۶م، دی ۱۳۹۸
نويسنده: user1daftar

www.MajdeDez.com

وصیت‌نامه شهید مسعود جاموسی زاده

از تمام کسانی که مرا می‌شناسند می‌خواهم که مرا حلال کنند.

زمان انتشار: ۶م, دی ۱۳۹۸ ساعت ۱۲:۰۰ ق.ظ | کد خبر: 79964

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

وصیت‌نامه برادر شهید مسعود جاموسی زاده

وَأْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلَاةِ وَاصْطَبِرْ عَلَیْهَا ۖ لَا نَسْأَلُکَ رِزْقًا ۖ نَحْنُ نَرْزُقُکَ ۗ وَالْعَاقِبَةُ لِلتَّقْوَىٰ

و امر کن کسانت را به نماز و صبر کن بر آن نمی‌خواهیم از تو روزی ما روزی می‌دهیم تو را بخاک نیک پرهیزکاران.

با درود و سلام به مهدی صاحب الزمان(عج) و با درود و سلام خدمت امام بزرگوارم و با درود به ارواح پاک شهدای اسلام این وصیت را می‌نویسم :

به خدا قسم که در حال حاضر نمی‌دانم چه بنویسم و از کجا شروع کنم و نمی‌دانم که از کدام گناهم بگویم. نمی‌دانم که از کی و چه کسی طلب بخشش کنم. خلاصه من به صورت کلی از تمام کسانی که مرا می‌شناسند می‌خواهم که اگر از من اشتباهی سر زده است و یا باعث رنجاندن هر یک از کسانی که مرا می‌شناسند شده‌ام می‌خواهم که این بنده حقیر را حلال کنند و برای من طلب بخشودگی کنند.

از همه تقاضا دارم که هنگامی که می‌خواهند مرا کفن بگیرند، چهل نفر مؤمن روی کفن مرا امضاء کنند. برای اینکه من را بخشوده که از من هیچ بدی ندیده‌اند و بعد از اینکه مرا در قبر قرار دادند هم چهل نفر شهادت دهند که من را بخشیده‌اند و برای من طلب سعادت در آخرت کنند.

وصیت دیگر من این است که هر کس که من را می‌شناسد برای من نماز وحشت بخواند که از فشار قبرم کاسته شود و اگر از کسی چیزی طلبی دارم در عوض برای من نماز بخواند و تا آنجائی که یادم می‌آید به هیچ کس به جز به دوست خودم آقای آبروش که مقداری پول برابر ۷۰ تومان و یک گوشی رادیو، بدهکار نیستم.

وصیت آخرم برای دوستانم این است که: مرتباً به منزل ما سر بزنند. مانند هنگامی که من در این دنیای خاکی بودم.

اما پدر و مادر عزیزم:

به خدای بزرگ قسم که در این جهان به جز یاد شما و امام، به یاد هیچ کس دیگری نیستم و می‌دانم شما چقدر سختی کشیده‌اید که تا بحال مرا به این سن رسانده‌اید و می‌دانم که جوان دادن چقدر سخت است. شما دوست داشتید که مرا در حالی ببینید که به زندگی خود سر و سامانی داده‌ام؛ ولی پدر جان و مادر عزیزم:

بعد از چند سال، بایستی از این دنیا می‌رفتم و هیچ فرصتی نداشتم به جز اینکه بر بار گناهانم افزوده می‌شد. پس بهتر است حال، این سفر را انجام دهم.

پدر و مادر: دوست دارم که نمونه صبر باشید و مقاوم چون کوه باشید و سربلند از اینکه پسرتان شهید شده است. هر چند مقام شهادت آنقدر بلند و بالا است که شاید من سعادت آن را نداشته باشم با این همه گناه که کرده‌ام؛ ولی دوست دارم که مخصوصاً شما پدر جان: مقاوم و استوار باشید و نگذارید که کسی در مقابل شما به امام امت و این حکومت اسلامی و امت چیزی بگوید.

پدر و مادر عزیز: من نگفته‌ام که شما برای من گریه نکنید؛ بلکه می‌گویم گریه کنید، ولی در مقابل مردم خود را محکم و مقاوم نشان دهید.

خواهران خوبم: دوست دارم که شما نمونه‌ای از فاطمه زهرا(س) باشید و همچون او مقاوم و استوار باشید. خواهر کوچکتر از اینکه گاهی تو را ناراحت می‌کردم از تو طلب بخشودگی می‌کنم و دوست دارم که با حجاب خود مشت محکمی به دهان این انسانهای فاسد و بیکاری که در خیابانها برای خواهران ما مزاحمت ایجاد می‌کنند بزنی.

اما دوستان نزدیک: دوست دارم که هر پنجشنبه سری هم به ما بزنید و یادی از ما بکنید و بعد از مدتی نکند که مرا و خانواده من را فراموش کنید.

راستی پدر جان: یک درخواست از شما دارم و آن این است که نگذارید که هیچ کس حتی اگر برادرم باشد اگر نماز نمی‌خواند و امام و حکومت جمهوری اسلامی ایران را قبول ندارد، روی قبر من بیاید.

از شما می‌خواهم که یک سال نماز و روزه برای من بخوانید و فقط از شما و تمام آشنایان می‌خواهم که نماز بخوانید. نماز، نماز، نماز!

سه شنبه ۲/۱۰/۶۵ آبادان

مسعود جاموسی زاده

منبع: مرکز فرهنگی دفاع مقدس دزفول