۲۱م، آذر ۱۳۹۱
نويسنده: user1daftar

www.MajdeDez.com

ضریحی که هنوز به صاحبش نرسیده، شفا می دهد

با همان چهره خیس اشک، ادامه داد: به خاطر بیماری ms سالهای زیادیست که امیدی به مادر بودن نداشتم . بعد از مدتی پزشکان گفتند که بیماریم سرطان است . رفتم خدمت امام رضا(ع) و بعد از برگشت در بیمارستان فارابی تهران بستری شدم . دو روز که از بستری شدنم می گذشت که پزشکان همان بیماری ms راتشخیص دادند

زمان انتشار: ۲۱م, آذر ۱۳۹۱ ساعت ۸:۲۸ ق.ظ | کد خبر: 26310

حجت الاسلام والمسلمین تکیه ای مدیر کاروان سفینة النجاة در گفتگوی اختصاصی با خبرنگار این پایگاه به بیان خاطره ای پرداخت، که نشان از کرامات اباعبدالله الحسین(ع) و ضریح منتسب به ایشان داشت .

شرح خاطره : زمانی که ضریح مطهر در مرقد امام خمینی مستقر  و در انتهای صحن قرار داشت ،خانمی حدوداً  ۳۰ ساله و محجبه به آرامی نزدیک شد .  مشخص بود چشمانشان آسیب دیده است ،بعد از سوال که آیا اتوبوس شما جزو کاروان “سفینة النجاة” است، پرسید: شما آقای قنبری می شناسید ؟

بنده گفتم” قنبری کیست و شما با او چکار دارید ؟

گفت : همان “قنبر ی” که راننده ی تریلی حامل ضریح است.

بعد از اطلاع از صحت وجود ماهیت شخصی به نام قنبری بعنوان راننده ماشین حامل ضریح،نشست و شروع به گریه کرد و سراغ ایشان را گرفت .

گفتم چه کاری دارید؟ اصرار داشت که فقط او را به من نشان بدهید .

گفتم برای چه؟  گفت :حامل پیام ابوالفضل العباس(س) هستم .

و با همان چهره خیس اشک، ادامه داد: به خاطر بیماری ms سالهای زیادیست که امیدی به مادر بودن نداشتم . بعد از مدتی پزشکان گفتند که بیماریم سرطان است . رفتم خدمت امام رضا(ع) و بعد از برگشت در بیمارستان فارابی تهران بستری شدم . دو روز که از بستری شدنم می گذشت که پزشکان همان بیماری ms را تشخیص دادند . چشم راستم را در بیمارستان از دست دادم و پزشکان از امکان معالجه ام ناامید بودند .

به بیمارستان دیگری رفته و ده شبانه روز هم در آنجا بودم . در طول این مدت ،با حضرت ابوالفضل زیاد نجوا می کردم که آقا من جوانم و عروس حضرت زهرا(س) و دلم بچه می خواهد، مریضم و ….و این مناجات ادامه داشت تا به شب تاسوعا رسیدیم ، آن شب به حضرت خیلی التماس می کردم و در همان حس و حال به خواب رفتم. در عالم خواب آقا را دیده و به او گلایه کردم که حضرت فرمود : گریه نکن من برای شفای تو آمده ام.

گفتم: که چشم راست خود را از دست دادم و همه پزشکان جوابم کرده اند ! آقا فرمود :بیدار که شدی چشم راستت بینا شده . گفتم آقا مشکلات دیگری هم دارم که آقا فرمود : همه ی مشکلاتت حل خواهد شد  و برای اینکه بدانی توسلت جواب داده ، امشب مرخص از بیمارستان می شوی . ضریح برادرم را می خواهند بیاورند تهران که نمی توانند . در حرم امام خمینی(ره) توقف دارند ؛ به آنجا برو و  آقای قنبری نامی ،راننده ی تریلی ضریح است. سلام و ارادت خودت را به او عرضه دار که برای من بیاورد .

از خواب  بیدار شدم . چشمم بینا شده بود . به پرستار گفتم . شبانه رفت دکتر آوردند ؛ آزمایش گرفتند و فردا هم تیم پزشکی آمد و بعد از آزمایشات مختلف گفتند نه تنها چشمم خوب شده بلکه از بیماری  ms هم اثری نیست . همان صبح تاسوعا مرخص شدم .