۲۳م، خرداد ۱۳۹۹
نويسنده: user1daftar

www.MajdeDez.com

وصیت‌نامه شهید عزیزالله ادیبی پور

شهادت میانبری است برای تکامل و رسیدن به خدا.

زمان انتشار: ۲۳م, خرداد ۱۳۹۹ ساعت ۱۲:۰۰ ق.ظ | کد خبر: 82683

بسم رب الشهداء والصدیقین

شهید عزیز الله ادیبی پور

نام پدر: ماشاء الله     محل شهادت: جبهه صالح مشطّط          تاریخ شهادت: ۱۵/۲/۱۳۶۰

تاریخ تولد: ۱۳۴۲   نوع عضویت: بسیجی       در حال خنثی کردن کردن یک میدان مین مزدوران بعث عراق به شهادت رسید.

باسمه تعالی

وصیت‌نامه برادر شهید عزیزالله ادیبی پور

إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الَّذینَ یُقاتِلونَ فی سَبیلِهِ صَفًّا کَأَنَّهُم بُنیانٌ مَرصوصٌ

خدا دوست دارد کسانی را که در صفهای منظم با اراده آهنین جهاد می‌کنند در راهش .

دوست دارم از نقطه‌ای حرفم را بر روی کاغذ بیاورم که دلی پر از شوق به الله و جهاد در راهش و بالاخره عشق به شهادت دارم و دعا می‌کنم که خداوند در هنگام عمل به من اراده آهنین و اراده‌ای همچون اراده شیر خدا، حضرت علی(ع)، بدهد تا بتوانم در جبهه حق علیه باطل با آخرین نیرویم و تا آخرین قطره خونم از مرزهای اسلام و دینم و کشورم و شهرم و میهنم دفاع کنم.

الان که دارم با شما حرف می‌زنم بعد از اولین درگیری می‌باشد که خیلی شدید بوده است و من با یاری خدا توانستم یک مزدور آمریکایی را که یک برده است و جبهه‌ای، روبروی جبهه حق داشته است به دیار جهنم بفرستم. امیدوارم که این عمل من خالصانه باشد.

اینجا جای ناامنی است و یکی از خانه‌های اشرافی را اشغال کرده‌ایم، مردم خرمشهر تمام خانه‌ها را گذاشته و فرار کرده‌اند و حق هم داشته‌اند چون شب و روز بر سر شهر خمپاره می‌اندازند و در اولین درگیری برادرهای ما خیلی رشادت و شجاعت به خرج داده بودند و توانستیم عراقیهای کافر را تا حدودی عقب برانیم. درگیری شهری بود.

برادر؛ اگر یک دفعه شهید شدم که آرزویم این است، دوست دارم شهادتم، شهادتی باشد که فایده‌ای داشته باشد و دوست دارم کشته شدن من باعث بارور شدن و آبستن زندگیهای دیگر باشد. برادر؛ دانسته باش که من کاملاً آگاهانه و از روی اسلام، راهم را انتخاب کرده‌ام و هیچ بر من اجباری نبود که مرا راهی جنگ با دشمن کند.

راستی این را می‌دانی که دشمن با تمام سـلاحهای خود خـیلی بیش از آنکه ما فکر می‌کردیم ضعیف و ناتوان است و هـیچ نمی‌تواند خللی بر ایمان مردان جـنگجوی خـدا بیاورد و روحیه آنها را تضعیف کند، هنوز اولین درگیریم یادم می‌آید که چقدر با شجاعت و پر قدرت جلو رفتیم و دشمن را عقب راندیم، من لحظه به لحظه شهادت را حس می‌کردم و لحظه به لحظه دعا می‌کنم که خداوند گناهان و سر افکندگی‌های ما را ببخشد و ما را بیامرزد و بهشت را نصیب ما گرداند  قالوا رَبَّنَا اغفِر لَنا ذُنوبَنا وَإِسرافَنا فی أَمرِنا وَثَبِّت أَقدامَنا وَانصُرنا عَلَى القَومِ الکافِرینَ

و همیشه در حین نبرد توصیه‌های حضرت علی (ع) را به یاد می‌آورم که می‌گوید:

در هنـگام جنگ دندانها را به هم فشرده، پاها را محکم به زمین استوار کن و هر لحظه خدا را یاد کن.

برادر آرزو می‌کنم که خداوند این جهاد مقدس را خالصانه کند.

وصیت من به خانواده‌ام این است که هر وقت شهید شدم به خانواده‌ام تبریک بگویید تا خانواده من خوشحال شوند و دعا می‌کنم شهادت من زمینه‌ای را جور کند که بقیه اعضای خانواده‌ام، شوق آنها را بگیرد و از خداوند می‌خواهم بیش از هر چیز به پدرم صبر دهد و از مادرم می‌خواهم که اگر برای من گریه می‌کند از شوق خوشحالی برای من گریه کند و من گفته‌ام که این آرزوی من است که شهید بشوم چون شهادت میانبری است برای تکامل و رسیدن به خدا و برای این که بهشت را نصیب خود کنیم .

و از خواهرم می‌خواهم همچون فاطمه (س) حجابش را حفظ کند،[البته] می‌دانم که با حجاب اسلامی[است] و همچنین پیام شهید و رسالتی که بر عهده‌اش است [را] انجام می‌دهد و از برادران می‌خواهم که قرآن بخوانند و من الان که اینجا آمده‌ام می‌خواهم فرمان رهبر را انجام دهم و آن رسالتی را که حاصل تمام خونها و شهدای تاریخ اسلام است انجام دهم و از برادرانم می‌خواهم راهم را دنبال کنند و از دوستان می‌خواهم که راه شهادت و راه خدا را دنبال کنند چون اینها تنها راه پیروزی است.

برادر مهدی افشاری که من خیلی به او علاقه دارم و از خدا می‌خواهم که او را هدایت کند‌. دوستانم بهزادی و عبدالنبی رنگرز و ابوذر و تمامی برادران و دوستان را می‌بوسم بخصوص برادر یدالله و حسن نوری .

امیدوارم شهادت نصیب همه ما بشود .

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

منبع: مرکز فرهگی دفاع مقدس دزفول