۹م، تیر ۱۳۹۶
نويسنده: user1daftar

www.MajdeDez.com

زندگی نامه شهید سید محمد کاظم دانش

برنامه‏ هاى تبلیغى ‏شهید، بسیار جذاب و جوان‏ پسند بود.

زمان انتشار: ۹م, تیر ۱۳۹۶ ساعت ۱۲:۰۰ ق.ظ | کد خبر: 65340

زندگی نامه شهید دانش

فاجعه شهادت ۷۲ تن از خدمتگزاران اسلام در ۷ تیر ۱۳۶۰ فصل خونینى در تاریخ انقلاب اسلامى بود.

امام خمینى در پیامى به همین مناسبت ‏فرمود: «ملت ایران در این فاجعه بزرگ، ۷۲ تن بى‏گناه به عدد شهداى کربلا از دست داد. ملت ایران سرفراز است که مردانى را به جامعه تقدیم مى‏کند که خود را وقف خدمت‏ به اسلام و مسلمین کرده بودند، و دشمنان خلق، گروهى را شهید نمودند که براى مشورت در مصالح کشور گرد هم آمده بودند. ملت عزیز! این کودکان مدعى ‏مجاهدت براى خلق، گروهى را از خلق گرفتند که از خدمتگزاران فعال و صدیق خلق ‏بودند.»

از جمله شهیدان این فاجعه دردناک، شهید حجة ‏الاسلام والمسلمین سیدمحمدکاظم دانش است. وى امام جمعه شوش، نماینده مردم شوش و اندیمشک ‏در مجلس شوراى اسلامى، عضو هیأت تحریریه مجله مکتب اسلام، نویسنده و مترجمى ‏فرزانه بود، که سوگنامه حاضر به یاد او نگاشته شده است.

ولادت:

شهید دانش در ششم آبان ۱۳۱۸ در شهرستان دزفول در خانواده ‏اى روحانى ‏دیده به جهان گشود. پدر و اجداد وى از روحانیون بنام منطقه دزفول و اطراف آن ‏بودند. درباره پدر وى گفته ‏اند او در شمار کسانى بود که با انفاس قدسى خود و خدمات شایانى که در راه تبلیغ و ارشاد مردم انجام داد، منطقه را احیا و معارف دینى را به میان آنان برد.

وى مبارزى با شهامت ‏بود و از جهاد با عوامل‏ ستمگر داخلى و خارجى، باکى نداشت. وقتى شاه مى‏ خواست مسجد فعلى شهید دانش‏ در جنب حرم حضرت دانیال(ع) نبی در شوش را تبدیل به مهمانسرا کند، یک تنه در مقابل ‏متجاوزان ایستاد و نگذاشت این کار انجام گیرد.

او در مقابل خارجیان بظاهر باستان شناس که با خود، فرهنگ خودباختگى را براى ایرانیان بویژه مناطق جنوبى ‏کشور به ارمغان آورده بودند، نیز به مقابله فرهنگى پرداخت.

ایشان بسیار خداترس بود و کردار و گفتار دیگران را حمل بر صحت مى ‏کرد و اهل‏ تجسس نبود. آن عالم ربانى با در اختیار داشتن «محضر ازدواج‏» مورد مراجعه ‏مردم بود و از این رهگذر به حل اختلافات و اصلاح ذات ‏بین، همت داشت.

پدر شهید به اقامه نماز جماعت در مسجد محمدیه اندیمشک و مسجد جامع شوش و نیز رفع ‏نیازهاى دینى مردم اهتمام بسیار داشت.

تحصیلات

مادر شهید دانش، صاحب مکتب بود و به زنان و کودکان، قرآن و احکام‏ دینى مى‏آموخت. شهید دانش در دامان مادرى فاضله و پرهیزگار پرورش یافت و پیش‏ از رفتن به مدرسه، خواندن و نوشتن را با نبوغ ذاتى و استعداد سرشار خود فرا گرفت. و از آن ‏رو که آموخته ‏هاى وى، به هنگام ورود به مدرسه، بالاتر از کلاس اول‏ و دوم بود، به کلاس بالاتر منتقل شد.

یکى از مسئولان آموزش و پرورش در آن روزگار مى‏ خواست وى را همراه خود، به ‏تهران ببرد تا از هوش فراوان وى، حداکثر استفاده صورت گیرد، ولى پدر وى ‏مى‏خواست او وارد جرگه روحانیت ‏شود.

ورود به حوزه علمیه دزفول

شهید دانش، پس از اتمام کلاس ششم، در سال ۱۳۳۰ وارد حوزه علمیه دزفول شد و به فراگیرى علوم دینى همت گماشت. وى در این دوران، گذشته از فراگیرى درس هاى حوزوى، به تبلیغ مى ‏پرداخت و به رغم سن کم خود، منبر مى ‏رفت. همسالان و همبازی هاى شهید، اینک دوست‏ خود را طلبه بسیار جوانی ‏مى ‏دیدند که براى مردم سخنرانى مى ‏کرد و موجب اعجاب و تحسین همگان مى ‏شد.

عزیمت‏ به حوزه علمیه قم:

شهید دانش در نوزده سالگى، در ۱۳۳۶ براى ادامه تحصیل‏ راهى حوزه علمیه قم شد و در درس امام خمینى(قدس سره) شرکت جست. پیش از آن ‏او دوره سطح را در محضر آیات عظام مشکینى، سلطانى، نورى و فاضل به پایان‏ رسانده بود.

همسر شهید در این باره مى‏گوید: «وقتى من با وى در فروردین‏۱۳۴۳ ازدواج کردم، توسط شهید با امام خمینى آشنا شدم. او به من مى ‏گفت: آیت ‏الله العظمى خمینى، اعلم مجتهدان است و تقلید ازاو، شایسته مى‏نماید.»

مبارزه سیاسى:

همسر شهید مى‏ افزاید: «حجة ‏الاسلام دانش در درس فقه و اخلاق امام شرکت مى‏کرد و مبارزه سیاسى خود را از همان زمان آغاز کرد. او ضمن دانش‏ پژوهى، براى تبلیغ و آگاه کردن مردم از اهداف امام، به مناطق مختلف از مرز شوروى گرفته تا مرز عراق مى ‏رفت، و به‏ هر کجاى دیگر، که امکان مبارزه با رژیم ستمشاهى بود، مى ‏شتافت. شهید دانش در پوشش تشکیل کلاس هاى قرآن به مبارزه با ظلم و جهل مى ‏پرداخت، و از این ‏رو همواره ‏مورد تهدید و آزار ساواک بود و بارها تبعید و ممنوع ‏المنبر گردید.»

‏مبارزه شهید از دهه چهل، آغاز شد و تا پیروزى انقلاب ادامه یافت. حجة الاسلام و المسلمین سید محمدکاظم دانش، بیانیه‏ هاى انقلابى و نوارهاى سخنرانى‏ امام خمینى(قدس سره) را به مناطق مختلف مى ‏برد و در اختیار مردم مى ‏گذاشت.

وى‏ جزو مؤسسان گروه انقلابی «منصورون‏» بود و منزل خود را در اختیار آنان ‏مى ‏گذاشت. همسر شهید دانش، رابط وى با مبارزان بود و پیام هاى مجاهدان انقلاب ‏را منتقل مى ‏کرد. از شمار اعضاى این گروه، برادران: سید احمد و سید على آوایى ‏و سردار شهید «سید محمد جهان‏آرا» است. سردار غلامعلى رشید یکى از فرماندهان‏ ارشد فعلی سپاه نیز از اعضاى این گروه بود.

یکى دیگر از مبارزان منصورون، شهید «عزیز صفرى‏» است. وى موفق شد رئیس ساواک یزد را در بیمارستان به هلاکت ‏برساند. او با رشادت ‏تمام و به رغم جراحات زیادى که در اثر شکنجه در بدن داشت، هیچ کدام از انقلابیون را لو نداد و خود در سال‏ ۱۳۵۶ در ساواک به شهادت رسید.

شهید دانش با تهیه دستگاه تکثیر، اعلامیه‏ هاى انقلابى را منتشر مى‏کرد. او این ‏دستگاه را مخفیانه در زیرزمین مدرسه آیت ‏الله معزى دزفول قرار داده بود. شهید شیخ عبدالحسین سبحانى، از مبارزان مذهبی دوران انقلاب با وى همکارى مى ‏کرد.

وقتى ساواک پى به این کار برد و شهید سبحانى را دستگیر کرد، شهید دانش تنها کسى بود که در زندان به ملاقات او مى‏ رفت و کتاب ها و بیانیه ‏هاى انقلاب را به ‏صورت مخفیانه در اختیار وى و دیگر مجاهدان قرار مى ‏داد. او با عوض کردن روى ‏جلد کتاب ها و استفاده از عنوان هاى دیگر، کتاب هاى سیاسى و مذهبى ممنوعه، مانند «انقلاب تکاملى اسلام‏» را که گاه سه سال زندانى داشت، به مبارزان‏ مى‏ رساند.

هنوز در منزل شهید دانش، رساله عملیه امام خمینى(قدس سره) با جلد رساله عملیه یکى از دیگر از مراجع وجود دارد.

شهید دانش در مبارزه، پیرو عقاید و مکتب اهل بیت(علیهم السلام) بود. ساواک بارها وى را مورد بازخواست قرار داد که چرا وى به صورت غیر مستقیم و در پوشش، از شاه به عنوان یزید نام مى‏ برد و امام خمینى(قدس سره) را همچون ‏امام حسین(ع) مى ‏ستاید.

شهید حجة الاسلام دانش، براى آگاهى مردم از ظلم و ستم خاندان پهلوى، به شیوه‏ هاى‏ مختلف متوسل مى ‏شد. هنوز برخى از جوانان دزفول، اولین نمایشنامه مذهبى اجرا شده در مسجد نجفیه را به یاد دارند، که در آن «سعید بن‏ جبیبر» چگونه به ‏رویارویى با ظالمانى همچون «حجاج‏» پرداخته، جان خود را در راه عقیده وجهاد، نثار دین کرد.

فرزند شهید دانش خاطرات خود را از مبارزه پدر چنین بیان مى‏کند: «پدرم در دوران انقلاب در مسجد جامع شوش مشغول سخنرانى بود. نیروهاى امنیتى در بیرون ‏از مسجد مستقر شده بودند و منتظر بودند سخنرانى وى تمام شود و او را هنگام ‏خروج دستگیر کنند. وقتى سخنان شهید به پایان رسید، همه مردم او را احاطه‏ کردند و عمامه و عبا را از تنش درآوردند و از در پشتى مسجد به صورت ناشناس‏ او را خارج کردند. رئیس ساواک دزفول، همواره از او به عنوان مبارزى نام ‏مى ‏برد که پرونده‏ اش سیاه است. ساواک بارها با تهدید یا تطمیع خواست، وى را از مخالفت و مبارزه دور کند، ولى هیچ گاه موفق نشد.»

سرتیپ دانش برادر شهید مى ‏گوید: «از آن ‏رو که شهید با هوشیارى و کیاست رفتار مى ‏نمود و سخن مى ‏گفت، هرگز خبرچین‏هاى ساواک، نتوانستند علیه او گزارشى بدهند. سازمان امنیت از کادر رسمى و ثابت ‏خود خواسته بود، وى را تعقیب کنند و او را شبانه ‏روز زیر نظر داشته باشند. یک بار که او دستگیر شد، چون ساواک علیه وى هیچ مدرک قابل‏ قبولى نداشت، مجبور به آزاد کردن ایشان شد.»

سرتیپ دانش مى‏افزاید: «ساواک‏ به منظور اغوا و فریب وى، شهید را به بازدید از سد دز و کارخانه کاغذسازى‏ هفت‏تپه و صنعت قند و نیشکر برد. ساواک به خیال خود مى ‏خواست ‏خدمات شاه را به ‏او نشان بدهد و چنان وانمود کند که مردم و کشور در حال پیشرفت‏ به سوى تمدن ‏بزرگ است! ولى آن شهید با بیان شگردهاى استحمار و استعمار به افشاگرى ‏پرداخت.»

برادر شهید دانش می افزاید: «ساواک که چاره ‏اى پیش روى خود نمى ‏دید، همسر شهید را که براى ‏خواهران تبلیغ مى‏ کرد به دزفول تبعید کرد، تا حجة الاسلام دانش مجبور به خروج ‏از شوش شود. او در بحبوحه انقلاب، همواره با رهبران انقلاب در ارتباط بود و بارها به ملاقات آیت ‏الله طالقانى چه در زندان و چه پس از آزادى رفت. شهید حجة الاسلام دانش، نماینده امام در منطقه بود و مبارزان را رهبرى مى‏کرد.»

مسافرت به خارج از کشور:

حجة ‏الاسلام والمسلمین دانش، براى آگاهى از اوضاع‏ مسلمانان به کشورهاى مصر، سوریه، عربستان و لبنان رفت. ره ‏آورد او از این ‏سفر، کتاب هاى ارزشمندى بود که ترجمه و انتشار یافت، و از آن ‏رو که ساواک به ‏وى اجازه هیچ‏ گونه فعالیت فرهنگى را نمى ‏داد، وى براى گرفتن مجوز انتشار، از نام مستعار «کاظم ابوعالى‏» استفاده کرد.

مبارزه با گروه هاى الحادى:

شهید دانش، گذشته از مبارزه با رژیم ستمشاهى، به مبارزه به بهائیت پرداخت. او در اطراف قم، تهران و مناطق جنوب به این کار اهتمام داشت. مناظره‏ هاى وى با رهبران بهائى، زبانزد مردم بود و همگان شهامت و آگاهى دینى‏ او را مى ‏ستودند.

شهید دانش با کمونیست ها نیز به بحث و گفتگو مى ‏نشست. او با در اختیار گذاشتن تربیون آزاد در مسجد زرگران دزفول، به مدعیان فرصت مى‏ داد افکار و عقاید خود را مطرح ساخته، قضاوت را به مردم واگذارند. این شیوه، در ارتقاى بینش مذهبى مردم بسیار مؤثر بود.

مبارزه شهید با مکاتب انحرافى، آن ‏چنان اوج گرفت که رهبران گروه هاى الحادى، حضور در مجلس او را تحریم کردند.

تبلیغ و منبر:

شهید دانش از طریق رابط هاى خود به تبلیغ مخفیانه در ارتش‏، همت گماشت. او با ارتباط با جمعى از درجه ‏داران و سربازان، به افشاگرى‏ می پرداخت. نقش او در آگاه نمودن ارتشیان در جریان جنگ «ظفار» چنان ساواک را به خشم آورد، که وى را سه سال ممنوع ‏المنبر کرد. از این ‏رو، شهید به صورت ‏ناشناس به تبلیغ و فعالیت هاى زیرزمینى در دزفول و اهواز پرداخت. وى به همراه‏ خانواده خود راهى مرکز خوزستان شد و در یکى از منازل مدرسه آیت ‏الله بهبهانى اهواز سکونت گزید.

همسر شهید دانش در این باره اظهار مى ‏دارد: «برنامه‏ هاى تبلیغى ‏شهید، بسیار جذاب و جوان‏ پسند بود. وقتى از مجلسى به جاى دیگر مى‏ رفت، جوانان‏ او را همراهى مى ‏کردند، چون مشتاق بودند سخنان وى را بیشتر بشنوند و بیشتر با معارف ناب اسلامى آشنا شوند. از این ‏رو شهید بسیار مطالعه مى ‏کرد و دیر به منزل‏ مى‏آمد.»

وی می افزاید: «شهید با همه نشست و برخاست داشت. برخى او را از معاشرت با افراد هیپى و بیتل نهى مى‏ کردند، ولى شهید دانش معتقد بود تا مرز حلال و حرام، باید با همه‏ رابطه داشت و بر همه، اسلام واقعى را عرضه کرد. اطلاعات و آگاهى او بسیار خوب ‏و متناسب با روز بود، زیرا زبان عربى و انگلیسى را مى‏ دانست و با استفاده ازعلوم و دانش روز، به نشر تعالیم اسلامى همت داشت.»

ترجمه و نویسندگى:

شهید دانش جزء هیأت هفت نفره تحریریه مکتب اسلام و مسئول پاسخ به سؤالات این مجله ‏بود. او همچون استاد مطهرى، براى آگاهى نوجوانان و جوانان به نگارش داستان‏ زندگى اصحاب پیامبر(ص) پرداخت. این داستان ها، پس از چاپ در مکتب اسلام، با عنوان‏ «سیماى فداکاران‏» در دو جلد منتشر شد و در سال هاى پیش، کتاب سال شناخته‏ شد. گرچه او مى ‏توانست فقط مقالات فلسفى، دیالکتیک و متافیزیک بنویسد، ولى‏ ترجیح داد مطالب همه‏ فهم و خواص‏ پسند، بنگارد و از این راه خدمت‏ بزرگى به اسلام ‏کند.

خدمات پس از انقلاب:

شهید دانش، پس از انقلاب مقیم شهر شوش شد و سرپرست ‏کمیته انقلاب اسلامى گردید. او بنیانگذار سپاه پاسداران و کمیته امداد امام ‏خمینى نیز بود.

او در شکستن اعتصاب هاى پس از انقلاب که به تحریک ضد انقلابیون انجام ‏مى ‏گرفت، نقش بسیار فعالى داشت.

منطقه مرزى شوش، با تفاوت هاى قومى و گروهى ساکنان آن و تعصب هاى جاهلانه به ‏جاى مانده از روزگار سیاه جهل و استبداد، وجود شخصى همچون او را مى‏طلبید تا بتواند همگان را به دور هم گرد آورده، منطقه را با نقش محورى خود سامان دهد.از این‏ رو ایشان، از سوى امام خمینى(قدس سره) به امامت جمعه شوش برگزیده شد.

شهید دانش در جمع‏ آورى اسلحه ‏هاى موجود در دست مردم که در زمان انقلاب و هنگام تسخیر مراکز نظامى به دست آمده بود، نقش بسزایى داشت. همچنین او به‏ میان شیوخ منطقه مى‏ رفت و اسلحه ‏هایى را که صدام به آنها براى جنگ با نظام‏ نوپاى جمهورى اسلامى داده بود، مى ‏گرفت و در اختیار نیروهاى مدافع انقلاب ‏قرار مى ‏داد.

در جریان بازدید از مناطق جنوب، وى از شیوخ تعهد مى ‏گرفت علیه‏ نظام اسلامى، اقدامى نکنند و منطقه را به آشوب نکشانند. او در یکى از روزها که براى سرکشى به میان عشایر عرب رفته بود، با اینکه روزه بود، ولى از خوردن ‏افطار امتناع کرد و حاضر نشد بر سر سفره شیخ عشیره بنشیند، مگر اینکه او اسلحه ‏هاى صدام را به وى بدهد و تعهد کند منطقه در آرامش باشد.

«صدام‏» براى سر شهید دانش جایزه تعیین کرده بود و عوامل نفوذى عراق همواره ‏مترصد ترور وى بودند. از این ‏رو در یکى از بازدیدهاى شهید از پاسگاه مرزى، آن‏ پاسگاه توسط نیروهاى عراقى گلوله‏ باران شد.

همسر شهید مى‏گوید: «به یاد دارم در بازگشت از یکى از مناطق، شهید به همراه ‏خود دسته‏ هاى کلاشینکوف را که هنوز سفید بود و حتى رنگ نشده بود همچون ‏بسته‏ هاى هیزم به منزل آورد. چند گونى فشنگ نیز در میان این محموله بود.»

نمایندگى مجلس شوراى اسلامى:

شهید دانش در اردیبهشت ‏۵۹، به خاطر درایت ‏سیاسى و خدمات تحسین ‏برانگیز خود، از سوى مردم شوش و اندیمشک به نمایندگى مجلس شوراى ‏اسلامى برگزیده شد.

شهید دانش همزمان با نمایندگى مجلس شوراى اسلامى، در ستاد جبهه و جنگ خدمت‏ مى‏ کرد و هر پانزده روز، یک بار به جبهه مى ‏رفت. با شهید چمران در ارتباط بود و نیز در بازگشت از جبهه، به حضور فرماندهان جنگ مى‏ رسید و اوضاع را گزارش مى ‏کرد.

وى عضو کمیسیون مسکن مجلس بود و در خدمات ‏رسانى به جنگ‏ زدگان بسیار تلاش مى‏ کرد.

شهادت:

و سرانجام در شامگاه هفتم تیر ۱۳۶۰، همراه با شهید مظلوم آیت ‏الله بهشتى و دیگر شهداى حزب جمهوری اسلامی به لقاء الله رسید.

منبع: پایگاه اطلاع رسانی تبیان