۷م، آبان ۱۳۹۵
نويسنده: user1daftar

www.MajdeDez.com

وصیتنامه شهید سالار محمدهیودی

خدایابه پرندگان بگوکه پرهایشان رابه خون شهیدان رنگین کنند و به کبوتران بگو پیام خون شهیدان را به تمام عالم برسانند.

زمان انتشار: ۷م, آبان ۱۳۹۵ ساعت ۱۲:۰۰ ق.ظ | کد خبر: 60319

بِسْمِ ٱللّٰهِ ٱلرَّحْمٰنِ ٱلرَّحِیمِ

وصیتنامه برادر شهید سالار محمد هیودی

 
 “رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَیْنَا صَبْرًا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْکَافِرِینَ”

 خدایا امت اسلام را صبر و استقامت عطا فرما تا در مقابل دشمنان خدا و کافران پایداری کنند و سپس برآنان غلبه کنند.

خدایا شهادت می دهم که غیر از تو خدایی نیست و محمد(ص) رسول و فرستاده توست و علی(ع) وصی رسول خداست. سلام بر خاندان عصمت و طهارت(ع)، درود بر خمینی کبیر، سلام بر روحانیت متعهد و امت حزت الله، خدایا از تو می خواهم در هنگامی که شیطان سستی به سراغم می آید او را دور سازی و مرا قوت و آرامش عطا فرمایی(لا حَوْلَ وَلا قُوَّهَ اِلا بِالله اَلعَلِیِّ العَظیمِ) خدایا به ابرها بگو بگریند، به کوهها بگو بشکافند، به دریاها بگو بخروشند، به رودها بگو ببارند، چشمه ها رابگو بجوشند، به آسمان بگو ببارد، به زمین بگو بگرید، به خورشید بگو نتابد، به ماه بگو نیاید، به ستارگان بگو نمانند، به همه بگو اشک بریزند، ای جنگلها، ای دریاها، ای بیشه ها از چشم خود جاری کنید، سیلابها جاری کنید، خون آبها جاری کنید.

 خدایا به درختها بگو برگهایشان را فرو ریزند، به پرندگان بگو که پرهایشان را به خون شهیدان رنگین کنند، به کبوتران بگو پیام خون شهیدان را به تمام عالم برسانند.

 هموطنان عزیز و ارجمندم هر چند کوچکتر از آنم که بخواهم پیامی به شما بدهم ولی از شما می خواهم که همیشه در صحنه باشید و جبهه ها را خالی نگذارید، به جبهه ها بیایید که اسلام به شما احتیاج دارد. در نمازهای جماعت و دعاهای کمیل شرکت کنید که همینها هستند که ما را به راه راست هدایت می کنند. از کمک به جبهه ها دریغ نداشته باشید که خداوند اجر عظیمی به شما خواهد داد و امام را هرگز تنها نگذارید.

 حال سخنی با شما مادران و خواهران عزیز دارم و آن این است که خواهران و مادران گرامی، اسلام رابشناسید، شما مسئولیتی بس سنگین در تربیت فرزندان با ایمان و با شرافت در جامعه دارید، با حجاب باشید و پوشش خود را حفظ کنید و به استعمارگران بفهمانید که ما فرزندان امام و قرآنیم و ذلت و عروسک بودن را نمی خواهیم.

 برادران و خواهران من به اراده و عشق به اسلام و عشق به رهبر که سمبل اسلام است این راه را انتخاب کـردم و کسی به زور یا اجبـار مرا به جنگ با کفر نفرستاده بلکه با عشق و ایمان قلبی خود که احساس می کردم این راه را انتخاب کرده ام و اما شما پدران و مادرانی که این فرزندان در دامانتان پرورش یافته اند شما را بخدا دست از این امام عزیز و ولایت فقیه که همان خمینی بت شکن است بر ندارید.

 حال با شما خانواده گرامیم پیام و سخنی کوچک دارم که اگر من به آرزوی خود که همان شهادت است رسیدم بـرای من گریه زیاد نکنید، مادرم وقتی به گریه می افتی به یاد زینب(س) باش که در صحرای کربلا تنها چه می کرد. مادرم می دانم که فرزندت بودم ولی چون اسلام و قرآن به من احتیاج داشت به یاری قرآن و اسلام رفتم.

 خدایا ترا شکر که شربت شهادت این یگانه راه رسیدن به خودت را به من حقیر و گناهکار ارزانی داشتی، ترا  شکر که این تنها نعمت خود را بر این انسان ذلیل عطا فرمودی و من تنها راه سعادت خویش را شهادت در راهت یافتم و چه زیباست که من با زبان، کوچکترین وسیله خود اعلا ترین و ارزشمند ترین ارزشها را دریافتم و این نیست مگر لطف و عنایت پروردگار نسبت به بنده اش. خداوندا مرا از این همه لطف و عنایت دور مگردان و شهادت را نصیبم کن.

 چند کلامی با مادر و پدر:

 شیرین ترین کلمه ای که از میان لبهای عقیق گونه به گوش می آید کلمه «مادر» است، کیست که این کلمه دلکش را بشنود و عواطفش بجوش نیاید؟ کیست که مهربانی های مادر را به خاطر بیاورد و دلش از فرط اشتیاق پر نزند؟ کیست که فداکاری های موجودی که آب و گلش از عواطف آسمانی سرشته شده، مانند آهن ربا دلش را هر چند سخت باشد نرباید.

 مادر عزیزم هر چند فراموشکار باشم باز نمی توانم زحمتها، رنجها و مشقتهایی را که تو به خاطر من تحمل کرده ای فراموش کنم، شبهای درازی که مانند ستارگان آسمان تا صبح بخواب نرفتی و پای گهواره من زمزمه کردی، شام های تیره ای که مرا درآغوش خود فشرده و برایم قصه می گفتی، روزهای گرمی که درکنار بسترم نشسته و مرا که بیمار و رنجور بودم پرستاری نمودی، مادر مهربانم اینها فراموش شدنی نیست و تا زنده ام و قلبم میزند آنها را بخاطر دارم و تو مانند رب النوع لطف و محبت، در برابر چشمم مجسم می شوی.

 پدرجان می دانم که رنجها کشیدی و مشقتها را به جان خریدی تا مرا بزرگ کردی، می دانم که صبح را تا شب با چه سختیها به پایان رساندی تا من درآسایش باشم ولی چه کنم که نتوانستم برایت فرزندی خوب باشم.

 برادرمهدی، تو هنوز کوچکتر ازآنی که بتوانی حقیقت اسلام را دریابی ولی از پدر و مادرم تقاضا دارم طوری تو را تربیت کنند که در آینده فردی مفید برای اسلام باشی و به جمهوری اسلامی خدمت کنی.

در خاتمه، پدر و مادرجان به خدا قسم می دانم که برایم رنجها و مشقتهای بسیاری را تحمل نمودید ولی نمی دانم که چگونه از شما قدردانی کنم، چگونه سخنم را با شما به پایان برسانم چرا که حتی نتوانستم کوچکترین کاری برایتان انجام دهم، امیدوارم که مرا ببخشید و حلالم کنید.

و در پایان از تمامی دوستان و آشنایان می خواهم که حلالم کنند تا روحم درآن دنیا راحت باشد .

 والسلام

 خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار.

 کشته شدن در راه خدا عادت ماست و شهادت کرامتمان.      امام سجاد(ع)

 منبع: مرکز فرهنگی دفاع مقدس دزفول