۸م، بهمن ۱۳۹۰
نويسنده: user1daftar

www.MajdeDez.com
زمان انتشار: ۸م, بهمن ۱۳۹۰ ساعت ۷:۲۲ ق.ظ | کد خبر: 12746

“سرهنگ غلامحسین سخاوت “ را شاید همه رزمندگان قدیمی دزفول و شاید خیلی از نسل سومی ها حداقل به اسم می شناسند . و اگر او را به چهره ندیده باشند در گوشه گوشه شهر خاطره ای هرچند کوتاه از نفس های مقاومت دزفول از زبان وی یا به نقل از ققنوس ایشان شنیده اند .

قامتش در عین افتادگی بسیار تنومند و استوار است این را نه اینکه من می گویم ، خیر ، استواریش را در ۳۵ روز مقاومت خرمشهر و ۲۷۰۰ روز مقاومت دزفول قهرمان به اثبات رسانده است . بماند که تپه های الله اکبر ؛ زمین آسمانی دشت عباس ، غروب سرخ شلمچه ، آّب خروشان اروند و تپه ماهورهای چم هندی و شرهانی نیز با حضور قدم های سنگین او ناآشنا نیستند .

نزدیک به ۲ ماه و اندی پیش بود که خبر شرکت ایشان در یکی از جلسات همین انجمن قصه کزایی به گوشم رسیده بود . در دل گلمند از حضورش در این انجمن بودم لکن با شناختی که از ایشان داشتم این گلمندی را در دل نگه داشته بودم . چند روزی گذشت.  یک روز مثل همین ساعت ها بود . در اتاق دفتر ” مجد دز ” باز شد و سرهنگ از درب اتاق وارد شد .

الکلام یجر الکلام … تا سخن به آن شب رسید .

دل پُری داشت از برخی دوستان موزه و مدیران فرهنگی شهر . وُیس رکوردر را روشن کردم و خواستم که ماجرا را یک بار دیگر از زبان خودش بگوید . با همان زبان ساده و صمیمی “ققنوس جنوب” ماجرا را گفت . من هم چند سوالی  در میانه قصه اش از او پرسیدم . اسمش را هر چه می خواهید بگذارید . خیلی به مصاحبه نمی ماند . شاید کمی طولانی باشد . سعی کردم خیلی حذف نکنم تا از سادگی اش نکاهم . فقط برخی اسم ها و عناوین را به ناچار لاک گرفتم .

متن سخنان را در ذیل می خوانید :   

سرهنگ سخاوت” : حضورم در انجمن برمی گردد به تماس آقای ژولایی از  بنیاد حفظ اثار، که از من خواستند در این جلسه شرکت کنم . خود آقای مهران بقایی که مسئول این انجمن است نیز از من دعوت کرد . آنجا که رسیدم؛ مشاهده کردم افراد و تیپ هایی که به چشم می خورد، هیچکدام شکل وقیافه بسیجی ها یا آدمهای متدین وحزب اللهی  ندارند .  نشستم . تعدادی خانم آمدند که حجابشان کامل نبود . جوانهایی که می آمدند اکثرا قیافه هاشون غیر بومی بود .  آقای بقایی   گفت اینها از اندیمشک ودزفول می آیند و ما هر از گاهی دور هم جمع می شویم .

 هماهنگی کردم که صحبت های من در رابطه با چه باشد ؟ گفت: در رابطه با کتاب ققنوس جنوب . – (ققنوس جنوب ؛ اولین کتابی است که امسال در رابطه با دفاع مقدس چاپ شده و از زبان بچه های دزفول است ) -

ایشان گفت : حادثه هایی را که در دزفول ، زمان جنگ اتفاق افتاده  برای ما توضیح دهید .         نشستم . مجری رفت پشت تریبون . بدون بسم الله و یادی از شهدا و امام و دفاع مقدس گفت :  برای کشته شدگان جنگ ایران وعراق یک دقیقه سکوت .

جمعیت یک دقیقه سکوت کرد و بعد مجری دوسه تا متن خواند که هیچ ربطی به جنگ و جبهه نداشتند. بعد دعوت کردند از یک آقایی که بعداَ فهمیدم یکی  از نیرو های ملی مذهبی است . حدود ۳۵ تا ۴۰ دقیقه صحبت کرد .صحبت هایش همه در مورد رستم وسهراب و افراسیاب و نمیدونم فردوسی و نحوه جنگ کردن و به میدان رفتن آنها بود . بعد هم در نهایت گفت : “افراسیاب کسی بود که از دین به عنوان ابزار استفاده می کرد . مثل همین حکومت فعلی خودمان که وقتی می خواست مردم را تشویق کند به سمت جنگ، آقای حاج صادق آهنگران را می گذاشت توی تلویزیون و می گفت (هر که دارد هوس کرببلا بسم الله ) . خوب خیلی ها دوست داشتن بروند کرببلا . به همین خاطر تشویق می شدند و می رفتند به جبهه.”

 من حقیقتش تصمیم گرفتم محل را ترک کنم. ولی یک نیرویی به من می گفت اگه میتونی اونجا بمون و دفاع کن . بمون وحرفت رو بزن و لو اینکه از اونجا بیرونت کنند.

 ماندم . مجری آمد و گفت : آقای سخاوت یکی از رزمندگان دزفول است و از همشهری های خود ماست . ایشون یک کتابی نوشته اند خیلی ساده و زیبا . اسمش ققنوس جنوبه . از ایشون می خوایم بیان و در رابطه با کتابشون و خاطراتی که در مورد جنگ وجبهه دارند به مدت ۳۰ دقیقه صحبت کنند . این شما واین هم اقای سخاوت بعد همه کف زدند .

 خوب من رفتم ابتداً” بسم الله الر حمن الرحیم” گفتم و طوری صحبت کردم که اینا مجبور شدند صلوات بفرستند . از امام وشهدا یاد کردم و این را گفتم که این شهر بزرگ دزفول و اندیمشک و شوش، کلان شهری بود توی ایران . یک مشت گره کرده بود . دزفول و اندیمشک وشوش یک شهر بودند . جدا نبودند . دستهای پلیدی آمد و اینها رو از هم جداکرد . ما پیاده میرفتیم شوش پیاده میرفتیم اندیمشک .

 من گلگی میکنم که چرا در خرمشهری که ۳۵ روز مقاومت کرده یک خانم  ۱۹ ساله ای میاد که توی جنگ نبوده . فرمانده هم نبوده . تو متن جنگ هم نبوده . پشت صحنه و جبهه بوده تو معراج شهدا .  اومده خاطرات خودش رو ۵۰ ساعت برای یک خانمی بنام سید اعظم حسینی بیان نموده و بعد این را تبدیل کرده به کتابی با نام (دا)  که این کتاب ۵۰۰ سکه بهار آزادی هدیه گرفته است .  مجلس شورای اسلامی از این خانم دعوت کرده . کتابش ترجمه شده به زبانهای مختلف. دارد فیلمش ساخته می شود   .

 آیا ۲۷۰۰ روز مقاومت دزفول که از زمان آفرینش انسان تا الان شهری به عنوان  شهر نمونه نداشتیم شهری که ۲۰۰ موشک خورده ۲۰۰ توپ خورده.  یک روز خم به اَبرو نیاورده . ما نبایستی می آمدیم حداقل ۵۰ کتاب داغ مینوشتیم. مقصر کیست ؟ آیا مردم وجوانانی که به جبهه می رفتند به خاطر “حاج صادق اهنگران” می رفتند؟ این حرف  رو بعثی ها می گفتند . بعضی از رزمنده ها رو که اسیر می کردند می پرسیدند:  ”این صادق اهنگران چی کاره است که وقتی یه نوحه ای میخونه این همه آدم میان تو جبهه ؟ جادوگره ؟ اینها اینقدر می فهمیدن ! درکشون پایین بود!  خیال میکردند این جوونها و مردم برای آهنگران میرن . بروید وصیت نامه ها رو بخوانید-؟  _ ( منظورم با همین آقایی بود که این جوری برخورد کرد)-

 بعد از بحث متوجه شدم که اینها نیروهای ملی ومذهبی هستند  چون عکس صادق هدایت زده بودند. عکس نیروهای ملی مذهبی را همه در اتاقشون نصب بود . من هم گفتم: ”  ملی ترین ومذهبی ترین افراد در جامعه ما همین شهدا  بودند . اینا برای ملتشون ، برای دینشون رفتند ومقاومت کردند . ببینید هر یک از این خانواده هایی که زیر موشک ماندند ، ۲۰  شهید ، ۱۰ شهید ، ۸ شهید دادند ؛ بیاین با اینها صحبت بکنید .

(متاسفانه من شنیدم که تو همین جلسه اومدن یک خاطره ای ، یک قصه ای نوشتند که یک سربازی نگهبان قبرستانی بوده ، یک شب ، جنازه یک خانم جوانی را آورده اند و این را گذاشتند در سرد خانه ، سرباز در نیمه های شب رفته این جنازه را در آورده و به اون تجاوز کرده . اینها را تو ذهن مردم و جوانان می کنند . این قصه ها ، قصه هایی است که اینا دنبالش هستند ، در حالیکه این صحبت ، صحبت منافقین است . در “عملیات مرصاد” برای اینکه پیروزی رزمندگان اسلام را کم رنگ بکنند و تهمت بزنند ، اومدن گفتند ، بله ، خانم هایی که کشته شده یا مجروح شده ، سربازان ایرانی بهشون تجاوز کردند . در حالی که ما سرباز نداریم ، ما تو معراج شهدا یا تو قبرستانها سرباز نمی گذاریم . این قصه از جنگ جهانی دوم است ،اصلاً ربطی به جنگ ایران و عراق ندارد . اینها اینقدر نمی فهمن !! )

خلاصه توی این جلسه من مسائل را این طوری مطرح کردم ، از کتاب خودم گفتم که چطور چاپ شده ، چقدر طول کشیده ازسال ۸۴ تا ۹۰ معطل مانده ایم . ۲۰۰ صفحه بوده ۱۰۰ صفحه اش چاپ شده ، ولی همین کتاب باعث شده من دومین پله را بگذارم . کتاب سروقامتان ، سومین کتاب ” اولی ها” و چهارمی هم “سر دلبران” و پنجمین اثری هم که الان در دست من است و تحولیش هم دادم ، “جغرافیای حماسی شهر نمونه دزفول است .

مجد دز : جناب سخاوت عکس العمل حضار چگونه بود ؟

من در نگاهشون احساس می کردم که خیلی استقبال می کنند ، افرادی که اونجا بودن ، بعدا دیدگاهشون عوض می شد . ولی اون آقایی هم که من را دعوت کرده بود آقای بقایی ، خودش بعد از صحبت های من خیلی تقدیر و تشکر کرد و گفت کتابی که آقای سخاوت نوشته ، یکی از بهترین کتاب ها و قصه هایی است که به عنوان مواد اولیه و مواد خام ، شما می توانید از اون استفاده کنید

مجد دز : آیا از شما به عنوان یک هنرمند دعوت شده بود یا رزمنده ؟

 از جلسه که آمدم با آقای بهزاد جولایی صحبت کردم که من رو کجا فرستادی ؟ گفت فرستادمت ببینم می تونی اینها رو جذب کنی یا نه ، من بهش گفتم فکر نکنم ، اونها هدفشون جذب باشه ، هدفشون نفوذ است .

مجد دز : آیا مطلب و نکته ای خاص از جلسه برای گفتن دارید ؟

من به این نتیجه رسیدم که متاسفانه شهر ما نیروی فرهنگی در راس کارهای فرهنگی اش نیست . مثلا اداره ارشاد . اینها زیر مجموعه اونن . ارشاد از هر کسی استفاده می کنه ، از هر تفکری .  همین کانون شعرایی که داره ، همین کانون قصه نویسان مهر ، اینها افراد ملی و مذهبی هستند . با هر انگیزه ای اینها را جمع می کند . خیلی برا دزفول اُفت داره که از اندیمشک افرادی بیان دزفول ، جلسه بگیرند و علیه انقلاب و علیه جنگ حرف بزنند

مجد دز : یعنی به نظر شما از طرف دوستان کم کاری شده ؟

صد در صد ، بله ، به نظر من اداره ارشاد است که به اینها مجوز میده ، ما قبلا نمی گذاشتیم اینها جلسه بگیرند ، حالا اینها راحت میان و جنگ را زیر سوال می برند ، امام را زیر سوال می برند ، همین نیروهای ملی مذهبی هستند که امام فرمود :  اینها را در هیچ کاری دخالت ندهید . خطر اینها از منافقین بالاتر است .

مجد دز : در زمان جنگ در دزفول این چنین تیپ هایی وجود داشت ؟

در جنگ ما اصلا اینها را ندیدیم ،فعالیت هاشون خیلی محدود بود . در حد اینکه باید جنگ تمام بشود ، بعد از خرمشهر می گفتند باید جنگ تمام بشود . می گفتند این دفاع مقدس نیست ، مقابل امام این رو می گفتند ، مقابل رزمندگان این رو می گفتند .

مجد دز : یعنی در زمان جنگ حضوری در جنگ نداشتند ؟

بله ، هیچ حضوری نداشتند ، اصلاً حضرت امام که آقای منتظری را عزلش کردند به همین خاطر بود . گفت : شما با دادن اسرار نظامی به استکبار ، بزرگترین ضربه را به اسلام وارد کردین . تاریخ اسلام پر از خیانت برخی علمای اسلام به اسلام است ، این رو امام به منتظری میگه .

سخن را همین جا تمام کردیم .

سرهنگ حرف برای گفتن زیاد دارد . مابقی را گذاشتیم فرصتی مناسب برای دوستان نقل کنیم .

سردبیر

| نسخه چاپی |
تعداد بازدید: 129