۱۹م، دی ۱۳۹۹
نويسنده: user1daftar

www.MajdeDez.com

زندگی‌نامه سردار شهید علی رنگ

سردار رنگ در هر کاری و پیشامدی توکلش به خدا بود.

زمان انتشار: ۱۹م, دی ۱۳۹۹ ساعت ۱۲:۰۰ ق.ظ | کد خبر: 84780

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ 

زندگی‌نامه سردار شهید علی رنگ

رزمنده ای که حتی با دست قطع شده میدان نبرد را ترک نکرد

دیدار با خانواده زنده یاد سردار علی رنگ جانشین فرماندهی واحد توپخانه لشکر ۷ عصر (عج) در هفته دفاع مقدس

زنده یاد سردار سرافراز علی رنگ متولد سال ۱۳۳۹

در روزهای آغازین جنگ تحمیلی در سن ۲۰ سالگی داوطلبانه به همراه جمعی از رزمندگان سپاه دزفول به کردستان میرود و در دفع متجاوزین بعثی افتخار می آفریند و با پیکری غرق در خون به زادگاهش باز میگردد و جزء اولین های مجروحین جنگ تحمیلی میشود که بعد از بهبودی به جمع رزمندگان اسلام پیوست و در عملیات های طریق القدس و فتح المبین بعنوان رزمنده خط شکن داوطلبانه شرکت کرد و در عملیات بیت المقدس زمانیکه به همراه خیل عظیمی از رزمندگان شرکت داشت دست ایشان مورد اصابت ترکش گلوله توپ قرار گرفت و دست چپ او در میدان رزم از بدنش جدا شد.

او با روحیه ای بالا تا لحظات آخر به نبرد با دشمن بعثی ادامه میدهد و با دست راستش دست قطع شده اش را میگیرد و بعد از نبردی سنگین و با اصرار فرماندهان به همراه دست قطع شده اش به عقب برمیگردد زمانیکه از او سوال میکنند چرا دست قطع شده ات را به عقب آورده اید میگوید امید داشتم پزشکان بتوانند با عمل جراحی آن را پیوند بدهند تا در عملیاتهای آینده از آن استفاده کنم و در ثانی پیکر مجاهد فی سبیل الله حرمت دارد و نباید در بیابان رها شود.

زنده یاد سردار علی رنگ مسئولیت جانشین واحد توپخانه تیپ ۳ لشکر ۷ حضرت ولیعصر عج  و بعد از آن جانشین توپخانه لشکر ۷ عج را به عهده میگیرد و کل دوران جنگ در این مسئولیت  فرماندهی میکند.

زنده یاد رنگ با قطع یک دست می توانست جبهه را ترک کند و دنبال شغلی جدید و درس و زندگی آرامی برود اما حس وظیفه شناسی و ادای تکلیف و لبیک به امام امت را بر همه راحتی ها ترجیح داد و جبهه را ترک نکرد مقاومت و پایداری در سختی ها از او مردی ساخته بود که در مقابل تندباد حوادث ایستادگی کند و در مقابل هجوم دشمنان بعثی در کنار رزمندگان اسلام چون کوه استوار بماند.

روزی که موشک شهر دزفول از جمله منزل ایشان را مورد اصابت قرار داد روحیه خود را حفظ کرد و در کنار خانواده، پدر و مادر، خواهر و برادرانش به همراه دیگر مردم به مقاومت و پایداری در شهر دزفول پرداخت و شهر را ترک نکردند.

در بین رزمندگان و فرماندهان به عنوان فردی جدی، خوش ذوق، خوش فکر، شیرین بیان، صابر، شجاع و آینده نگر و با استعداد شناخته شده بود. از رفتارهای پسندیده ی او می توان به تلاش شبانه روزی همت خالصانه میانه روی در مخارج زندگی، محبت به دیگران، نداشتن کینه، رعایت اصول نظامی و امنیتی در رفتار و گفتارش اشاره کرد.

سردار رنگ در سال ۱۳۶۴ ازدواج کرد و ثمره این ازدواج سه فرزند ( دو پسر و یک دختر) میباشد ایشان نسبت به خانواده خویش بسیار دلسوز و مهربان بود از صمیم قلب به خانواده اش عشق می ورزید، در عملیات های مختلف تا پایان جنگ شرکت داشت و تا مرز شهادت پیش رفت.

پس از پایان جنگ بنا به دستور حضرت امام خمینی (ره) که فرمود من به همه مسئولین و دست اندر کاران سفارش میکنم به هر شکل ممکن وسائل ارتقاء اخلاقی، اعتقادی، علمی و هنری جوانان را فراهم سازید و آنان را تا رسیدن به بهترین ارزش ها و نوآوری ها همراهی کنید و روح استقلال و خودکفایی را در آنان زنده نگه دارید در کنکور سراسری شرکت کرد و به دانشگاه راه یافت و مدرک مهندسی کشاورزی را با موفقیت کسب کرد.

زندگینامه زنده یاد مهندس سردار علی رنگ می تواند الگوی موفقی برای نسل جوان باشد. تصویری از یک دانش آموز رزمنده، جانباز، فرمانده، قهرمان گمنام، دانشجو، هنرمند و پدری تلاشمند که همه واقعیت دارد و جوانان این نسل آن را باور می کنند.

سردار رنگ در هر کاری و پیشامدی توکلش به خدا بود و نا امیدی را از جنود شیطان می دانست و در همه حال امیدوار به مشیت وارده الهی بود.

سرانجام این انسان فرشته خو و الهی بعد از سالیانی خدمت خالصانه و جهاد در راه اسلام و انقلاب و قرآن در مورخ ۱۳۷۱/۱۰/۱۷ با ۶۰ درصد جانبازی بر اثر عوارض شیمیایی دوران دفاع مقدس با مشیت الهی مظلومانه به دیار باقی شتافت و و در کنار ارواح طیبه شهدا و همرزمانش قرار گرفت و روح پاکش به ملکوت اعلی پیوست.روحش شاد و یادش گرامیباد.

شادی روح پر فتوح زنده یاد علی رنگ و کلیه شهدا صلوات

خاطره مجروحیت زنده یاد علی رنگ به نقل از همرزمش

در جریان عملیات بیت المقدس مرحله دوم عملیات درکنار دژ بودیم وعلی رنگ درخط مقدم دیدبان بود بعد از ظهر آتش دشمن با شدت بسیاری بر روی منطقه در حال اجرا بود حقیر گردان یاسر بودم اوضاعی بسیار وخیمی بود فشار ضد حمله و پاتک نیروهای عراقی فوق العاده سنگین بود حتی برادر رئوفی فرمانده لشکر به خط مقدم آمده بود گرد و خاک بقدری زیاد بود که بقول معروف چشم چشم را نمی دید  فاصله نیروهای عراقی با نیروهای ما ازصد متر هم کمتر شده بود و پیشبینی عقب نشینی بچشم میخورد در این اثنا بیسیم چی علی رنگ با من تماس گرفت وگفت علی زخمی شده ،علی شهید شد و به شدت گریه می کرد ولی صدای جَدَل علی رنگ با بیسیم چی شنیده می شد که اصرار می کرد خودش با من صحبت کند و ایشان در چند کلمه کوتاه گفت من هیچم نیست این بیسیم چی شلوغش می کند بعد از چند دقیقه عقب نشینی قطعی شد نیروها را برگرداندیم چون فرماندهی به من تاکید کرده بود تا آخرین نفر به عقب برنگردد همین کار را کردم همه رفتند الا علی رنگ و بیسیم چی او که جلوتر از خط بودند فاصله عراقی ها به حداقل رسیده بود بطوری که صدای گفتگوهایشان کامل بگوش می رسید زنده یاد علی رنگ از دورنمایان شد من داد میزدم پس شما کجایید؟ با جیپ رفتم بطرف او دیدم علی غرق خون است اسلحه بر دوشش و دستش قطع شده اش در دست دیگرش و صورت و بدنش پر ترکش واقعا غرق خون ولی می گفت من طوریم نیست من می آیم شما برو بقیه بچه ها را و این بیسیم چی را به عقب ببر خدا می داند من جا خوردم و در دلم گفتم خدایا این بشر چقدر صبور مقاوم و دلش دریایی است و درآن لحظات مرتب او را با خودم مقایسه می کردم که خدایا اگر من جای او بودم آیا چنین صبور، شجاع، متین، بفکر همنوع و غافل ازخود سرشار از ایمان به خدا بودم؟

منبع: هیئت رزمندگان اسلام شهرستان دزفول