۱۶م، شهریور ۱۳۹۷
نويسنده: user1daftar

www.MajdeDez.com

زندگی نامه شهید غلامحسین طاهردناک

بوسیله قرائت قرآن به روح خود صفا و جلا می ‏بخشید و روز به روز بر ایمان خود می‏ افزود.

زمان انتشار: ۱۶م, شهریور ۱۳۹۷ ساعت ۱۲:۰۰ ق.ظ | کد خبر: 72272

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

زندگینامه شهید غلامحسین طاهردناک

خط سرخ شهادت خط آل محمد و علی است.       (امام خمینی)

برادر شهید غلامحسین طاهردناک در سال ۱۳۳۹ در خانواده‏ای مسلمان و معتقد در دزفول چشم به جهان گشود. به علت مصادف بودن ولادت ایشان با ولادت باسعادت سومین اختر فروزان ولایت و امامت، نام او را غلامحسین گذاشتند؛ تا فردا از شاگردان و پیروان صدیق کاروان سالار کربلا حسین بن علی(ع) باشد و افتخار غلامی او را بر دشمن بنهد.

در سن شش سالگی پا به دبستان گذاشت، دوران راهنمائی خود را در مدرسه راهنمائی حمزه (کورش کبیر سابق) که از دور افتاده ترین مدارس شهر بود گذراند برادر غلامحسین در منطقه ‏ای زندگی می‏ کرد که، مردم آن از مستضعف ترین مردم شهر بوده و هستند.

او از همان اوان کودکی با دو منبع بسیار سرشار که از فطرت و سرشت پاک او نشأت می ‏گرفت، یعنی عشق و ایمان در ارتباط بود. مکتب اسلام و یاد اباعبدالله از یک طرف و فقر و پاکی و سادگی مردم منطقه از یک طرف، او در چنین محیطی پرورش یافته و شکل گرفته بود.

او مانند دیگر برادران منطقه بسیار ورزیده بود، علاقه شدید و فوق العاده‏ای به کارهای صنعتی و بالاخص الکترونیکی داشت، تا جایی که یکسال از درس دبیرستان خود را به خاطر آوردن رشته صنعتی به عقب انداخت، تا اینکه با نمرات خوب موفق به راهیابی در هنرستان گردید.

و در رشته برق و الکترونیک ثبت نام نمود. او شدیداَ بر این عقیده پافشاری و اصرار می‏کرد، که صنعت و الکترونیک باید در خدمت مکتب باشد؛ و هر کس که می‏ خواهد در راه خداوند گام بردارد باید در حد توان خویش زندگی خود را ترکیب و آمیخته‏ ای از مکتب و تخصص کند. به گونه‏ ای که مکتب راهنمای تخصص باشد. و تخصص وسیله ‏ای برای رشد مکتب او قسمتی از اوقات خود را صرف ورزش می ‏کرد.

به همین جهت فردی ورزیده و پر نیرو ولی بی ادعا بود. او شدیداَ با ورزشهایی که در آن زمان در دست مهره‏ های استعمار بود مخالف بود. و حتی بعضی از برادران که در کنار جلسات و مطالعات مکتبی به ورزشهایی مانند فوتبال می ‏پرداختند؛ گله می‏ کرد.

او از بین ورزشها به دو، شنا، کشتی، نرمش و تیراندازی و حرکات تاکتیکی و جنگی که در اسلام بسیار سفارش شده علاقمند بود. او بدن خود را سالم و ورزیده می ‏کرد؛ تا روحی سالم و پاکیزه را در آن پرورش داده و بسازد حتی بارها می‏شد که برادران برای گردش و کوهنوردی و غیره به صحرا می‏رفتند او با دو یا پیاده می‏آمد تا خود را پخته و آماده کرده و بسازد.

برادر غلامحسین در سال ۱۳۵۶ هجری شمسی با تشکیل جلسه قرائت قرآن مسجد، سید صالح رو به مسجد آورد تا در کنار چالاکی و مهارت و تخصص صنعتی خود که زبانزد همه آشنایان و دوستان خاص و عام بود؛ از مکتب اسلام و قوانین حیات بخش قرآن نیز مایه ‏ای ببندد و توشه‏ ای گرفته و روح تشنه خود را از معارف اسلامی سیراب گرداند.

و ایشان در جلسه معتقد بودند که باید حداکثر سعی و تلاش در شناخت و رشد استعدادها کند و از هر گونه حرکتی مانند شوخیهای زیاد و بی‏ مورد، وقت گذرانیهای بیهوده و هرزه زبانی و غیبت و غیره که ثمره‏ای نداشت؛ شدیداَ پرهیز و دوری می‏نمود. و خود نیز کمتر حرف میزد و بیشتر به اعمال شایسته می‏ پرداخت.

و اعتقاد عجیبی به خودسازی و دل کندن  از دنیا و وابستگیهای آن داشت و بارها می ‏شد که روزه مستحب می‏گرفت تا در این راه، قدمهایی بردارد. ماه رمضان را که موقعیت خوبی برای خودسازی و تربیت روح و روان بود بسیار دوست می‏ داشت؛ و به خصوص ماه رمضانی را که مقارن با شهادت ایشان بود غنیمت شمرد.

و آن را با علاقه و شوق و اشتیاق خاص احترام و استقبال کرد. و تشنگی و گرسنگی در حال کار کردن در آفتاب سوزان به طوری که عرق از سر و صورت اومی‏ بارید و مبارزه با نفس سرکش را در آن ماه مبارک به خوبی تمرین کرده بود. و به حقیقت به ضیافت الله و میهمانی خداوند رفته بود؛ و این بود که لیاقت پیوستن به لقاء الله را در خود جلوه گر ساخته بود. از تشنگی و سختیهای آن ماه لذت می‏برد. شاید هم به امید اینکه خداوند از حوض کوثر در روز قیامت او را سیراب گرداند.

روزه ماه مبارک رمضان از او انسانی مقاوم و صبور ساخته بود و روحیه تقوا و پرهیزگاری را در او پرورش داده بود. به طوری که یادمان هست در جمع دوستان بود که سفارش کرد و گفت که ما باید در این ماه مبارک رمضان خود را با تقوای الهی بسازیم و در این ماه خودسازی بکنیم. او در طول انقلاب لحظه‏ ای آرام نداشت.

و به خصوص در مدت اوج گیری انقلاب اسلامی یعنی سال ۵۷ شب و روز را در تلاش و کوشش برای شناختن و شناساندن آن و نیز سعی در جهت جا انداختن روحیه مجاهدت و شهادت در اطرافیان داشت و در بسیاری از مراسم تظاهرات و راهپیمائیها حضور فعالانه داشت.

و برای مقابله با مزدوران شاه به ساختن کوکتل مولوتف پرداخت. در خلوص نیت او هیچ یک از دوستان و آشنایان او شک و تردید نداشتند. چون که تمام حرکات او نشان دهنده این امر بود. پس از پیروزی انقلاب اسلامی که روزهای سازندگی انقلاب اسلامی آغاز شده بود؛ و در این جهت تلاش می‏کرد.

و چند ماه از پیروزی انقلاب نگذشته بود که در اواسط سال ۵۸ به علت علاقه ‏ای که به رفتن در ارتش و ضرورتی را که در این زمینه تشخیص داده بود. تحصیلات خود را ناتمام گذاشت (سال دوم هنرستان در رشته برق و الکترونیک) و در کادر گروهبانی ارتش جمهوری اسلامی ثبت نام نمود هدف از رفتن در ارتش را برای دوستان خود اینگونه بیان فرمودند: که الان ارتش در خدمت نظام جمهوری اسلامی می ‏باشد.

و در خط انقلاب می‏ تواند نقش مهمی داشته باشد. و باید در جهت اسلامی کردن و مکتبی کردن آن کوشید. و هر کس باید در این امر پیش قدم شود. او پس از ورود به ارتش سعی فراوان در شناساندن معیارهای انقلاب اسلامی و ارتش مکتبی برای سایر همراهان خود می ‏کرد.

خود نیز در این زمینه از خطبه های امیرالمؤمنین در مورد جهاد و همچنین آیات قرآنی در این زمینه مطالعه می‏ کرد. در ابتدای ورود به ارتش با کوشش خود و دوستانش جلسه قرائت قرآن و پیروی از سنت پیامبر و امام یافته بودند و علاقه عجیبی به قرائت و مطالعه قرآن داشتند و بوسیله قرائت این کتاب آسمانی به روح خود صفا و جلا می ‏بخشید و روز به روز بر ایمان خود می ‏افزود.

او به علت داشتن استعداد قابل توجهی که در رشته الکترونیک داشت وارد بخش مخابرات ارتش شده بود؛ و با نمرات عالی مراحل آن را پشت سر گذاشت. و یکسال از ورود او به ارتش نگذشته بود که رژیم متجاوز بعثی صهیونیستی صدام به دستور اربابان کثیفش میهن اسلامی ما را برای متوقف کردن حرکت انقلاب اسلامی در منطقه به بهانه ‏ای پوچ مورد حمله قرار دادند.

که با شروع جنگ با اینکه در رشته مخابرات بودند داوطلبانه به سوی جبهه‏ های حق علیه باطل شتافت. و به نیروهای رزمی پیوست. تا بتواند از آرمانهای اصیل انقلاب و اسلام عزیز دفاع و پاسداری کند. ایشان اوایل جنگ در شلمچه بود بعد از چند روز به جبهه نورد اهواز اعزام می ‏شود.

و به طوری که دوستان او نقل می‏ کردند؛ تلاش فراوان می ‏کرد؛ که نیروها از عقب نشینی خودداری کرده و در مقابل بعثیون صبر و ایستادگی نمایند به طوری که یک شب به همراه دو تن از دوستانش شبانه برای باز پس گرفتن یکی از خودروهای به جا مانده به قلب دشمن می ‏روند؛ که نیروهای بعثی به زبان فارسی به آنها ایست می‏دهند.

ولی هوشیارانه تشخیص می‏دهند که عراقی هستند. او و دوستانش از خودرو پائین آمده و با شهامت و مهارت خاصی نجات پیدا می کنند. ولی یکی از دوستان او از ناحیه پا زخمی شده و همراه آنها به مقر برمی ‏گردند. و سرانجام به آنچه روندگان راه خدا و همه عاشقان جلوه الهی آرزوی آن دارند رسید.

و در روز ششم مهر ماه ۵۹ یعنی درست بعد از یک سال خدمت و فعالیت در ارتش جمهوری اسلامی در جبهه نورد اهواز توسط ترکش توپ بعثیون کافر به درجه رفیع شهادت نائل و به لقاء الله پیوست. و به علت مقدور نبودن برای آوردن پیکر پاکش به دزفول، او را دربهشت آباد اهواز به خاک سپردند.

یادش گرامی و راهش پر رهرو باد.

والسلام

منبع: مرکز فرهنگی دفاع مقدس دزفول