۲۴م، فروردین ۱۳۹۷
نويسنده: user1daftar

www.MajdeDez.com

زندگینامه شهید محمد حسین تصدیقی

گاهی برای رساندن پیامی لاجرم روی بسوی سفیدی کاغذ و سیاهی قلم می‏آوریم.

زمان انتشار: ۲۴م, فروردین ۱۳۹۷ ساعت ۱۲:۰۰ ق.ظ | کد خبر: 70219

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ

زندگینامه برادر شهید محمد حسین تصدیقی

کشتن عاشق به جرم عاشقی دشوار نیست       هر که عاشق شد برایش سر سپردن عار نیست

میثم تمار را نازم که که می گفت این سخن       سرفرازی بهر عاشق جز فراز دار نیست

قابلیت باید انسان را که گردد سرفراز        ورنه هرسر لایق ایثار راه یار نیست

مهر آل الله را با سیم و زر نتوان خرید           کار عشق است و کار درهم و دینار نیست

با اینکه ترسیم حقایق توسط قلم عظیم است و عجیب و باعث حیران آدمی و بیانگر قدرت و شکوت الهی و با اینکه بر قلم در کلام حق سگوند یادشده ولی من در اینکه این قلم بتواند ترسیم کننده خیلی از حقایق و وقایع باشد بین قسیم که جز نشستن بر گوشه عجز و ناتوانی چاره‏ای نداشته باشد و صد البته واقع مطلب بر این حقیقت بر استوار است. با این وجود:

آب دریا را اگر نتوان  کشید         هم به قدر تشنگی باید چشید

آری گاهی برای رساندن پیامی لاجرم روی بسوی سفیدی کاغذ و سیاهی قلم می‏آوریم. پس من هم بر این منوال خواستم از شهیدم برایتان با استفاده از این ابزار سخنی گفته باشم و راهی است

راه عشق که هیچش کرانه نیست          آنجا جز آنکه جان بسپاریم چاره نیست

همینطور در بین این منازل ابدی در بهشت علی (ع) و آنجا که در جای ‏جایش عزیز سر بر سنگ لحد بخواب ابدی رفته است قدم می‏زدم «و در این فکر بودم که خدایا کی می‏آید روزی که من هم بر این به ظاهر در خاک نشستگان و بواقع بر سریرهای بهشتی تکیه زنند‏گان خواهم پیوست» «و در این فکر بودم که» با اینکه مرگ حق است و حقیقتش را هر روز با رفتن اطرافیان تجربه می‏کنیم و چرا باز عده‏ای خودشان را به بهانه نیاموختن درسش به بیراهه زده و به دنیا خواهی و دنیا جویی مشغولند و در خوشی ها و زیبایی های دلفریب مادی دنیا غرقند؟ و اینکه چرا عده‏ ای بر بستن بار صفر اینقدر بی تفاوت و سهل‏انگاراند؟؟؟؟؟؟؟

در حالیکه در این افکار بودم پرچم هایی را که بر فراز قبور متبرکه عزیزان شهید در اهتزاز بود نظاره می‎‏کردم وهر لحظه با دید‏گان مشاهده می‏کردم که بر تابلوهای نصب شده بر خانه‏ های ابدی ترسیم شده بود که :

برادر شهید… و پاسدار رشید اسلام.. و در این مقوله افکار و اعضایم مشغول بودند که بر قبری رسیدیم که هنوز از سنگ قبرش که معولاً بر آن از مشخصات شخصی مدفون در آن مدفن می‏ نویسند خبری نبود و پس اندکی ایستاده و دقت کردم و دیدم بر سنگ مرمر کوچکی نوشته است یادبود پاسدار شهید محمد حسین تصدیقی، اشک چشمانم را احاطه کرد و آرام آرام بجریان آمده و از گوشه چشمم بر گونه‏ هایم روان شد گویی قلبم گواهی می‏دهد که با این عزیز باربسته و رسته از دنیا آشنایی قبلی و قلبی دارم.

بر خاک پاکش اندکی نشستم تا شاید از احوالش جویا شده و آشنایی یابم. اما این زبان الکن دنیوی را یاری کلام گفتن نبود پس کنارش زدم و از طریق قلبم که اکنون مالامال از عشق به او بود و به شدت در شوق پیدا کردن پاسخ هزاران سؤال از او می تپد و با دید دلم از او سخنی آغاز کردم. سخن دل است با دلداده‏ای عاشق از گلستان خبت منزل گزیدگان و نه از نوع مادی و دنیوی که در این باب کلام حافظ زیباست که گفته است :

تو کز سرای طبیعت نمی ‏روی بیرون              کجا به کوی طریقت گذر توانی کرد

گفتم: برادر انگار با هم آشنای دیرین هستیم ولی از باب کار تمنا دارم و ذکری از احوالت برایم بگویی.

او گفت: ای برادرم که هنوز مزل در دنیای فانی داری و بدان متهم زمانی با شما و در بین شما بودم ولی از زمانی که دریافتم که به دنیای فانی نمی‏توان دل بست و اینکه با همه دلفریبش چقدر بی ‏وفاست و همت بر دار بقاء نمودم و باخود گفتم:

مرغ باغ ملوتم نیم از عالم خاک         دوسه روزی قفسی ساخته ‏اند ازبدنم

خنک آنروز که پرواز کنم تا بر دوست        به هوای سر کویش پر و بالی بزنم

و بدینگونه بر چگونه زیستن رنگ و صیغه الهی بودن و حسینی زیستن زدم و اینچنین در پی یافتن دوست به امید دل رسیده و بر بالهای ملائکه خانه گزیدم.

سخنش را قطع کردم و گفتم برادر از زندگی خاکیت برایم بیشتربگو :

گفت در دنیا مرا با نام اعتباری محمد حسین تصدیقی می ‏شناختند و صدا می ‏زدند

منبع: مرکز فرهنگی دفاع مقدس دزفول