۷م، تیر ۱۳۹۹
نويسنده: user1daftar

www.MajdeDez.com

زمان انتشار: ۷م, تیر ۱۳۹۹ ساعت ۱۲:۰۰ ق.ظ | کد خبر: 82914

هفتم تیر نشانه‌ اقتدار و استحکام

حادثه‌ هفتم تیر همچنین نشانه‌ ی اقتدار و استحکام هم است؛ چون اگر کسی شهید بهشتی را می شناخت و قوّت فکر و اراده و ابتکار در تصمیم و اقدام را در این شخصیت ممتاز می دانست، خوب می فهمید که حذف یک چنین شخصیتی از مجموعه مدیریتی کشور چه معنایی می دهد.

شهید بهشتی حقیقتاً مثل سنگ آسیای گرانی بود که با گردش خود، ده‌ ها کار انجام می داد؛ تولید انرژی می کرد، کار راه می انداخت، پیش می رفت و فکر تولید می کرد. وقتی کسی مثل این شخصیت را که در مدیریت، در اجرا، در اقدام، در فکر، در مبانی فقهی و فلسفی، در تجربه و جهان ‌دیدگی و روشن فکری و وسعت‌ نظر در آن پایه و رتبه بود، از دل مدیریت نظامی نوپا بیرون بکشند و آن را از بین ببرند، باید نظام فلج می شد؛ اما نظام نه تنها با رفتن بهشتی و با رفتن شخصیت های برجسته‌ دیگری که چه با او، چه قبل از او و چه بعد از او به شهادت رسیدند، فلج و زمین‌گیر نشد، بلکه هر کدام از این شهادت ها مثل خون تازه ‌یی در رگ کالبد زنده و پُر طراوت این نظام جوان دوانده شد و او را سرحال‌ تر، با نشاط تر و پُر انگیزه تر کرد؛ این، همان استحکام نظام است، که تا الان هم همین ‌طور است. مردم ما برای شهادت شهدا مثل بقیه‌ی متوفی ها، به همدیگر تسلیت نمی گویند؛ تبریک می گویند.

وقتی بهشتی شهید شد، مردم می گفتند: «تبریک و تسلیت»؛ غم در کنار فتح؛ این، هویت این نظام و انقلاب را روشن می کند.

هفت تیر زنده است

امروز هم حادثه‌ ی هفت تیر زنده است؛ چون هم عاملان حادثه که جزو لئیم‌ ترین جنایت کاران محسوب می شدند و لئام تشان به‌ خاطر این بود که به چهره‌ی دوست درآمده بودند و کار خبیث ‌ترین دشمنان را می کردند زنده ‌اند؛ هم بهشتی زنده است؛ پایه ‌گذار و معمار نوین قضایی کشور. اگر بنا بود شهید بهشتی در کشوری که هیچ نظام قضایی ندارد، کار را از خشت اول شروع کند، کارش آسان ‌تر بود. تبدیل یک جریان و یک بنای آمیخته ‌ی از خوب و بد و درست و غلط، با جهت گیری نادرست، به نظامی که می خواهند جهت گیری اش درست باشد و کار عدالت اسلامی را به سامان برساند، خیلی خیلی کار دشواری است. این کار دشوار را هنوز هم شما مشغولید و ادامه می دهید و باید ادامه بدهید.

شهادت شخصیت هایی مثل شهید بهشتی، صداقت و حقانیت انقلاب و طرفدارانش را نشان می دهد. البته در آن روز، بنا نبود که فقط شهید بهشتی به شهادت برسد؛ بلکه بنا بود همه کشته بشوند. یعنی آنها طرح را فقط برای شهید بهشتی که نریختند. آقای هاشمی و من و آقای باهنر و دیگران هم قرار بود در آن حادثه کشته بشویم. در انقلاب، تمام این چهره ‌های معروف و همه ‌کاره ‌ی انقلاب، در معرض شهادت قرار داشتند و از این قضیه، روگردانی نداشتند. بعد از شهادت شهید مطهری، معلوم شد که این پا در انقلاب هست و عافیت نیست. همه فهمیدند که خطر مرگ، خیلی جدی و روبه‌رو، این مسؤولان را تهدید می کند. در عین حال، اینها این ‌طور قرص و محکم ایستادند. وقتی انسان کسی را مثل آقای بهشتی و یا آن وزرا را – که مسؤولان کشور بودند – می دهد، احساس سرافرازی می کند. این شهادت ها، صداقت و حقانیت انقلاب و طرفدارانش را نشان می دهد.

شهید بهشتی شخصیت محوری

«بهشتى بى‌ شک در ایران، در شخصیت هاى سیاسى ایران شخصیت اول بود. نه در آن روزى که شهید شد؛ از اول اینجور بود. در شوراى انقلاب از اول کار، هنوز قبل از این‌که امام تشریف بیاورند به ایران و بعد از ورود امام و تشکیل دولت موقت، آن عنصر محورى مرکزى فعال در شوراى انقلاب او بود؛ همه این را قبول داشتند. بى ‌انصاف و ظالم هست اگر کسى از افراد آن روز شوراى انقلاب این حقیقت آشکار را منکر بشود.» «امام فرمودند شهید بهشتی مظلوم بود. ما هم یادمان هست که او چقدر مظلوم بود؛ اما این مظلومیت از سوی چه کسانی بر او تحمیل می شد؟ از جمله کسانی که باید پاسخ مظلومیت این شهید عزیز را بدهند، اینهایی هستند که حاضر نبودند قضای اسلامی را در جامعه ایران اسلامی تحمّل کنند»

منبع: پایگاه اطلاع رسانی حوزه