس شاه در میدان معروف به مجسمه در مرکز دزفول کرده بود و این در حالی بود که شهر دزفول هنوز به تصرف کامل انقلابیون در نیامده بود ، و در این حین خطر از سوی مأموران آنها را تهدید می‌کرد . وی پس از سر نگونی مجسمه در همانجا برای نخستین بار پرچم آمریکا و اسرائیل را بر فراز میدان امام دزفول به آتش کشید.

علاقه و عشق شهید به جذب جوانان و نوجوانان به جلسات قرآن و مسجد باعث شده بود که وی بیشتر وقت خود را صرف این راه بکند به طوری که سعی می‌کرد با تهیه جایزه و کتاب و . . . آنها را جذب مسجد بکند وی به همین منظور به انجام برخی امور از جمله فروش اجناس می‌کرد و پول آن را صرف خرید کتاب و جایزه برای آنان می‌کرد .

وی از بنیانگذاران جلسه جوانان و نوجوانان مسجد صاحب الزمان( عجل الله تعالی فرجه الشریف) در پیش از انقلاب بود که همین جلسه شاگردانی را تربیت کرد که برخی از آنان در جبهه به شهادت رسیدند و برخی دیگر نیز هم اکنون در جلسات قرآن مسؤلیت‌هایی دارا هستند.

۱۴ـ مختصری راجع به نحوه رفتارش با پدر و مادرتان توضیح دهید؟

حفظ احترام آنها و سعی در راضی کردن و انجام امورات آنان.

۱۵ـ چه صحبت ها و توصیه هایی به شما(خواهران و برادرانش) میکرد؟

سفارش به تقوی الهی و کمک به محرومان که عملاً سفارش می‌کرد.

منبع: مرکز فرهنگی دفاع مقدس دزفول