۱۴م، مهر ۱۳۹۶
نويسنده: user1daftar

www.MajdeDez.com

زندگی نامه شهید عبدالحمید عنبرسر

شهید عنبرسرحدوداً از سن چهارده سالگی مبارزه خود را در حد توان با رژیم سفاک پهلوی آغاز کرد.

زمان انتشار: ۱۴م, مهر ۱۳۹۶ ساعت ۱۲:۰۰ ق.ظ | کد خبر: 66895

بسم الله الرحمن الرحیم

زندگی نامه شهید عبدالحمید عنبرسر

آنانکه چون فرشتگان (مأموریت رحمت خدا ) پاکیزه از شرک، قبض روحشان کنند، به آنها بگویند که به موجب اعمال نیکوئی که در دنیای، بجا آوردید، اکنون به بهشت ابدی در آیند و آنان هیچ ترس و خوفی ندارند، زیرا که عمل نیک، امر جهاد خدا را انجام داده اند .                  ((قرآن مجید))

و اینان پیکار جویان در صحنه نبرد حق علیه باطل، و تلاشگران راه نجات بشریت از چنگال ظالمان در صحنه تاریک تاریخ میباشند، و اینان جهادگران فی سبیل الله هستند.

و از این جملة تلاشگران، برادر پاسدار( حمید عنبر سر) است که مردی بود از تبار پاکان و خاصان الله۰

وی در زمستان سال ۱۳۳۸ تولد یافت، و از بدو تولد، جذابیت خاصی در وجودش به چشم میخورد، و به گفته مادرش، بسیار باهوش بود۰ حمید در سن ۷سالگی به مدرسة ابتدائی راه یافت. به علت فقر مالی خانواده، مجبور بود که در سنین بالاتر به کار بپردازد تا بتواند قسمتی از مخارج خانواده اش را فراهم کند۰

وی همگاه با رشد جسمی به تقویت روح خویش پرداخت، و در جلسات تزکیه نفس و تعلیم قرآن و نهج البلاغه در مسجد جامع، و بعد مسجد انصاری – شرکت می کرد.

بعد از چندی، به کمک چند تن از  دوستانش، از جمله شهید – عبدالحسن ایزدیان(آردی) جلسه قرائت قرآن ـ مسجد صعصعه ـ را تشکیل داد۰

از سن ۹ سالگی، حمید به مسائل مذهبی، علاقه ای بسیار زیاد پیدا مینماید، بطوریکه از همان زمان مسئله – طهارت – را به خوبی به کار میبرد، و نیز علاقه به مطالعه اش به حدی رسیده بود که علاوه بر مشترک شدن با مجلات – پیام شادی –و مکتب اسلام با حوزه هائی که در آن زمان، کتابهای مذهبی رایگان پخش میکرد، تماس دائمی داشت۰

حدوداً از سن چهارده سالگی، حمید مبارزه خود را در حد و توانش با رژیم سفاک پهلوی آغاز کرد. و مرتباً نشریاتی از قم و تهران دریافت میکرد به سال ۱۳۵۴ با همکاری برادران، چندین جلسه برای رشد و تهذیب تشکیل میدهند.

و در سال ۱۳۵۵ با شور و اشتیاقی فراوان ، شروع به یادگیری کاراته نمود که تقریباً تا حدود یکسال و نیم مرتباً ادامه داشت. که به این ترتیب میخواست تا خود را مبارزه نیرومند در صحنه پیکار با دشمن خارجی، و نبرد ایستاده در صحنه پیکار با نفس در حضور پروردگار، از خود ایجاد کرده باشد.

یکی از دوستانش در مورد علل جاذبیت حمید میگوید: اخلاق گیرا و نیکوی او همراه با اعتقاد راسخ نسبت به مکتبش اسلام و نیز طعیت درامور، از حمید فردی ساخته بود ، که هر کس در برخورد اول باوی ، شیفته اش میشدند۰

حمید، علاقة بسیار زیادی به مستضعفین داشت و حقیقتاُ این خصلت را بسیار خوب از امامش (علی (ع) ،که به او عشق می ورزید ) آموخته بود۰

وی بسان یک مؤمن، در ایام بیکاری کار میکرد تا مخارج تحصیل خود و خواهر و برادران کوچکترش را فراهم کند، و به ایام مدرسه تحصیل می کرد۰

با شروع انقلاب در سال ۵۶ حمید شرکت مستمر و همیشگی خود را در تمامی جریانات انقلاب، نشان داد بطوریکه بارها تا مرز دستگیری پیش رفته بود۰ در سال ۵۷ که قرار بود مدارس تعطیل شوند، در دبیرستان امام خمینی نقش بسزائی را دراین رابطه ایفا نمود۰ میزان فعالیتش تا به آنجا کشید، که وی به ساختن مواد منفجره پرداخت، که در این رابطه، با طرق گوناگون، مواد مورد نیاز رااز آزمایشگاههای سهر به دست می آورد.

بعد از پیروزی انقلاب، ابتدا به کمیته انقلاب اسلامی و سپس با تشکیل سپاه  به عضویت این ارگان انقلابی در می آید.

بعد از اتمام آموزش در سپاه، بهمراه گروهی از برادران به نوار مرزی اعزام میشود. و بعداز چند ماه خدمت در آنجا، به دزفول منتقل میشود، که در اینجا نیز مسئولیتی به عهده اش قرار میگیرد.

در سال ۵۹، به همراه گروهی از برادران پاسدار ، به کردستان اعزام گردید و درآنجا توانست عضو گروهی بزرگ که شهر مهاباد را از لوث وجود ضد انقلاب پاکسازی کردند، باشد.

حمید در یک درگیری دیگر با ضد انقلاب، که منجر به شهادت برادر پاسدار عبدالمحمد فعال میگردد، زخمی میشود، که چون تیر به سرش اصابت کرده بود، به تهران منتقل میشود، که بعد از مدتی به دزفول میآید.

حمید زمانی به دزفول آمد که چند روزی از جنگ تحمیلی علیه عراق بر علیه ایران گذشته بود. بلافاصله بعد از رسیدن، و با اصرار زیاد به جبهه اعزام میشود. بعد از گذشت چندی، با شناسائی دقیق، راه نفوذ به درون دشمن را در منطقه صالح مشطط (جبهه شهدا) پیدا کرده و بهمراهی جمعی برادران در بک عملیات چریکی توانستند، دهکده صالح مشطط را آزاد کنند و مقداری از نیروهای دشمن را نیز به هلاکت برسانند.

و از آن تاریخ به بعد ایشان ، فرمانده جبهه مشطط میگردد، که بعد از گذشت مدتی، وی فرماندهی عملیات محور جبهه صالح مشطط را به عهده میگیرد، که حدود یکسال مداوم در آنجا خدمت میکند. ایشان در اواخر به دزفول منتقل میگردد، و برادر شهید سیف الله صبور به جای ایشان میروند. که با گذشت چند هفته و با شهادت برادر صبور حمید دوباره به جای خود برمیگردد.

که بالاخره در شب جمعه ای که برای شناسائی دشمن زبون ، به مواضع دشمن نزدیک میشود، مورد شناسائی دشمن قرار گرفته، و بوسیله خمپاره دشمن، از ناحیه سر مجروح میشود، که در حال انتقال به تهران، به لقاءالله می پیوندد.

(((روانش پاک ،  و راهش پررهرو)))