۲۸م، شهریور ۱۳۹۸
نويسنده: user1daftar

www.MajdeDez.com

زمان انتشار: ۲۸م, شهریور ۱۳۹۸ ساعت ۱۲:۰۰ ق.ظ | کد خبر: 78824

حرکت اسرای کربلا به شام

امام حسین(ع) می خواستند در برابر حکومتی قیام کنند که بر سراسر کشور به طور کامل مسلط بود و تمام منابع قدرت را در اختیار داشت. بهره برداری صحیح از نهضتی که در برابر چنین حکومتی انجام گیرد، بدون تردید مستلزم شرایط بی شمار و امکانات خاصی است که از همه مهم تر آماده کردن افکار اجتماع و توجه دادن آنان به هدف اصلی قیام است. آن هم در جامعه ای که معاویه در ۱۰ سال حکومت بلامنازع اش با همه تلاش های شیطانی و تکاپوی خود آن چه به طور عمده می خواست به دست آورد، دو چیز بود؛ یکی محبوبیت بخشیدن به دودمان بنی امیه و دیگری سقوط آل علی(ع) در افکار مردم و متأسفانه موفقیت بسیاری هم بدست آورده بود.

مردم باید از هدف قیام امام حسین(ع) آگاه شوند و بدانند حادثه کربلا یک اتفاق پیش بینی نشده نبوده است تا از این راه زمینه فکری اجتماع برای بهره برداری از آن قیام مقدس کاملاً آماده شود.

با این حساب امام حسین(ع) باید امت اسلامی را در جریان حوادث و آینده شومی که در آن روز برای اسلام پیش بینی می شد، می گذاشتند.

و البته تنها راه برای رسیدن به این هدف، اجتماع بزرگ حج بود برای همین با این که بارها امام حسین(ع) مقصد خویش را عراق معرفی کرده بودند، به سمت مکه می روند و در آن جا می مانند تا صبح هشتم ذی حجه، همان روزی که هر قافله و فرد عقب افتاده سعی می کند هر چه زودتر خودش را به آن سرزمین مقدس برساند و اعمال حج را انجام دهد، امام حسین(ع) با کاروانش از مکه حرکت می کنند.

اخبار این حرکت غیر منتظره دهان به دهان می گردد و تک تک حاجیان در بازگشت پیک هایی خواهند شد که آخرین سخنان امام(ع) را نقل خواهند کرد.

امام به سمت عراق رفتند و فرمودند هر کس آماده شهادت است با ما بیاید و هیچ کس کمک مالی نیز قبول نکردند.

و صد البته این همه به تنهایی نمی تواند پایه های حکومت یزید را به لرزه درآورد. مردم شام هنوز هم اسلامی جز تعلیمات معاویه نمی شناسند. پس نباید کار در کربلا پایان گیرد و این گونه است که امام حسین(ع) در جواب برادرشان محمد حنفیه می فرمایند: «خدا می خواهد مرا کشته ببیند و خاندانم را اسیر.»

آری کاروان امام حسین(ع) از مکه حرکت می کند، اما مقصد اصلی شام است و هدف اساسی ریشه کندن حکومت ضد اسلامی آل امیه و حفظ هستی اسلام و موجودیت آن. ولی برای رسیدن به آن مقصد و دست یافتن به این هدف، کاروان باید به دو دسته تقسیم شود. دسته نخست جمعیت شهداست که باید کشته شوند، آن هم به گونه ای که وصف شهادت شان خود برهانی عظیم در مقابل مغلطه ها و پرده پوشی ها باشد و دسته دوم کاروان تبلیغ و مسئول بهره برداری از آن شهادت اند. آنان باید اسیر شوند و به شام بروند و شهری را که به آسانی از بیرون نمی توان فتح کرد از درون فتح کنند و در طول راه و در شام با حضورشان و خطبه ها و سخنرانی ها یک نهضت فکری عظیم و ریشه دار را با بهره برداری از آن قیام خونین به وجود آورند.

در سال های حکومت معاویه نه تنها مردم شام که حتی بعضی از مردم کوفه نیز معنا و مفهوم امامت و ولایت حق و باطل را و حتی فضیلت اهل بیت را نیز فراموش کرده اند و پس از شنیدن خبر قتل عام در کربلا به جشن و سرور مشغول اند و شاکر به خاطر پیروزی حق.

پس چاره ای نیست جز این که تمام خطابه ها با کلامی شروع شود که نسبت اهل بیت را با پیامبر و وحی و اسلام هر چه صریح تر بیان کند و برای همین هم حضرت زینب(س) خود را در کوفه با این جمله آغاز می کنند «الحمد لله و الصلوه علی ابی محمد و آله الطیبین الاخیار» و امام سجاد(ع) در خطبه شان در مسجد شام این گونه می فرمایند «انا بن مکه و منی انا بن زمزم و الصفا… انا بن من اوحی الیه الجلیل ما اوحی، انا بن محمد المصطفی»

در فضایی که اقتدار ظاهری و زرق و برق های فریبنده حاکمان طاغوت چشم ها و دل های مردم را پر کرده است و غرور و سرمستی پیروزی در کاخ حاکمان ستمگر موج می زند، تنها راه، شکستن این قدرت ظاهری است و برای دستیابی به این هدف چه چیز و چه کسی بهتر از حضرت زینب و خطبه های آتشین او زنی اسیر و خسته که باید جز التماس اکنون چیزی بر زبان نیاورد در اوج اقتدار می گوید «من جز زیبایی از خدا ندیدم ایشان کسانی بودند که خداوند جهاد را برایشان واجب ساخت، پس به سوی قتلگاه خویش شتافتند و خداوند به زودی بین تو و آن ها جمع می کند پس در آن جا تو را به محاکمه می کشند و برای تو موقفی است که باید برایش جوابی آماده کنی و چگونه به این گناه بزرگ می توانی پاسخ دهی؟! ای پسر مرجانه مادرت به عزایت بنشیند» و چه صحنه ای درماندگی کفر را بهتر به تصویر خواهد کشید از صحنه ای که یزید در قصر خویش در پاسخ به زنی اسیر در بماند آن گاه که او را چون کودکی سرزنش و تحقیر می کند «ای زاده معاویه اگرچه شداید و فشارهای روزگار مرا در شرایطی قرار داد که با تو سخن بگویم اما من تو را کوچک می شمارم و بسیار سرزنش می کنم و فراوان توبیخ می نمایم و چگونه این کار را نکنم با آن که چشم ها گریان است و دل ها در فراق عزیزان سوزان. چه شگفت انگیز است که مردان خدا به دست لشکر شیطان کشته شوند.»

آری اکنون تنها فرصت است تا پرده از چهره حاکمان ظلم برداشته شود و مردمی که شمشیر بر امامشان کشیدند، به شدت ظلمی که به خود کرده اند آگاه گردند پس باید یزید را ابن الطلقاء (پسر بردگان آزاد شده) خواند و عبیدالله را ابن مرجانه و بر سر مردم کوفه فریاد زد: شما مثل همان زنی هستید که رشته خود را می بافت و سپس پنبه می کرد. شما به پیامبر(ص) ایمان آورید و ریسمان ایمان خویش را محکم بافتید و آن گاه با این گناه عظیم دوباره آن را گشودید. در شما نیست جز چاپلوسی و شر و فساد و نخوت و عجب و بغض» در شام که فضایش با اشاعه جهل و غفلت برای سلطنت یزید و یزیدیان آماده شده بود تنها راه، حضور اهل بیت بود تا مردم با چشمان خویش چیزی را ببینند که گوش هایشان تحمل شنیدنش را نداشت این پیروزی پیروزی بر کافران و خروج کنندگان علیه حق نبود بلکه آن ها ذریه رسول خدا(ص) و کسانی هستند که نماز جز بواسطه آن ها بر پا داشته نمی شود. آن ها باید هم نماز را می دیدند و هم صبر را هم شجاعت و هم علم و هم حلم را باید می دیدند کسانی که خون شان را دیروز مباح می شمردند تنها حاملان قرآن اند و کسانی که قرآن به مودَّت آن ها دعوت می کند کسانی را که هدایت را طالب باشند

منبع: پایگاه اطلاع رسانی حوزه