۷م، مهر ۱۳۹۸
نويسنده: user1daftar

www.MajdeDez.com

زمان انتشار: ۷م, مهر ۱۳۹۸ ساعت ۱۲:۰۰ ق.ظ | کد خبر: 77119

شهادت سرداران رشید اسلام

با کمال تأثر و تأسف خبر دلخراش سانحه هوایی یک فروند هواپیمای نیروی هوایی که حامل شهدا و مجروحین جنگ اخیر بود و منجر به شهادت جمعی از خدمتگزاران به اسلام و ملت شهید پرور ایران گردید، که در بین آنان تیمسار سرلشکر ولی الله فلاحی، تیمسار سرتیپ نامجو، تیمسار سرتیپ فکوری و آقای کلاهدوز بودند، واصل گردید. اینان خدمتگزاران رشید و متعهدی بودند که در انقلاب و پس از انقلاب با سرافرازی و شجاعت در راه هدف و در حال خدمت به میهن اسلامی به جوار رحمت حق تعالی شتافتند.

امید است که پس از پیروزی شرافت آفرین برای ملت و پس از زحمات طاقت فرسا در راه هدف و عقیده، روسفید و سرافراز به پیشگاه مقدس ربوبی وارد و مورد رحمت خاصه واقع شوند.

امام خمینی (قدس سره)

بعد از پایان موفقیت آمیز عملیات ثامن الائمه، ۵ تن از فرماندهان رده بالای ارتش و سپاه جهت تقدیم گزارش به امام خمینی (قدس سره) عازم تهران می شوند و به این منظور یک فروند هواپیمای سی – ۱۳۰ در ساعت ۴۳: ۱۸ با ۴۰ نفر سرنشین و ۲۷ مجروح و ۳۲ نفر شهدای عملیات ثامن الائمه از فرودگاه اهواز به مقصد تهران به پرواز در می آید.

هواپیما در ساعت ۵۹: ۱۹ روز ۷ مهرماه در ۱۷ مایلی فرودگاه مهرآباد تهران در جنوب غربی کهریزک دچار سانحه می شود و به علتی نامشخص هر چهار موتور هواپیما هم زمان خاموش می شوند. خلبان تلاش می کند، هواپیما را در همان منطقه به زمین بنشاند. چرخ های هواپیما به وسیله ی دستگیره ی دستی باز می شود و هواپیما در زمین ناهموار فرود می آید و پس از طی مسافتی قریب به ۲۷۰ متر در نقطه ای متوقف و بال چپ هواپیما به زمین اصابت می کند. هواپیما متلاشی و آتش می گیرد که در نتیجه ۴۹ نفر از سرنشینان هواپیما از جمله این ۵ شخصیت نظامی شهید شدند.

 

در بزرگداشت این سرداران رشید نگاهی به زندگانی سراسر مبارزه و تلاش آنان می افکنیم و این باب را با فرموده ی امام (قدس سره) می گشاییم، که فرمودند:

«ما اگر چه عزیزان ارزشمندی را از دست دادیم، لکن هدف به قوت خود باقی است»

شهید امیر سرلشکر ولی فلاحی جانشین رییس ستاد مشترک ارتش.

امیر سرلشکر ولی فلاحی در سال ۱۳۱۰ شمسی، در طالقان به دنیا آمد و تحصیلات ابتدایی و متوسطه ی خود را در طالقان و تهران گذراند و پس از اخذ دیپلم از دبیرستان نظام، وارد دانشکده ی افسری شد و با درجه ی ستوان دومی فارغ التحصیل و خدمت خود را در نیروی زمینی از فرماندهی دسته شروع کرد و به علت شایستگی هایی که مرتب از خود نشان می داد تا درجه ی سرتیپی پیش رفت. با این وصف از سال ۱۳۳۰ تا ۱۳۵۲، به علت فعالیت علیه رژیم، چهار بار به زندان افتاد.

شهید فلاحی، پس از پیروزی انقلاب به سمت فرماندهی نیروی زمینی ارتش و سپس جانشینی رییس ستاد مشترک ارتش منصوب شد و پس از برکناری بنی صدر، حکم زیر از سوی امام خمینی (قدس سره) خطاب به وی صادر گردید.

بسم الله الرحمن الرحیم

تیمسار ولی فلاحی جانشین رییس ستاد مشترک ارتش جمهوری اسلامی ایران، تا تعیین تکلیف جانشین فرماندهی نیروهای مسلح، ستاد مشترک مجاز است با استفاده از اختیارات مقام رهبری، مأموریت ها و وظایف محوله را انجام دهد.

«روح الله الموسوی الخمینی»

 

شهید سرلشکر فلاحی از آغاز جنگ تحمیلی در جبهه های نبرد حضور داشت و همواره بین برادران ارتشی، سپاهی، بسیجی و گروه های نامنظم دیده می شد. او افسری بسیار فعال و زحمت کش و عاشق خدمت به میهن اسلامی بود و تا آن جایی که در توان داشت سعی می کرد هماهنگی لازم را بین ارتش و سایر نیروهای مسلح از جمله سپاه پاسداران و دیگر نیروهای مردمی به وجود آورد و مکرر می گفت:

«نیروهای سپاه و ارتش در حال حاضر از درون با یکدیگر ادغام، ترکیب و یکپارچه شده اند و تفکیک ناپذیرند، زیرا مبدأ آنان یکی ، مقصدشان یکی، خط یکی، راستا یکی، دین یکی، رهبر یکی و ملت یکی است و در همکاری و خدمت در جوار هم به سوی مقصد واحدی در حرکت هستند.»

شهید فلاحی به دنبال تلاش و کوشش های بی حدی که در زمینه ی هماهنگی بین نیروها داشت، موفقیت هایی نیز به دست آورد، به ویژه پس از فرار بنی صدر، در این کار موفقیت بیشتری کسب کرد و نمونه ی بارز آن جلسه ی مشترک سپاه و ارتش و برقراری نماز مشترک جماعت بین سپاه و ارتش بود که امید بیشتری را در هماهنگ کردن نیروها به وجود آورد.

او می گفت: «این جنگ علی رغم وجود محاصره ی اقتصادی و مشکلات و محدودیت های داخلی و خارجی، به پیروزی منتهی می شود، منتها در دراز مدت و این موضوع صاحب نظران را به تفکر وا می دارد که چگونه این ملت با همه ی مشکلات بعد از پیروزی انقلاب، از چنین جنگی نابرابر، پیروز بیرون آمده است؟ این انقلاب حقیقت و این ملت رسالتی دارد که غیرقابل انکار است.»

شهید فلاحی به خوبی نسبت به تأثیر جنگ در تحول و تغییر کلی ویژگی های نظامی ارتش در اتکای به خود و کشف استعدادهای خلاق، آگاهی داشت، و در این رابطه می گفت:

«یکی از تأثیرات و محاسن جنگ این است که به تدریج به خود متکی می شویم. در برنامه ریزی ها، در برآوردها و طرح ریزی هایمان قلم ما گرایش به این دارد، به آنچه که داریم و می توانیم داشته باشیم و به افزایش تولیدات داخلی، ابتکارات و خلاقیت متمایل است. این فکر در ما پیدا شده و به وجود آمده است. ما به تدریج می رویم که استعدادهای جدیدی را کشف کنیم. این استعدادها کشف و خلق و در راستای راستین خود قرار گرفته اند. هم چنین در آینده از کمبود فرماندهان خوب بی نیاز می شویم.»

شهید امیر سرلشکر سید موسی نامجو وزیر دفاع

شهید نامجو در سال ۱۳۱۷، در بندر انزلی به دنیا آمد و پس از اتمام تحصیلات متوسطه به دانشکده ی افسری راه یافت و این دوره را با موفقیت به پایان رساند. سپس وارد دانشکده ی نقشه برداری گردید و با مدرک لیسانس نقشه برداری فارغ التحصیل شد. وی به زبان های فرانسه و انگلیسی آشنایی داشت. در زمان پیروزی انقلاب، عضو هیأت علمی دانشکده ی افسری بود و به سمت فرماندهی دانشکده منصوب شد و پس از شهادت دکتر چمران به عنوان نماینده ی امام (قدس سره) در شورای عالی دفاع انتصاب و سپس به عنوان وزیر دفاع به کابینه ی شهید باهنر راه یافت.

وی یک سرباز برجسته ی اسلام و سراپای وجودش اعتقاد به قرآن، اسلام و خط رهبری بود و مخلصانه و صادقانه و بدون تظاهر کار می کرد. زمانی که فرمانده ی دانشکده ی افسری بود هیچ گونه تغییر منفی در روحیه اش پیدا نشد و همواره همان نامجو مخلص بود. وی آنچنان محبوب دانشجویان بود که یکایک آنان در شهادت و از دست دادن وی که استادی توانا، مؤمن و مدیر بود، اشک ریختند.

با وجود مراقبت های ویژه ای که ارتش شاهنشاهی از کلیه ی نظامیان به عمل می آورد و آنها را از تماس با متفکران مذهبی دور نگه می داشت، نامجو به طور مخفیانه با یاران امام تماس و ارتباط داشت و به همین جهت طرح یک سازمان نظامی – سیاسی را در سال های ۴۶-۴۵، با شهید محمد منتظری و شهید آیت و شهید عباسپور و دیگران ریخت که مرامنامه ی آن در ۱۴ اصل تدوین شد و پس از آن، کار عضوگیری آغاز گردید. اولین عضو نظامی این سازمان شهید نامجو بود که به کار شناسایی افراد مؤمن و متعهد و جذب آنها به سازمان مبادرت کرد. این سازمان به خاطر موقعیتی که داشت مرامنامه اش به روی کاغذ آورده نشد و اعضا متن مرامنامه را فقط حفظ کردند. یکی از اعضای این سازمان در مورد فعالیت های این سازمان و نقش شهید نامجو در آن می گوید:

«در حقیقت شکل دهنده ی اصلی جناح نظامی سازمان توسط نامجو انجام شد و او توانست با تلاش پیگیر خودش در سال های بعد، تعدادی از افراد بسیار مؤمن و متعهد را در درون ارتش به عضویت سازمان در بیاورد که از جمله ی آنها می توانیم شهید کلاهدوز را نام ببریم. شهید کلاهدوز قبل از پیروزی انقلاب در گارد جاویدان بود و سازمان توانسته بود با کمک شهید نامجو یک چنین فردی را به عضویت سازمان در آورد، آن هم در گارد جاویدان که دائماً زیر کنترل شدید دستگاه بود، که خود این مسأله ی زیرکی و هوشیاری شهید نامجو را می رساند که در شناسایی و عضوگیری چقدر هوشیار و زیرک بوده است».

در آستانه ی پیروزی انقلاب، شبکه ی نظامی سازمان، در ارتش توانست فعالیت های شایانی انجام دهد و در جریان کودتا و اقداماتی که در زمان بختیار می خواست انجام بگیرد، سازمان توانست اطلاعات را قبل از این که وارد عمل شوند، به امام امت برساند و هر توطئه ای راکه در ارتش می شد خنثی می کردند، از جمله در حمله ای که از طرف گارد به نیروی هوایی شد و عملاً هم شکست خورد، اعضای سازمان مداخله ی گسترده ای داشتند و شهید کلاهدوز نیز در عملیات حضور فعالی داشت. پس از پیروزی انقلاب، شهید نامجو با آن ایمان و اعتقاد و اصالت در خدمت انقلاب قرار گرفت و از صبح پیروزی شروع به بازسازی ارتش کرد تا ارتشی مکتبی و اسلامی به وجود بیاید. او واقعاً شب و روز کار می کرد تا ارتش بازسازی شود. شهید نامجو در دانشکده ی افسری پس از پیروزی انقلاب که محل ضدّ انقلاب شده بود، با قدرت در مقابل چپی ها و راستی ها ایستاد و دانشکده  را آنچنان تصفیه و بازسازی کرد که به صورت دانشکده ای مکتبی و اسلامی درآمد. در زمان نخست وزیری شهید رجایی، وقتی پیشنهاد پست وزارت دفاع را به او دادند، گفته بود، اجازه دهید در دانشکده ی افسری بمانم، چون اگر دانشکده ی افسری درست شود، به منزله ی «فیضیه» ارتش خواهد شد و ارتشِ شما را درست خواهد کرد. شهید رجایی ضمن تجلیل از او، پست وزارت دفاع را به دیگری واگذار نمود.

شهید سردار سرلشکر یوسف کلاهدوز قائم مقام سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

شهید کلاهدوز در یک دی ماه ۱۳۲۵، در قوچان به دنیا آمد. دوره ی دبستان و دبیرستان را درهمان جا به اتمام رسانید و پس از اخذ دیپلم به دانشکده ی افسری رفته و سپس به مدت هفت سال در شیراز مشغول خدمت بود. او به همراه شهید نامجو درگروهی که داخل ارتش علیه شاه معدوم و دستگاه او سازمان یافته بود، فعالیت داشت. وی جلسات مستمر و مخفی با روحانیون و مبارزین داشت. یکی از اقدامات متهورانه ی شهید کلاهدوز خلع سلاح ۲۰۰ تانک در ۲۱ بهمن ۵۷، بود که رژیم آنها را برای قتل عام مردم بی دفاع تهران آماده کرده بود.

کلاهدوز، پس از پیروزی انقلاب اسلامی جزء بنیانگذاران سپاه پاسداران بود و تا قبل از شهادت در رده های مختلف این نیرو، مسؤولیت داشت که آخرین سمت وی قائم مقام سپاه پاسداران بود. کلاهدوز فردی معتقد  و مؤثر در نزدیک و به هم پیوستگی ارتش و سپاه بود. صفا و صمیمیت وی قابل توجه همکاران، دوستان و آشنایانش بود. یکی از دوستان و همکاران وی می گوید:

«من با برادر کلاهدوز در اولین روزهای بعد از پیروزی انقلاب آشنا شدم. برادر شهید محمد منتظری برای اولین بار او را به من معرفی کرد. در آن روزها که ما در پادگان جمشیدیه درصدد بودیم تا براساس رهنمودهای امام، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را تشکیل دهیم، شهید کلاهدوز نقش فعالی در این زمینه از خود نشان داد.

بعد از مسایلی که اغلب از آنها آگاهیم و با یکی شدن سپاهیان، برادر کلاهدوز به عنوان یکی از اعضای شورای فرماندهی سپاه و با قبول مسؤولیت آموزش در سپاه شروع به فعالیت کرد. او معمولاً سعی می کرد از خدماتی که در گذشته انجام داده بود کمتر صحبت کند، اما به علت ضرورت و مسایلی که پیش می آمد، پی برده بودیم که او یکی از اعضای گروهی بود که درزمان رژیم منحط پهلوی در ارتش تشکیل شده بود و قصد داشتند در ارتش کارهایی انجام دهند. حتی یک بار تصمیم می گیرند که به وسیله ی یکی از هم رزمان که در همان گروهان بودند یعنی شهید نامجو، شاه خائن را به قتل برسانند، اما با تحقیقاتی که در این مورد می کنند متوجه می شوند، لباس و قسمتی از کلاه شاه ضدّ گلوله است، لذا از این تصمیم منصرف می شوند.

اینها اولین کسانی بودند که خبر رفتن شاه را از ایران به امام در پاریس اطلاع دادند. از کارهای دیگر همین گروه در گارد این بود که توانستند با نفوذی که در قسمت های مختلف داشتند، سوزن اسلحه های تانک هایی را که قرار بود ساعت چهار بعد از ظهر به شهر بیایند و مردم را به گلوله ببندند، بردارند.

شهید کلاهدوز، چون در رژیم قبل بوده و آگاهانه هم با آن روبرو شده و حتی درصدد براندازی آن بوده است، لذا بسیار خوب قدر این نعمت بزرگ، یعنی جمهوری اسلامی را می دانست و همین قدرشناسی بود که طوری او را متعهد کرده بود که به جرأت می توان گفت از نظر فعالیت، نظیر او را در سپاه نداشته و یا بسیار کم داشتیم.

شهید کلاهدوز قبل از سانحه، در جلسه ای که بر اثر بمب گذاری منجر به شهادت رجایی و باهنر گردید حضور داشت، ولی چون در کنار درب قرار گرفته بود، به بیرون پرتاب شده و صدمه ای ندید و به اراده ی خداوند از این حادثه نجات یافت تا در سانحه ی هواپیمای سی – ۱۳۰، آبدیده تر و مخلص تر به لقاء الله بشتابد.»

شهید امیر سرلشکر جواد فکوری مشاور جانشین رییس ستاد مشترک ارتش.

شهید فکوری در سال ۱۳۱۷ شمسی، در تبریز به دنیا آمد و پس از اتمام تحصیلات متوسطه، وارد دانشکده ی خلبانی شد و این دوره را با موفقیت به پایان رساند. او هم چنین دوره های تکمیلی خلبانی، مدیریت خلبانی (اف۴ )، فرماندهی گردان هوایی و فرماندهی ستاد را با موفقیت طی کرد.

شهید در تمام دوران خدمتش در ارتش، به عنوان فردی مذهبی و قاطع شناخته می شد و به همین علت پس از پیروزی انقلاب اسلامی مسؤولیت پست های فرماندهی پشتیبانی پایگاه دوم شکاری، سپس فرماندهی پشتیبانی پایگاه دوم شکاری، سپس فرماندهی پایگاه و فرماندهی پایگاه یکم شکاری، معاون عملیاتی نیروی هوایی و فرماندهی نیروی هوایی را به ترتیب بر عهده داشت. هم چنین پس از تشکیل کابینه شهید رجایی با حفظ سمت فرماندهی نیروی هوایی، به عنوان وزیر دفاع برگزیده شد و پس از چندی به سمت جانشینی رییس ستاد مشترک انتخاب شد.

اقدامات متهورانه و تلاش های ایثارگرانه ی نیروی هوایی ارتش در روزهای اولیه ی آغاز تهاجم عراق به ایران در شرایطی که نیروی زمینی ارتش و دیگر نیروها آمادگی لازم را برای مقابله نداشتند، در دوران فرماندهی این شهید عزیز در نیروی هوایی انجام پذیرفت و اعزام ۱۴۰ فروند هواپیمای جنگنده در اول مهرماه ۱۳۵۹، پس از اولین حمله ی هوایی ناگهانی عراق، که به اعتراف دشمن بعثی همه ی محاسبات آنان را در همان روز اول جنگ برهم زده، از جمله کارهای به یادماندنی او است.

او می گفت: «ارتش جمهوری اسلامی ایران هم دوش با سایر رزمندگان، پاسداران دلیر و نیروهای بسیج، به طور قطع پیروز خواهد شد و امیدوارم در آینده ای نه چندان دور به این هدف نهایی خود، که پیروزی است برسیم.»

و در مصاحبه ای گفته بود: «ما اگر خود را به مرحله ی خودکفایی و استقلال اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و نظامی نرسانیم، مسلماً نمی توانیم ادعا کنیم که انقلاب را به پیروزی رسانده ایم. این جنگ تحمیلی برای هر چه بیشتر وابسته کردن امپریالیسم و به دنبال محاصره اقتصادی علیه این ملت توسط امریکا طرح ریزی شده و ما باید بدانیم برای کسب پیروزی در این جنگ، همچون مسلمانان صدر اسلام در شعب ابیطالب، که سه سال تمام در دره ای خشک و در شرایط دشوار اقتصادی زندگی کردند و حاضر به وابستگی نشدند زندگی کنیم، اگر شده با چنگ و دندان بجنگیم و ایمان داشته باشیم، خدا به ما یاری خواهد کرد.»

سردار سرلشکر شهید محمد علی جهان آرا فرمانده سپاه پاسداران خرمشهر و آبادان.

محمدعلی جهان آرا در سال ۱۳۳۳، در خانواده ای تهیدست در خرمشهر به دنیا آمد. وی در دوران کودکی از نزدیک با محرومیت های جامعه آشنا گشت و از ایام نوجوانی مبارزه ی خود را آغاز کرد. او علی رغم سن کم، عضو گروهی به نام حزب الله در خرمشهر بود که در سال ۱۳۵۱، از سوی رژیم منحط پهلوی شناسایی و اعضای آن دستگیر شدند و او را به علت سن کم به یک سال زندان محکوم کردند، پس از آزادی از زندان فعالیت های خود را با شدت و آگاهی بیشتر دنبال کرد و پرتلاش تر از گذشته قدم به میدان مبارزه با رژیم ستمشاهی گذاشت.

با پیروزی انقلاب اسلامی، شهید جهان آرا تلاش پیگیر و کوشش پرثمر خود را، همپای مردم دلیر و مسلمان ایران در راه حفظ و پاسداری از دستاوردهای انقلاب آغاز کرد. هنگامی که سپاه پاسداران خرمشهر تشکیل شد، جهان آرا در شکل گیری آن نقش فعال و اساسی داشت. مسؤولیت واحد عملیات را به عهده گرفت و سپس به فرماندهی سپاه خرمشهر منصوب شد. با یورش وحشیانه ی ارتش صدام به میهن اسلامی، شهید جهان آرا با هماهنگی پاسداران و جوانان مؤمن خرمشهری به دفاع از شهر پرداخت. او مدت ۴۵ روز در خرمشهر که همه جای آن را آتش و خون گرفته بود به مقاومت پرداخت . خرمشهر با این نبردهای شورانگیز او بود که به خونین شهر مبدل گشت . پس از سقوط خرمشهر، وی اقدام به سازماندهی مجدد و انسجام نیروهای موجود نمود و پس از مدتی به فرماندهی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی اهواز و سرپرستی ستاد منطقه ۸ منصوب گردید.

شهید جهان آرا در مورد خرمشهر، این شهر حماسه ساز تاریخ در جنگ های اخیر چنین می گوید:

«مسأله خرمشهر یا خونین شهر، مسأله ای برای رسالت و اثبات انقلاب اسلامی در منطقه شد. این شهر با این که از کوچکترین دفاع که بایستی در مرزهایش صورت می گرفت، برخوردار نبود، بزرگترین حماسه را در طول جنگ تحمیلی، با ۴۵ تا ۵۰ روز مقاومت مردانه ی خود در تاریخ آفرید. مسأله خرمشهر را علاوه بر جریانی که باعث شد تا سقوط کند باید در دفاع آن دید، تقریباً با ۲۵۰ کیلومتر مرز خشکی و آبی که آبادان و خرمشهر با عراق دارند، تنها یک گردان «دژ» که مکانیزه بوده و حالت پیاده داشت از آن دفاع می کرد و در اوایل جنگ نیز یک گردان نیمه تانک بود که وارد خرمشهر شد و در رابطه با لشکر ۹۲ کلاً طوری برنامه ریزی شده بود که بتوانند ۳ یا ۴ روز مقاومت کنند و سپس نیروهای پشتیبانی لشکر وارد عمل شوند، اما بنا به دلایلی که نمی شود مطرح کرد، این پشتیبانی به آن صورت که باید انجام نگرفت. سپاه خرمشهر نیز، به علت کمبود وسایل و تجهیزات نمی توانست مقاومت کند و تنها کاری که توانستیم انجام بدهیم این بود که مسأله دفاع را در شهر پیاده کردیم و شهر را به صورت ضربتی دوربندی کردیم و کلیه ی تدافعات خودمان را در اطراف ساختمان های حاشیه ی شهر انجام دادیم. مدت ۴۵ روز مقاومت شد و بزرگترین حماسه ها را برادران پاسدار و ارتش و نیروهای بسیج و مردمی بخصوص جوانان متعهد و مسؤول خرمشهری آفریدند.»

منبع: مؤسسه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان