۸م، شهریور ۱۳۹۹
نويسنده: user1daftar

www.MajdeDez.com

زمان انتشار: ۸م, شهریور ۱۳۹۹ ساعت ۱۲:۰۰ ق.ظ | کد خبر: 84039

تاسوعای حسینی

نینوا، نام دیگر کربلا؛ منطقه ای در کوفه، سرزمینی کوچک. هیچ انقلابی در تاریخ اسلام از نظرگاه جغرافیایی کوچک تر از کربلا نیست.

۷۲ تن؛ همه لشکر حسین علیه السلام ، رویاروی سی هزار کس. هیچ انقلابی در تاریخ اسلام از نظر کمیت، کمتر از کربلا نیست.

هشت روز؛ از اول رسیدن به این سرزمین و شاید هشت ساعت، همه واقعه. هیچ انقلابی در تاریخ اسلام از نظر طول زمان وقوع حادثه کوتاه تر از کربلا نیست.

این حادثه، بحق، بزرگ ترین، شگفت ترین و پرارج ترین بخش تاریخ اسلام و تاریخ شیعه است. این جغرافیا، جغرافیای کشف همه زیبایی ها و عظمت ها و بایسته های زندگی انسان است.

این مقاله، جرعه ای است از اقیانوس این همه کرامت و شکوه، با نگاهی ویژه به جان سوزی و عطش ناکی روز نهم؛ تاسوعا، و سقای تشنه لبی که این روز را به حرمت و معرفت او سینه می زنند؛ حضرت ابوالفضل.

معنای عباس

ریشه دار از رشادت علی، شیر بیشه دلاوری، حیدر مکرر، شگرفی معنای برادر، شکوه واژه عمو، قیامت قامت، قمر بنی بشر، علم دار عاطفه، بیرق دار معرفت، غیرت الهی، مؤلف وفا، فاتح فتوت، اَبِ ادب، روزه دار آب گوارا، مُقَسِّمِ عطش، خجالتِ همیشه فرات، سقای تشنگی، دست های بریده عشق، مشک ناامید، گل هزار خار تیر و نیزه، پیکر صدپاره، سروِ سرنگون، ساقی شهادت، قبله حاجت و… .

تو اکنون برادری

دست تو گلوگاه اسماعیل است. تو موسایی و علقمه، نیل. فرات بر تو گریه می کند و اقیانوس برای عظمت تو له له می زند. بر آب ایستادی؛ بر آیینه آب و خیل تشنگان تاریخ را نظاره کردی، که تا همیشه روزگار به پای بوس پای مردی ات صف کشیده اند. شگفت برادرا که تویی، تا دم های آخری که دم مبارکت بر خاک زخم خورده می ریخت، خود را برده حسین می دانستی. اکنون که گیسوان سوگوارت به خون خضاب می کند، اکنون که خون تو کُفو خداوند است، برده نیستی؛ برادری.

اکنون تو نه آن بنده دربندی، که برادر خون خداوندی. سلامِ سلام بر تو باد. سلام همه سوگواران جهان بر تو باد. مشک تو، اشک همه لب تشنگان تاریخ است که فرومی ریزد. مشک تو، اشک جوان مردی است که بر مصیبت فتوت می گرید. ای سروِ سرنگون! تشنگی خویش را سربلند از معاشقه موج بیرون آوردی، و دریا تشنه یک جرعه تو بود، و تو دریا را تشنه بر جا گذاشتی؛ تشنه یک جرعه لب های تو.

شکوه معرفت

حضور آگاهانه در کارزار سخت عطش و شماتت و شقاوت، در محاصره هزاران شمشیر و تیر و نیزه و تیغ که تو را نشانه رفته اند، و دانستن فرجامِ مرگِ سرخ، هنر روح های بزرگ و معرفت های ژرف است، و یاران حسین علیه السلام از این انگیزه های مصفا و بصیرت های پایا سرشار بودند؛ انسان هایی که بینش و معرفت به راه امام، به کربلایشان آورده بود تا در بیداد ستیز و ستم، عاشقانه، درس وفاداری مرور کنند و عارفانه جان ببازند و جاودانه شوند.

روز تاسوعا که التهاب لحظه ها از جان گدازی واقعه فردا خبر می داد، دغدغه ها و وسوسه ها، توجیه ها و بهانه ها و تردیدها و هراس ها مجال حضور می یافت، ولی یاران حسین که شعله یقین در جانشان افروخته بود، خوب می دانستند در پناه که منزل گرفته اند، چرا آمده اند و چه باید بکنند. آنان هم دشمن شناس بودند، هم خودشناس و هم راه شناس. ازاین روست که آن روز نهم و شبی که به آن پیوند خورد، تجلی معرفت و عرصه شکوه و شیفتگی یاران حسین علیه السلام شد؛ آنان که نه از ستم، امان نامه گرفتند و نه از سیاهی شب، فرصت فرار. ماندند و ناب ترین حماسه ها و خالص ترین الگوها را رقم زدند.

آمیزه شدت و رحمت

در قرآن مجید، باورمندان پیامبر و همراهان او، سرسختانِ در برابر کافران و مهرمندانِ با مؤمنانند؛ یعنی رویاروی ستم، همه خشم و بغض و شدتند و با دوستان و همراهان، همه رحمت و لطافت. به امام صادق علیه السلام گفتند: فلان کس دوست دار شماست، ولی در بیزاری و برائت از دشمنان شما ضعیف و ناتوان است. حضرت فرمود: «هیهات! دروغ می گوید آن که ادعای دوستی ما را دارد و از دشمنان ما دوری نمی گزیند».

کربلا، پایگاه قلب هایی است که از محبت حسین علیه السلام ، سرشار و از بغض و کینه دشمن لبریزند. خاستگاه محبت و خشم آنها نیز معرفت آنهاست؛ حسین علیه السلام و راه و هدف او را خوب می شناسند و از آن سو، از فکر و باور یزید و عبیدالله و عمر سعد نیز به خوبی آگاهند. این آمیزه شدت و رحمت را در همه جای کربلا و در آزمون گاه های گوناگون می توان یافت. در رجزهای یاران، نفرت از آل زیاد و آل مروان فراوان است و در همان رجزها، عشق و ارادت به اهل بیت و اباعبدالله موج می زند. در شب عاشورا که یاران امام قصیده های بلند عشق و وفاداری می سرودند، نافع چنین گفت: «با هر که دوست دار تو باشد، دوستی و با هر که دشمنت باشد، دشمنی می کنیم» و شکوه مندترین نمونه این رفتار، حضرت عباس علیه السلام بود که ابتدا در روز تاسوعا بر اَمانِ دشمن و آورنده اش لعنت فرستاد و سپس در اوج عطش، در آب، با یاد حسین علیه السلام ، آب را رها کرد و آن گونه در رجز خویش هم هستی خود را به پای امام صادق الیقین ریخت.

رهایی و آزادگی

از خویشتن رستن و رشته تعلقات گسستن، شرط نخست ره پویی در مسیر حق است. آن که به هزار رشته مرئی و نامرئی، خویش را بسته است و اسارت های پیدا و پنهان، زندگی اش را در چَنبر خویش گرفته، مقصدهای متعالی را زیارت نخواهد کرد. در هنگام تصمیم های بزرگ، دو زنجیرِ خواستن و داشتن، پای اراده را می بندند و زانوان رفتن را می لرزانند. آن که «می خواهد»، می توان تطمیعش کرد و آن که «دارد»، می توان تهدیدش. شکوه روح های بزرگ در این است که ندارند و اگر دارند، دل گسستن و زنجیر شکستن می توانند. نشان این جان های عزیز آن است که نمی خواهند و اگر بخواهند، می توانند موج خواسته ها را فروکوبند تا آزادی و اصالت و ارزش هایشان تباه نشود.

امام کربلا برای رقم زدن حماسه ای بی نقص و زلال، به یارانی آزاده می اندیشید و راندن های مدام و دعوت های پی در پی برای یافتن، به همین دلیل بود. امام حسین علیه السلام منزل به منزل به پالایش نیروها و همراهان پرداخت تا هر کس دل بسته خویش است و جان به رشته های دنیا بسته دارد، نیاید.

حتی در شب عاشورا به یاران رخصت رهایی داد تا فرصت شب را شتر راهوار رفتن خود سازند، ولی یاران حسین علیه السلام درنگ و رنگ نشناختند و به دلیل رهایی و آزادگی، سخت ترین و دشوارترین حادثه ها را صبورانه پشت سر نهادند تا برای آزاداندیشان و آزادگان، الگویی جاودانه باشند.

وفا

در فرهنگ کربلا، واژه «وفا» شکوه و شرم را به هم آمیخته است. عاشورا از یک سو، تجلی ایستادگی و استواری در راه میثاق هاست و از سوی دیگر، نمایش ننگ و زشتی سست عهدان است. امام حسین علیه السلام در مسیر کوفه پس از شنیدن خبر شهادت نماینده اش، قِیس بن مُسَهَّر با خواندن این آیه: «در میان مؤمنان مردانی هستند که بر سر عهدی که با خدا بستند، صادقانه ایستاده اند؛ بعضی پیمان خود را به آخر بردند و بعضی دیگر در انتظارند، و هرگز تبدیل و تغییری در عهد و پیمان خود ندادند»، مقام وفای او را ستود.

امام وقتی از خبر شهادت مُسلم و هانی آگاه شد، خطاب به یاران فرمود: «هر یک از شما که سر برگشتن دارد، برگردد. از سوی ما حقی بر گردنش نیست.» حتی به برادران و خانواده مسلم اصرار کرد که پس از شهادت او برگردید، ولی آنان قاطعانه و عاشقانه اعلام وفاداری کردند و چنین بود که امام در شب عاشورا، یاران خویش را صادق ترین و باوفاترین یاران معرفی کرد.

شهیدان کربلا، جان بازی در رکاب آن حضرت را وفای به عهد می دانستند و امضای خون بر پیمان خویش می زدند. در کشاکش جنگ، یکی از یاران امام که خود را در برابر شمشیرها و تیرهای دشمن قرار می داد تا به امام آسیبی نرسد، رو به سیدالشهداء کرد و پرسید: ای پسر پیامبر! آیا به عهد خود وفا کردم؟ حضرت فرمود: آری، تو در بهشت پیش روی منی، سلام مرا به پیامبر برسان.

در زیارت امام حسین علیه السلام نیز خطاب به آن حضرت می گوییم: «شهادت می دهم که تو به عهد خدا وفا، و تا رسیدن به شهادت در راه او جهاد کردی».

موقعیت شناسی

کربلا، جغرافیای بصیرت و تاریخِ زمان آگاهی و موقعیت شناسی است. اینکه انسان بداند کجا ایستاده است و بایسته ترین کارها در این لحظه چیست، به بینشی عمیق و دانشی دقیق نیازمند است؛ چیزی که یاران حسین علیه السلام از آن سرشار بودند.

بصیرت مندان دین شناس و ره پویان آگاه می دانند که در هنگامه خطیر تصمیم گیری، دمی درنگ، چه فاجعه ها خواهد آفرید. می دانند بهانه، بهای انسان را از وی می ستاند و به پرت گاه خواری می افکند. در روزگار حسین علیه السلام ، خودگم کردگان و زمان ناشناسان فراوان بودند؛ مردانی که دنیای خود را بر دین خدا ترجیح می دادند، آنان که امام در توصیفشان فرمود: «مردم بندگان دنیایند و دین، تنها بازیچه زبان هایشان است. دین را تا آن گاه خواهانند که معاش و دنیایشان فراخ و مهیا باشد و هرگاه در آزمون و بلا قرار گیرند، دین داران اندک می شوند.» یاران حسین علیه السلام فرصت عزیز و تکرارناپذیر «بودن با حسین» را می فهمیدند و می دانستند اگر بروند و اگر امام را رها کنند، مهم ترین موقعیت و فرصت تاریخی را از دست داده اند. سخنان پرشور هم رزمان امام در شب رخصت دادن ایشان به یاران برای رفتن، پاسخ حضرت عباس علیه السلام و برادرانش به امان نامه شمر بن ذی الجوشن و پیوستن حر بن یزید ریاحی و برخی دیگر به سپاه حسین علیه السلام ، همه و همه ترجمان درک فرصت بزرگی است که یاران بصیر اباعبدالله قدر و ارج آن را می دانستند.

منزلت بخشی به یاران

یکی از ظریف ترین و تأمل برانگیزترین مسائل عاشورا، نوع ارتباط امام با یاران و هم سفران خویش است. این ارتباط، آمیزه ای از ستایش و پالایش و رشدبخشی است. امام در همه صحنه های کربلا نشان داد یاران خویش و ایمان و صلابت آنان را باور دارد و می داند که در لحظه های دشوار و در تنگنای حوادث، پایدار و شکیبا می مانند. در شب عاشورا، وقتی حضرت زینب علیهاالسلام درباره یاران از امام پرسید که آیا آنان را آزموده ای که در فردای نبرد و خطر تو را رها نکنند و خیمه های زنان اهل بیت را در کام حادثه وانگذارند، امام حسین علیه السلام در توصیفی شکوه مند و شگفت فرمود: «به خدا سوگند، آنان را آزموده ام و آنان را صخره های ستبر و نفوذناپذیر کوهستان و شیفتگان به مرگ یافتم».

امام در هر موقعیت، همراهان پایدار و شکیبای خویش را تکریم و تجلیل و حتی آنان را بی بدیل ترین اصحاب و بی نظیرترین یاران تاریخ معرفی می کند. توصیفات کم نظیری که درباره آزادمرد کربلا؛ حُر یا آن پیر پاک باز؛ حبیب بن مظاهر و یاران شهید قبل از عاشورا؛ مسلم بن عقیل و هانی بن عروه دارد، گوشه ای از منزلت بخشی امام به آنان است. یکی دیگر از جلوه های درخشان این معنا، نشستن امام در کنار شهیدان در آخرین لحظات، سر آنها بر زانو نهادن و خون و غبار از چهره گرفتنشان است.

شیفتگان شهادت

کربلا، مقتل عاشقان و مشهد شهیدان پاک باز است. وقتی امام حسین علیه السلام می خواست از مکه حرکت کند، با خواندن خطبه ای که در آن از زیبایی مرگ سرخ در راه خدا برای جوان مردان سخن می گفت، از مردمان خواست هر که آمادگی بذل جان و خون دارد، همراه او بیاید. امام در رویارویی با لشکر حر و جلوگیری او از رفتن آن حضرت به کوفه نیز چنین فرمود: «آیا مرا از مرگ می ترسانی؟ تیرت به خطا رفته و گمانت بیهوده است. شما بیش از این نیست که مرا بکشید؛ آفرین به مرگ در راه خدا.» امام در توصیف یارانش می فرماید: «آنان را صخره های ستبر و نفوذناپذیر کوهستان و شیفتگان به مرگ یافتم؛ آن سان که کودک شیرخوار، شیفته و دل بسته آغوش مادر و نوشیدن شیر اوست».

در شب عاشورا، سخنان پرشور یاران حسین علیه السلام چون حضرت عباس، مسلم بن عُوسجه و زُهیر بن قین که همه زخم و رنج هزاران نیزه و شمشیر و چشیدن طعم هزاران مرگ را در راه خدا و هدف حسین علیه السلام به جان پذیرفتند، نشان از شیفتگی آنان به شهادت بود. در کربلا، حتی نوجوان بصیر و دلاوری چون قاسم بن الحسن، مرگ را شیرین تر از عسل دانست و به استقبالش شتافت. با این معرفت و شهود بود که یاران حسین علیه السلام ، عاشقانه در باران تیر و نیزه و شمشیر و خطر ایستادند و جام شهادت نوشیدند.

وحدت و همدلی

کربلا، جلوه گاه وحدت و هم دلی است. وحدت در جهت گیری، وحدت در بیان و رفتار، وحدت در رهبری و وحدت در خلق و خو، ویژگی ممتاز یاران حسین علیه السلام است. در کربلا هر کس از خویش برای دیگران می گذرد. کدام صحنه شکوه مندتر از اینکه سردار ساقی کربلا، به شریعه برسد و آب خنک و زلال دستش را بنوازد، ولی یاد عطش دیگران، او را تشنه از شریعه بیرون آورد. در صحنه نبرد نیز هرگاه یک یا چند تن به میدان می رفتند و می جنگیدند و به محاصره دشمن می افتادند، دیگران و به ویژه ابوالفضل به میدان می رفتند، محاصره را می شکستند و به نجات یاران و هم دلان می پرداختند.

تاریخ نویسان در روایت خود از کربلا، در هیچ صحنه و هیچ منزلی، کوچک ترین نشانی از اختلاف، چندگانگی اندیشه و نزاع فکری میان یاران امام حسین علیه السلام ننوشته اند. به شهادت آگاهان، اگرچه تعدادی از همراهان لشکر عمر سعد چون حر و فرزندانش به سپاه امام پیوستند، ولی هیچ یک از یاران همراه حسین علیه السلام به تردید و تزلزل دچار نگشت و به سپاه عمر سعد نپیوست. بی شک، در هیچ زمین و زمانی، انسان هایی چنین یگانه و یک دل نمی توان یافت و تردیدی نیست که هرگاه و هرجا از این دست انسان ها فراهم آیند، پیروزی و دشمن شکنی، هم گام و همراهشان خواهد بود.

مادر ادب

زن گفت: از حسین برایم بگو. مرد سر به زیر انداخت و گفت: چهار پسر برومندت، … پسرانت در رکاب حسین شهید شدند… و زن دوباره گفت: از حسین برایم بگو! مرد آشکارا به لرزه افتاده بود: عباس… ابوالفضل محبوب تو… دست هایش… چشم هایش… سرش… و زن بی توجه به گفته های مرد دوباره پرسید: رگ های قلبم را از انتظار پاره کردی مرد! فرزندانم و هر چه در زیر این آسمان نیلگون است، فدای حسین باد. مرا از سلامت او خبر بده.

ام البنین شهادت حسین را که دانست، شیون سر داد. چنان نوحه می سرود و می گریست که مردم مدینه به گردش جمع می شدند و با او همراهی می کردند. غصه ام البنین، قصه ای داشت که حتی مروان بن حکم هم با شنیدنش به پهنای صورت اشک ریخت.

اشکواره

فقط یک حاجت

فقط نتوانست حاجت یک نفر را بدهد، آن هم تقاضای آب حضرت سکینه بود. برای همین هم گفته اند وقتی به زیارت قبر حضرت عباس می روید، هر حاجتی دارید بگویید، فقط نامی از سکینه نبرید.

خواهرم، آرام باش

امام به خیمه زینب رفت. زینب واگویه های بسیار برای برادر داشت و هراسی از فردا و از تنهایی و غربت. امام حسین علیه السلام خواهرش را تسلا داد. گویا می فرمود: خواهرم، زینب! من هیچ گاه تو را تنها نمی گذارم. همه جا همراهت هستم؛ در گودی قتل گاه، روی نیزه ها، کنار کجاوه و حتی در مجلس یزید.

قرآن بخوان

و حسین علیه السلام از آنان یک شب مهلت خواست تا قرآن و نماز بخواند.

حسین جان! امشب را آسوده قرآن بخوان؛ چون فردا باید بر فراز نیزه قرآن بخوانی. در تشت طلا در مجلس یزید و آنان، قرآن تو را با چوب خیزران پاسخ می دهند.

فقط یک بار

امام همیشه با دیدن عباس لبخند می زد. گویا همه غم و اندوهش از میان می رفت، ولی یک بار وقتی برادرش را دید، چهره اش غمگین شد. انگار اندوه همه عالم را به او داده اند؛ همان جا که فرمود: «برادرم! الان کمرم شکست».

 

منبع: پایگاه اطلاع رسانی حوزه