۲۷م، مهر ۱۳۹۷
نويسنده: user1daftar

www.MajdeDez.com

زندگی‌نامه شهید ناصر هیودی

شهید هیودی نسبت به انقلاب و امام تعصب خاصی داشت.

زمان انتشار: ۲۷م, مهر ۱۳۹۷ ساعت ۱۲:۰۰ ق.ظ | کد خبر: 72884

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ 

زندگینامه پاسدار شهید ناصر هیودی

زندگینامه پاسدار شهید را از آنجا شروع می‏کنیم که پس از آرزوهای دیرینه یک پدر و مادر مسلمان در سال ۱۳۴۲ در دورترین صحراها و بیابانهای خشک خوزستان از دامن پاک یک خانواده مسلمان و عشایرنشین فرزندی پاک دیده به جهان گشود. و در حقیقت، گویی این کودک یکی از همان سربازان اسلام است که امام بزرگوار در سال ۱۳۴۲ فرمودند به شاه ملعون که: سربازان اسلام یا در رحم مادرند و یا در پشت پدران و یا در گهواره‏اند.

که در همان سال که مصادف بود با تبعید امام این سرباز شهید متولد شد. پدر و مادرش نام مبارک او را ناصر گذاشتند. ناصر شهید، که هنوز یک سال از دوران شیرخوارگی او نگذشته بود، مادرش را از دست داد و از آغوش گرم مادر و مهر و محبت مادر نسبت به فرزند محروم بود.

و از همان کودکی کانون گرمی نداشت. و به علت نداشتن مادر، برادر شهید، با مشکلاتی روبرو شده بود. و هیچ چیز و هیچ کس نمی‏توانست در آن سنین جای مادر را برای او پر کند. اما چه باید کرد پناهی جز پدرش نداشت و پدر هم نمی‏تواند کارایی یک مادر برای کودکی آن هم در آن سنین کودکی را داشته باشد.

موقعیت برادر شهید را افرادی حس می‏کنند که در سنین کودکی مادرشان را از دست داده باشند. حال پدر چه کار می‏تواند بکند. برای کودکی که هنوز یکسال از عمرش نگذشته است؛ آیا می‏تواند جای مادر را برای او بگیرد؟ خیر هرگز.

چگونه می‏تواند طفلکی را که هنوز دوران شیرخوارگی را سپری نکرده است آرامش دهد؟ آیا کودکی در چنین سنی می‏تواند از اراده خود استفاده کند و مشکلات و سختیها را متحمل شود؟ کودکی که توان حرکت ندارد تا حتی خود را از خطرات دور کند چگونه بدون مادر باید زنده بماند؟

اما با لطف خداوند بزرگ و با زحمات طاقت فرسای پدرش، برادر شهید، از امراض گوناگون و خطرات طبیعی دنیا محفوظ ماند و هر سالی که از عمر او می‏گذشت و بزرگتر می‏شد از نظر جسمی و روحی با هم سن سالان خود تفاوت زیادتری پیدا می‏کرد.

برادر شهید، از همان دوران کودکی از جسمی سالم و روحی سرشار از محبت برخوردار بود و اخلاق خدا پسندانه‏ای داشت. بطوریکه در کودکی با مظلومیت و شجاعتی که داشت، فکر همه اقوام را به خود جلب کرده بود. و همه دوستان و اقوام او را دوست داشتند. و او را ثمره مادر بزرگوارش می‏دانستند.

برادر شهید، در کودکی از هوش و استعداد خاصی برخوردار بود. بطوریکه بدون رفتن به مدرسه، خود خواندن و نوشتن را یاد گرفته بود. برادر شهید هر چه بزرگتر می‏شد، حالات بهتری به خود می‏گرفت و همیشه ساکت بود. در مجالس عمومی کمترین حرف بیهوده‏ای نمی‏گفت.

گویی برادر شهید، از همان دوران کودکی حدیث امام صادق (ع) را آموخته بود که فرمود : جایی که سخن گفتن را به ارزش نقره بدانی بدان که سکوت ارزش طلا را دارد.

برادر شهید، به سنی رسیده بود که متوجه شده بود، که باید آستین مردانه را بالا بزند و بار سنگین خانواده را از دوش پدرش بردارد. ایشان به کمک پدر شتافت و از هیچ دستوری از پدر سرپیچی نمی‏کرد. و احترام خاصی نسبت به بزرگترها داشتند. مخصوصاً پدرش که برادر شهید می‏گفت: پدرم در دوران کودکی هم پدرم بود و هم مادرم. چون زحمات زیادی برای من کشیده است که خداوند حق پدر بر فرزندش راحلال کند.

برادر شهید، از رفتار و کردار و اخلاق خاصی برخوردار بود. بطوریکه در تمام زندگی او در دنیا کسی را از خود ناراحت نکرد. برادر شهید، هرگز صله رحم را فراموش نمی‏کرد و همیشه و در هر وقت مناسب به اقوام سرکشی می‏کرد تا همه را از خود خوشحال سازد.

برادر شهید، ناصر هیودی به محض پیروزی انقلاب اسلامی در ایران به رهبری امام بزرگوار و حضور جهادگران سازندگی در دورترین نقاط کشور از هیچ کمکی دریغ نداشت؛ تا اینکه جنگ تحمیلی عراق علیه جمهوری اسلامی ایران آغاز شد. و برادر شهید، احساس بیشتری را به خود راه داده بود.

بطوریکه هر وقت برادران عزیز جهاد سازندگی جهت جمع آوری کمکهای مردمی به عشایر سفر می‏کردند به یاری آنها می‏شتافت و مردم را وادار به کمک به رزمندگان می‏کرد. برادر شهید، با اینکه معلومات و سوادی نداشت؛ اما نسبت به انقلاب و امام تعصب خاصی داشت. بطوریکه با مخالفان انقلاب مخالف بود و در حد توان آنها را ارشاد می‏کرد.

برادر شهید، وقتی که پیام رهبرش را که فرمودند: عشایر ذخایر این انقلابند و مردم عشایر سرمایه انقلاب اسلامی هستند را شنید احساس کرد که باید لبیک گفت. و با اینکه پدر و دیگر اقوامش مخالفت می‏کردند که سربازی نرود. اما تصمیم گرفت که وظیفه شرعی را از گردن خود بردارد. چونکه اسلام در خطر کفر بود و در اسرع وقت بدون اطلاع پدر، خود را به سپاه پاسداران شهرستان دزفول معرفی کرد تا خدمت سربازی خود را در سپاه بگذراند.

برادر شهید، در مورخه ۱۵/۸/۱۳۶۵ خود را معرفی کرد و شروع به گذراندن فنون نظامی کرد. و بعد از گذراندن دوره نظامی همدوش و همگام با دیگر رزمندگان وارد میدان نبرد شد. تا اینکه بتواند در جبهه‏های حق علیه باطل بجنگد.

برادر شهید، هر موقع به مرخصی می‏آمدند، هرگز از جنگ و اسرار نظامی حرف نمی‏زدند و رازدار اسرار نظامی بودند تا اینکه بتوانند هر موقع که مناسب دانستند ضربه لازمه را به دشمن بزنند. برادر شهید، تمام خدمت خود را در جبهه‏های جنوبی کشور گذراند و هرگز احساس خستگی نمی‏کرد و هر روز منسجم‏تر می‏شدند؛ تا اینکه در تاریخ ۱۴/۸/۶۶ به دست مزدوران عراقی در جزیره مجنون به شهادت رسیدند.

روحش شاد و راهش پر رهرو باد.

منبع: مرکز فرهنگی دفاع مقدس دزفول